X
تبلیغات
شهر و من

شهر و من

اهميت و تأثير هنر ايراني و بيزانس

يكي از شگفتيهاي تاريخ هنر و فرهنگ بشري گسترش عظيم ” هنر اسلامي” . در سرزمينهاي دور پهنا و در زمانهاي بس طولاني است. آثار هنري اسلامي در ايران : منطقه حلال اخضر ، شمال آفريقا و اسپانيا از قرن هشتم ميلادي به پيدايي آمدند و تا قرن هجدهم كه امپراطوران مسلمان مغولي بر هندوستان استيلا داشتند ، پيوسته در گستره وسيع ممالك اسلامي ، ايجاد و ابداع آثار جديد بر تنومندي درخت هنر اسلامي مي افزود و يا شاخه اي جديد بر آن مي روياند . از اينرو مي توان اين سرزمينهاي پهناور را براي مدتي بيش از يكهزار سال بصورت قلمرو واحدي بشمار آورد. البته اين نكته نيز مسلم است كه تغيير و تعديلهاي اجتناب ناپذيري در مناطق و ادوار مختلف در زمينه هاي هنري بوجود آمده است.

هنر اسلامي چيست و تركيب و تكوين آن چگونه بوده است؟
چگونگي شكل گيري اين سنت هنري ديرپا ، تنها از طريق غور و بررسي همه جانبه در مورد تنها يك نوع از آثار هنري نظير مساجد يا كوشكها قابل تعيين و تبيين نيست ، بلكه بايد ضمن بررسي نمونه هاي هنري ، در دو زمينه جانبي نيز تأمل كرد. نخست در زمينه فرهنگ عمومي حاكم بر زمان روايي آن پديده يعني لحظه اي كه تمدني جديد از همه جهات پاي گرفته است. دوم در زمينه فرضيه علمي رايج در مورد هنرها و تحوه تكامل آنها كه در حقيقت موضوعات مختلفي را شامل مي شود از جمله : مسائل تاريخي ، بافتهاي بومي و قومي، جهان بيني ، فرايض و مناسك ديني ، وضعيت اقتصادي ، شايست ناشايست هاي جامعه اسلامي ، زيبايي شناسي نظري و صوري ، توانها و مهارت هاي حرفه اي كه در پيدايي ” هنر اسلامي” دخيل بوده اند.
بايد توجه داشت كه بطور كلي صفت ”اسلامي” را به فرهنگ يا تمدن سرزمينهايي اطلاق مي كنيم كه اكثريت جمعيت و يا حداقل هيأت حاكمه آنها مسلمان بودند. بدين ترتيب هنر اسلامي در نوع خود با هنر ايراني ، هنر يوناني ، هنر چيني و نظاير اينها فرق دارد. زيرا سرزمين خاصي را به عنوان كشور اسلامي و مردم معيتي را بعنوان ملت اسلامي سراغ نداريم. از اينرو ، مي توان گفت ”هنر اسلامي” هنري است كه بين شيوه هاي بيان هنري سنتهاي بومي و محلي موجود و نيازهاي تمدن جديد اسلامي ، نوع خاصي از تجانس و هم آهنگي ايجاد كرده است. در اينجا مهم ترين نكته اينست كه تعيين شود در هنر اسلامي كدام يكي از عناصر محلي و بومي است و كدام يك دستاوردهاي فرهنگ و تمدن اسلامي است كه بصورت پوششي عام و فراگير بر روي همه اين آثار متفرق و متنوع تأثير پرداخته است و چگونه مي توان بين اين دو عنصر تشكيل دهنده يك سنت هنري توازن برقرار ساخت. مثلاٌ ضمن اينكه ويژگيهاي محلي و منطقه اي هنرهاي اسلامي در مناطقي همچون ايران ، هند ، آفريقاي شمالي ، تركيه ، آسياي مركزي ، منطقه هلال اخضر (سوريه ، عراق ، فلسطين) و اندلس از يكديگر متمايزند ، نوعي وحدت و همساني ميان هنرهاي اين مناطق آشكارا به چشم مي خورد كه اين وحدت در پرتو فرهنگ اسلامي بوجود آمده است. اين تغيير و تحولي را كه بعنوان پديده ”هنر اسلامي” در سنت هاي هنري پيشين پديده آمده است ، مي توان در دو محور تعريف كرد: محورهاي عمودي و افقي ، محور عمودي ، بدين معنا كه سنتهاي هنري مربوط به برخي از دورانهاي فرهنگي پيشين و يا مربوط به منطقه چغرافيايي خاصي از اسپانيا گرفته تا سغد در آسياي مركزي و از سوريه تا شبه قاره هند ، در زمان معيني به هنر اسلامي تبديل شدند و داراي مشخصات و ويژگيهاي خاصي گشتند كه از روي اين مشخصات مي توان آنها را شناسايي كرد. محور افقي يعني توضيح وحدت و همساني مفروض در نهاد تحول و تغييري كه مثلاٌ هنر ”قرطبه” را در قرن نهم ميلادي به هنر ”سمرقند” نزديك مي كند در حالي كه اين دو منطقه در سال 700 ميلادي احتمالاٌ كوچكترين ارتباط هنري نداشتند ولي در سال 800 ميلادي در سايه اسلام به يكديگر مربوط مي شوند و بعدها در سال 1200 ميلادي دوباره از يكديگر جدا شده و ديگر بخشهايي از يك جهان واحد محسوب نمي شوند. در حالي كه قرناطه در سال 1200 هنوز هم بخشي از جهاني محسوب مي شود كه سمرقند بدان متعلق بود ولي ارتباط آن با ”قرطبه” ديگر قطع شده است. همچنانكه هنر قسطنطنيه از سال 1500 ميلادي با هنر دهلي و يا مراكش قابل مقايسه مي گردد.
بدين ترتيب روشن مي گردد كه شناخت تغييراتي كه تمدن اسلامي بوجود آورده تا به نوبه خود پيدايش هنر اسلامي را ممكن بسازد ، مستلزم شناسايي و توضيح سه عامل مجزا مي باشد كه عبارتند از: جهان بيني فرد مسلمان بعنوان بكار برنده و سازنده آثار ، معني و مفهومي كه وي به آثار هنري مي بخشيده و صور و اشكالي كه در خلق آثار هنري از آنها بهره گرفته شده است.
در تعيين تاريخ پيدايش هنر اسلاني مي توان از رويكردهاي تاريخي بهره گرفت. زيرا پيش از پيدايش دين اسلام ، هنر اسلامي نمي توانست وجود داشته باشد. لذا همچنانكه سال 622 ميلادي (كه زمان هجرت پيامبر اكرم (ص) به مدينه است) مبداء تاريخ و تقويم مسلمانان واقع گرديد‌ ، مي توان اين زمان را مبداء تمامي ابداعات قابل تصور هنر اسلامي منظور كرد. البته واقعيت اينست كه تقريباٌ تمامي آثار هنري شناخته شده و موجود اسلامي خارج از منطقه جغرافيايي عربستان بوجود آمده است. لذا تاريخ تسلط اسلام بر هر منطقه معيني مي تواند از لحاظ زمان قطعي مبداء تاريخ مناسبتري محسوب گردد كه اين خود نمودار و منحني فوق العاده ناهمسان و متغييري را نشان مي دهد. زيرا از سال 634 ميلادي يعني زماني كه اولين آباديهاي سوريه بوسيله اعراب مسلمان گشوده شد ، شروع مي شود و در آغاز قرن شانزدهم ميلادي يعني هنگامي كه امپراطوران مسلمان مغول ، سلطان نشينهاي متعدد هندوستان را تحت لواي حكومت واحدي در آوردند به انجام مي رسد. ولي از آنجا كه بالاخص آنچه بعنوان مهمترين مظهر تمدن اسلامي در جهان شناخته شده و در زمينه هنر اسلامي از يكتايي خاصي برخوردار است ، مساجد اسلامي هستند و بنظر مي رسد كه مدل اصلي اين بناهاي رواق و شبستان دار ، در حقيقت خانه حضرت پيامبر (ص) در مدينه بوده است ، مي توان از سال 622 ميلادي بعنوان زمان آغاز دوره هنر اسلامي ياد كرد. به اين اعتبار كه در آغاز ، نياز مسلم مسلمانان داشتن فضايي بزرگ جهت تجمع بود و بدين منظور خانه حضرت پيامبر (ص) كه با وجود تنه درختان و پوشاندن بالاي آنها با پوشال اين امكان را فراهم مي آورد تا امت مسلمان زير يك سقف جمع شوند ، الگو و مدل قرار گرفت براي ساختن مساجد اوليه اسلامي ، بناهايي با رواق و شبستان يعني مدلي كه ابتدا در مساجد شهرهاي جديد الاسلام عراق ابداع شد و سپس در هر شهري كه مسلمانان فتح كردند رواج يافت. در طول قرن اول هجري به اقتضاي نيازهاي مذهبي و اجتماعي تعدادي از صور و اشكال نيز به فرم اصلي افزوده گشت . بطور خلاصه شيوه معماري مساجد كه از اصلي ترين ابداعات مسلمين بود ، عبارتست از بناي شبستان دار كه بخشي از فضاي آن سرباز و بخشي ديگر سرپوشيده بود و ديوار و محصوري نيز نداشت. ولي در اغلب آنها يك سردر و نمايي شكيل كه روبروي محوطه روباز بود وجود داشت. از قرن هشتم ميلادي در زمان امويان و بويژه الوليد مسجد از فضايي باز به يك ساختمان بدل شد و از قرن نهم ساختن درها و دروازه براي مساجد معمول گشت و بناي مذهبي مسلمانان از بناهاي مذهبي ديگر كه معرف فرهنگهاي پيشين بويژه مسيحيت بودند ، بكلي متمايز و مشخص شد . مساجد دمشق و قرطبه از شاهكارهاي شناخته شده معماري در آغاز دوره اسلامي هستند و خصوصيات ساختماني آنها ويژگيهاي اين نوع از معماري اسلامي را مشخص مي كند. از اينرو ، با انطباق اين دو اثر هنري مهم مي توان كيفيات آثار اصيل اسلامي را در مقطع صدر اسلام تعيين كرد. مسجد اعظم دمشق كه بين سالهاي 715-706 ميلادي بوسيله حليفه اموي (الوليد) ساخته شد يك بناي مشخص دوران بني اميه است. تقريباٌ تمامي مساجدي كه در شهرهاي اسلامي در طول سه قرن اوليه اسلامي بر پا شده است داراي شكلي مشابه اين مساجد مي باشد.
مسجد دمشق داراي طرحي متناسب و متوازن و متقارن است ولي مسجد قرطبه در اسپانيا بي قرينه و غير متقارن است و در تزيين آن از موزائيكهايي با اشكال فراوان نباتي و هندسي استفاده شده است. البته دوبار بوسعت اين مسجد در سالهاي 848-833 و 966-965 افزوده شده است. دو سوم از الحاقات در قسمت غربي ساختمان فعلي و يك سوم نيز در سالهاي 988-987 به قسمت شرقي آن افزوده گرديد. در تمامي اين افزوده ها و الحاقات سعي شد تا ترتيب اصلي بنا بهمان شكلي كه در سال 784 ساخته شده بود حفظ شود و در نتيجه اين مسجد يكتايي مشخص و ويژه خود را حفظ كرده است. اين نوع وسيع سازي مساجد در معماري اسلامي تقريباٌ معمول شد و مي توان مظاهر آنرا در مساجد مدينه ، نائين ، كوفه ، بصره ، بغداد ، الازهر مصر و از همه مهم تر در مسجد الاقصي در اورشليم باز يافت . قابليت گسترش مساجد در معماري اسلامي بسيار حائز اهميت است زيرا از يكسو مساجد اصلي شهرها از نظر فيزيكي هم آهنگ با نيازهاي فرهنگي كه عبارت بود از فضايي واحد براي تمامي امت مسلمان وسعت مي يافت و از سويي ديگر براي رفع نيازهاي ساختماني ،ستونها و پايه هاي قديمي و كهنه كه متعلق به بناهاي پيش از اسلام در آن مناطق بودند ، از ويرانه ها و يا عمارات مسيحي و رومي آورده شده در يناي مساجد به كار رفتند. مانند مسجد دمشق و نيز مسجد الاقصي در اورشليم در برخي از مشاجد قاهره ، قيروان يا قرطبه ستونهاي جديدي هم به اين ستونها اضافه شده است. البته ستونهاي جديد نيز تقليدي بود از ستونهاي قديمي. براي ساختن اولين مسجد كوفه از ستونهاي كليساهاي قديمي مسيحي استفاده شد و با اينكه نقش ستونها در اصل حمايت از سقف بود ، ولي بر اثر كثرت استفاده از آنها ، بصورت يكي از اركان اصلي در معماري اسلامي درآمد. در مورد عمل اقتباس و علت وفور ستونها در معماري اسلامي مي توان گفت كه اين عوامل حمايت كننده سقف كه قابل تكرار و قابل ازدياد هم بوده و بطور گسترده تقريباٌ در تمامي مساجد اوليه ديده مي شود ، به احتمال قوي متأثر از طرحهاي ميادين عمومي رومي بوده است. زيرا ميدانهاي رومي نيز به منظور گردآوري و فراهم آمدن جمعيت هاي فراوان بر پا مي شدند و بخصوص ويرانه هاي بيشمار ميدانهاي رومي در آنسوي فرات مي توانست بآساني مدلي براي مسلمانان قرار گيرد.
واحدهاي تشكيل دهنده مساجد اوليه مانند دمشق و قرطبه با واحدهاي مربوط به كليساها و يا ساير بناهاي پيش از اسلام شبيه اند و آنچه كه تغيير يافته عبارت از توالي و ترتيب اين واحدها ، برجها ، صحن ها ، ستونها و فاصله بين ستونهاست. همچنين زمينه هاي معماري و تزئيني كه در پيرايش مساجد بكار مي رفت هرگز اختراعات جديدي نبود و در هر بخش از بنا فرمها و عناصر فرهنگي پيش از اسلام بوضوح وجود داشت. با اينهمه ويژگي خاص اسلامي مساجد به گونه اي چشم گير است كه نمي توان مسجدي را با يك بناي پيش از اسلام اشتباه كرد.
مشخص ترين مدلهاي اوليه مساجد اسلامي متعلق يه كشورهاي ايران ، سوريه و عراق است كه تفاوتهايي نيز در آنها ملاحظه مي شود. مثلاٌ مساجد ايراني پيش از مساجد سوري از طاق و گنبد استفاده مي كردند . ولي در تمامي اين بناهاي صدر اسلام ، تصاويري كه براي توضيحات دقيق و توصيفات واضح بخصوص در هنر مسيحيت و بناهاي كليساها مقبول و معمول بود ، مردود شناخته شد و فرهنگ اسلامي از پذيرفتن اين قبيل تصاوير سرباز زد و تصويرگري را مستحسن ندانست. البته در زمانهاي بعدي برخي از گروههاي عرفاني پاره اي از نمادها و سمبلهاي قابل درك را بصورتي رمز آميز بكار گرفتند كه ابهام در مورد مفاهيم اين اشكال هماره بصورت كيفيتي خاص براي اين فرمهاي اسلامي باقي ماند.
بطور كلي آنچه به عنوان شيوه معماري صدر اسلامي ظاهر شد ، يك شيوه ابتكاري بود كه مي توانست محل وسيعي را باآساني با سايباني به كمك يك سقف بر روي ستونهايي كه از قبل موجود بودند و دوباره مورد استفاده قرار مي گرفتند ، بوجود بياورد. مساجد اوليه ديوار و حفاظي نداشتند و در تمامي جهات آنها راههاي خروجي متعددي تعبيه شده بود. اين شيوه ساختماني سرمشق مسجدهاي عمده اي شد كه در نقاط ديگر جهان اسلام بر پا شدند و بالاخره در قرن هشتم ساختمانهاي عظيم و با شكوهي از اين دست بوجود آمدند. ساختن شبستانهاي ستون دار در قرن چهاردهم ميلادي مشخص ترين فرم معماري جهان اسلام شد. اجزاي موجود در شبستان كه فضاي وسيع سرپوشيده اي است و ستونها حايل آنند و فقط مسلمانان حق ورود بدانرا دارند عبارتند از : ستون ، محوطه وسيع مسقف ، فاصله هاي معين بين ستونها ، منبر و محراب. يكي ديگر از ويژگيهاي مساجد داشتن مناره است تا مؤمنين زا از فراز آن براي برپايي نماز فراخوانند. مناره برج بلندي است كه يا به خود مسجد چسبيده است مانند مسجد دمشق ، قيروان و قرطبه . يا در نزديكي ساختمان اصلي مسجد بر افراشته شده است مانند مسجد سامره و اغلب مساجد اوليه ايراني. در مساجد اوليه اسلامي غير از مسجد دمشق ، تنها يك مناره وجود داشت ولي شكل اين مناره ها متفاوت بود. در سوريه و ممالك مجاور آن مناره هاي اصلي گرد هستند زيرا شكل آنها مستقيماٌ از برجهاي گردي كه خاص كليساهاي مسيحي بود اقتباس شده است. خود اين برجهاي كليسايي نيز از شيوه هاي ساختماني رومي و هلينستي اقتباس شده بودند. چندين نمونه از مناره هاي گرد در ايران و عراق نيز يافت شده است. مثلاٌ در دامغان و يا مسجدي در صيرف كه متعلق به قرن نهم ميلادي است. اين مسأله حاكي از آن است كه مدل ابداعي سوريه غير از محل اوليه آن در نواحي ديگري هم رواج داشت.
در عراق و بويژه در سامره ساختن مناره هايي به شكل مارپيچ نيز رايج شده بود. براي يافتن مدل اصلي اين مناره هاي پيچ در پيچ نبايد در ميان زيگوراتهاي بين النهرين جستجو كرد. زيرا منشأ اصلي آن ها نوع مخصوصي از برجهاي پيچاني بود كه در ايران زمان ساسانيان ساخته مي شد و البته هنوز منظور اصلي از ساختن اين برجها در زمان ساسانيان به درستي معلوم نگشته است. از قرن يازدهم ميلادي به بعد در مساجد ساختن مناره ها به شكل استوانه اي رايج شد. از اين تفصيلات مي توان چنين نتيجه گرفت كه ساختن مناره در مساجد اوليه اسلامي بمنظور خاصي صورت مي گرفته است و چون شيوه ساختماني آن متأثر از انواع معماريهاي پيشين بود ، از منطقه اي به منطقه ديگر فرق مي كرد. ولي بطور كلي تنوع شيوه مناره سازي سوريه كه عبارت از مناره هاي گرد بود در طول قرون اوليه اسلامي آشكار تر است. تأثير هنر بيزانس را نيز مي توان در اين مورد مشاهده كرد. توضيح اينكه ، چون در صدر اسلام ساختمان ويژه اي براي فراخواندن مسلمانان به انجام فرايض وجود نداشت و معمولاٌ از بام خانه اين عمل انجام مي گرفت‌، برجهاي جانبي معابد رومي واقع در دمشق ، پس از تبديل آن معابد به مساجد ، استفاده از برجها را بدين منظور رايج كرد. البته بعدها ضمن ساختن مناره هاي بسيار آراسته و پر تجمل كه در معماري شهرهايي نظير اصفهان ، استانبول و قاهره رايج شد ، اين موضوع آشكار شد كه اهميت ويژه مناره بصورت سمبل و نمادي از حضور اسلام در منطقه مي باشد و مناره بيش از آنكه وسيله اي براي بيان يك آيين مذهبي باشد يك ينيان كاملاٌ تزئيني و هنري براي پر جلوه ساختن مساجد مي باشد. قسمتي كه براي فراخواني به نماز مورد استفاده قرار مي گرفت ، در ايران ”گلدسته” خوانده مي شود.
يكي ديگر از بخشهاي مهم مساجد ”محراب” است كه عبارتست از فرو رفتگي در ديوار كه اغلب تزيينات چشمگيري دارد. محراب در ديواري از مسجد قرار دارد كه به طرف ”مكه” است. در قرطبه محراب در واقع يك اتاق است كه از داخل خود مسجد بصورت در بازي بنظر مي رسد. در قيروان و در سامره نيز محراب بزرگتر از بناهاي ديگر است . شكل محراب در نقاط مختلف ، متفاوت است ولي ويژگي مشترك آن طاق نمايي بودنش است.
قسمت ديگر كه در مساجد دمشق و قرطبه ديده مي شود و از اهميت كمتري برخوردار است و بهمين دليل ساختن آن در همه مساجد معمول نشده است ، ”مقصوره” است. مقصوره مكاني است در نزديكي محراب براي امرا و بزرگان مملكتي كه احتمالاٌ به جهت رعايت احترام و تجليل از خلفا و خاصان منظور مي شده. اين قسمت فقط در مساجد مهم در شهرهاي خيلي بزرگ ساخته شد. مقصوره در مسجد قيروان بصورت پاراوان چوبي باشكوه و در قرطبه بصورت فضايي بين دو ستون محصور در جلوي محراب ساخته شده است. اهميت مقصوره در هنر اسلامي بيشتر بجهت اشكال تزئيني و آرايشهاي ساختماني آنست.
قسمت ديگري از مساجد ، قسمت سرپوشيده اي است كه سقفي گنبدي شكل دارد و در حياط مساجد ساخته مي شده نظير آنچه در مسجد دمشق است و برخي از مورخان معتقدند كه اين محل بيت المال و نگهداري خزائن امت مسلمان بوده است. در برخي ديگر از مساجد ، به جاي آن حوض و فواره هايي تعبيه شده است ولي بهرحال كاربرد اصلي اين قسمت از بناي مسجد دقيقاُ معلوم نيست. برخي از مساجد نظير مسجدهاي اوليه سامره و مسجد ابن طولون ساختمان مسجد از چند ظرف و يا دورادور بوسيله فضاي بازي كه با ديوارهاي بلندي محصور شده احاطه شده است. اين فضاها ”زياده” خوانده مي شود و منظور اصلي از وجود آنها نيز نامعلوم است.
بدين ترتيب مناره – محراب و منبر تنها از اجزاء ثابت و هميشگي مساجد بشمار مي روند. لازم به تذكر است كه ساختن نماهاي سردر خارجي در مساجد نيز ابتدا در زمان حكومت فاطميان و در طول قرون دهم ميلادي در نواحي مديترانه باب شد.
يكي ديگر از انواع ساختمان در معماري اسلامي كاخها و عمارات اشرافي است كه مي توان آنها را به دو دسته تقسيم كرد. دسته اول كاخهايي است كه در زمان حكومت بني اميه ساخته شده اند و دسته دوم آنهايي كه در دوران حكومت بني عباس بر پا گشتند. اين گونه بناهاي مربوط به صدر اسلام كه بمراتب با شكوهتر و مجلل تر از خانه هاي معمول يود ، بيشتر در سوريه ، فلسطين ، اردن و عراق ساخته شد و از نظر معماري به سنت ويلا سازي رومي سخت شبيه است. ساختن عماراتي در حومه شهرها براي اشراف رومي تا اوايل قرون وسطي نيز ادامه داشت و قصرهاي معروف صدر اسلام در منطقه هلال اخضر نظير قصر عمره ، قصر الحائر شرقي ، قصر الحائر غربي ، جبل سيس و نظاير آن همگي تحت تأثير معماري رومي ساخته شدند. همچنين اين كاخها را مي توان از نظر سبك و تركيب ساختمان با شيوه معماري رنسانس و سبك رومي باروك مرتبط دانست. تمام اين قصرها داراي خصائص يكساني هستند يعني بنظر مي رسد كه اقامتگاه هاي موقتي هستند مأخوذ از سنت حمام سازي رومي است. اغلب آنها يك قسمت اصلي دارند كه بصورت ايوان چهار گوش است كه در وسط آن استخري با سنگهاي مرمر و فواره قرار دارد. از كنار استخر درب سالني كه داراي تزئينات چشم گيري است باز مي شود. چنانچه از گزارشهاي پراكنده بر مي آيد ، اين سالنهاي مجاور حمام براي ”مجالس لهو” بوده است. ساختمان اين حمامها شباهت تامي با حمامهاي موجود در دورا ارديوسي دارد. از اينرو تأثير معماري بيزانس كاملاٌ در آنها مشهود است. قابل ذكر است كه در ساختمانهاي غير مذهبي اسلامي طاق و طاق نما نقش زيادي دارد كه البته متأثر از تكنيكها و روشهاي معماري ايراني است و بعدها يكي از ويژگيهاي هنر معماري اسلامي شده است.
در معماري اسلامي از قرن نهم ميلادي به بعد ساختن مدارس نيز بويژه در ايران معمول گشت. البته طرح و شكل مدارس اسلامي ، هم از نظر ساختمان و هم روشهاي تعليماتي از فرهنگ رايج در آسياي مركزي متأثر بود.
بخصوص مي توان تأثير فرهنگ بودايي را در مدارس اوليه اسلامي كه به نام نظاميه در ايران داير شدند ، هم در سبك ساختمان و هم در شيوه تدريس و مقررات پذيرش محصل ، بوضوح باز شناخت.
همزمان با ترويج فرهنگ شيعه و علاقمندي به اولاد و احفاد حضرت علي (ع) از قرن دهم ميلادي در مصر و عراق و ايران ، ساختن بناهاي يادبودي و بويژه مزارات و بقاع امامان و امامزادگان و مردان مقدس رواج يافت. اغلب اين مقابر بنايي بودند با قبه اي در وسط آن.
يكي ديگر از انواع ساختمانهاي اسلامي ”رباط” است. رباط ساختمان چهارگوشي است كه در وسط آن صحن وسيعي وجود دارد و در اطراف آن صحن باز ايوانها و ورواق ها در دو طبقه قرار گرفته اند. يكي از رواقهاي رباط بصورت مسجد بكار مي رفت و داراي مناره بود. اين بنا كه خاص معماري اسلامي است ، مركزي براي تعليم و تعلم و عمل به شعائر ديني و نيز محلي براي تبليغ دين جديد بشمار مي رفت . در اين رباطها ، گروهي از مسلمانان زبده و برگزيده مي زيستند و ضمن مبارزه با فرهنگها و دستجات مشرك ، مردمان را به دين اسلام فرا مي خواندند. . ساختن رباط از قرن دهم ميلادي در شهرهاي اوليه اسلامي بويژه در آسياي مركزي و شمال آفريقا معمول شد. بقاياي چندين رباط در تونس بر جاي مانده است و يك رباط هم كه از بهترين نمونه هاي اين نوع ساختمان است در شوش موجود است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 10:28  توسط م . ک  | 

هنر اتروسك هنر رومي

روميان(امپراتوري پيشين«معماري و طرحهاي عمراني»)
 

وقتي اوکتاويانوس سزار پسر خواهرزاده و وارث يوليوس سزار نيروهاي آنتونيوس و کلئوپاترا را به سال 31 پيش از ميلاد در آکتيوم قلع و قمع کرد به جنگ داخلي طولاني و نود ساله اي که جمهوري روم را به لرزه درآورده بود پايان داد. اوکتاويانوس با آنکه خود را احيا کننده و حامي قانون اساسي و سنتهاي جمهوري روم مي دانست و چنين اعلام کرده بود، عملاً نخستين امپراتور روم شد و با قدرت تمام بر سراسر امپراتوري روم فرمانروايي کرد و لق افتخار آميز اوگستوس [= محترم] را از سناي خرسند دريافت کرد. صلحي که با آغاز امپراتوري اوگوستوس بر روم سايه افکند، پاکس رومانا [ دوره صلح و آرامش روم] ناميده مي شود، زيرا تا مدتي طولاني در اثر توجهات امپراتوران رومي، تا 150 سال بعد صلح و ظآرامش در دنياي رومي برقرار شد، که در تاريخ جهان بي سابقه است. اوگوستوس که تصميم گرفته بود حکومتي تزلزل ناپذير برپا دارد، فرماندهي ارتش و اداره امور مالي امپراتوري را شخصاً عهده دار شد و عمداً ساختمان جديد و با شکوه شهر رم را آغاز کرد تا چهره اي پرشکوه به واقعيت امپراتوري ببخشد. جانشينان اوگوستوس – کلاوديوس و نرون – در سده نخست ميلادي به سياست پرشکوه سازي ظاهراً مرئي امپراتوري با استفاده از معماري و هنر و انجام دادن يک رشته کارهاي عام المنفعه، گاهي به حد افراط، ادامه دادند. امپراتوري روم در سده دوم – دوران حکومت ترايانوس، هادريانوس و آنتونيتها – از هر زماني پهناور تر شد و به اوج قدرت خود رسيد (نمودلر 177) قدرت و نفوذ روم را در دنياي غرب رقيبي نبود، ولي قبايل جديد ژرمني پيوسته از مرزهاي شمالي و پارتيها و ايرانيان نوخاسته از مرزهاي شرقي، آن را زير فشار قرار مي دادند. اين فشارها در سده سوم شدت گرفتند و توأم يا زوال قدرت امپرتور در داخل امپراتوري از هم پاشيدگي استخوان بندي اقتصادي و اداري و آغاز هرج و مرج نظامي، امپراتوري را تقريباً تا نقطه سقوط رساندند. در سال 285 ميلادي، امپراتوري روم موقتاً احيا شد به دست آخرين امپراتور مسيحي نشده يعني ديوکلسين که تعقيب و کشتار وحشيانه فرقه اي از مسيحيان نيز در دوره حکومت وي به وقوع پيوست. به فاصله سپري شدن عمر يک نسل، پيروزي همين فرقه، نقطه عطفي در تاريخ جهان پديد آورد. 

 
 معماري و طرحهاي عمراني
 
طرحهاي بلند پروازانه امپرتوري در دوره امپراتوري پيشين، در معماري آن، البته چشمگيرتر از هر عرصه ديگري بازتاب يافته اند. شرايط نسبتاً ماندگار دوره صلح و آرامش روم، رومي کردن ايالتها را امکان پذير ساخت و شهرنشيني – برنامه ريزي و ساختمان شهرها - در اين روند، نقش اصلي را ايفا کرد. پيش از اين، رشد سريع جمعيت مخصوصاً جمعيت شهري را علت گريز مردم به ويلاهاي حومه شهرها ذکر کرديم. فشار جمعيت در خود شهر، ساختن خانه گل و گشاد و دهليز سرگشاده دار رومي – که لبريز از فضاي مسکوني – را از رواج انداخت. در شهر رم جمعيتي نزديک به يک ميليون نفر مي بايست در واحدها يا بلوکهاي چند طبقه آپارتماني جا داده مي شدند. چيزي نزديک به 90 درصد جمعيت شهر رم در 45000 بلوک آپارتماني – با حداکثر ارتفاع قانوني يعني در پنج طبقه (به بلندي 18 تا 21 متر) از نوع مذکور سکومت گزيده بودند. بيشتر جمعيت تقريباً پنجاه هزار نفري شهر اوستيا، بندرگاه شهر رم، در اينگونه خانه هاي آپارتماني جا داده شده بود. برخي از خانه هاي مزبور تا کف طبقه سوم، همچنان برجا مانده اند. بيشتر از اين خانه ها از آجر و برخي نيز از بتون ساخته شده بودند. طبقه همکف به مغازه ها اختصاص داده مي شد، آپارتمانها در بالاي مغازه ها ساخته مي شدند و هريک پلکان جداگانه اي داشته اند. بيشتر آپارتمانهاي آن روز، در مقايسه با آپارتمانهاي امروزي ما، بسيار جادارتر بودند و آپارتمانهاي دو طبقه گاهي تا دوازده اتاق داشتند. در نمونه بازسازي شده يک بلوک آپارتماني شهر اوستيا (تصوير 230) مي بينيم که بلوکهاي آپارتماني به گرد حياطي مرکزي ساخته مي شدند که با مناظري آراسته مي شد و گاه يک زيارتگاه کوچک نيز داشت. ظاهراً بيشتر آپارتمانها بالکن داشتند، که امروزه نيز از ويژگيهاي ثابت خانه هاي ايتالياست. فقط در آپارتمانهاي بسيار مجلل توالت خصوصي ساخته مي شد، ساکنان بقيه آپارتمانها از آبريزگاههاي مشترک يا عمومي در طبقه همکف استفاده مي کردند. در بلوکهاي آپارتماني حمام خصوصي نبود ولي حمامهاي عمومي در نقاط سهل الوصول شهر پراکنده بودند و به شبکه هاي گرمايش پيشرفته اي مجهز بودند که در خانه ها و آپارتمانهاي خصوصي اثري از آنها نبود. ( اين وضع در بخشهايي از ايتالياي امروزي، همچنان پابرجا مانده است). تراکم جمعيت در شهرها باعث افزايش بي وقفه کرايه خانه و روييدن خانه هاي سرهم بندي شده ارزان قيمت، در همه جا شد. کمبود مصالح غالباً با طراحي بد توأم مي شد – مثلاً پي ساختمان را نسبت به ارتفاع آن بسيار کوچک مي گرفتند و از فضاي محدود موجود در ساختمان مزبور نيز حداکثر استفاده ممکن را به عمل مي آورند. جووِنال شاعر، با طنزي تلخ درباره ساختمانهاي محقر و بدساخت شهر چنين گله مي کند: 

... ما ساکنان شهري هستيم که بيشتر ديوارها و سقفهايش توفال کوبي شده اند: چون صاحب خانه، ترکهاي ديوار کهنه را اين طوري وصله مي کند و به ساکنان خانه اجازه مي دهد تا در زير خرابه اي که بالاي سرشان آويخته است، با خيال راحت بخوابند.»
 
آسايش شهروند متوسط الحال و فقير روم باستان، تا اندازه اي بيش از آنچه بر ما دانسته است، به امکاناتي بستگي داشت که دولت در پايتخت، ايالتها و شهرها – تأمين مي کرد. دولت وظيفه توزيع مواد غذايي، تأمين آب، بهداشت، جاده و پل براي استفاده ميليوها انسان را برعهده داشت، مردم از خدمات حفاظتي نيروهاي پليس و آتش نشاني نيز برخوردار بودند. اداره اين خدمات در روزگار پرشکوه امپراتوري روم، در مقايسه با معيارهاي امروزي نيز کارآمد بود، البته با در نظر گرفتن محدوديتهاي ناشي از تکنولوژي و شبکه گسترش نيافته ارتباطات در آن روزگار، مسأله تأمين آب کافي براي جمعيت شهرهاي پر ازدحام، پس از مسأله توزيع مواد غذايي، در درجه دوم اهميت قرار داشت. روميان نخستين ملتي بودند که برنامه اي منظم براي گسترش شبکه هاي آبياري در کارهاي شهرسازي خويش داشتند. شهر رم در نخستين سالهاي سده چهارم پيش از ميلاد دست اندر کار ساختمان چندن آبگذر ميان دره اي براي خود شد و آبگذرهاي رومي يا ويرانه هاي آنها هنوز در بسياري از شهرهاي رومي، چه در ايتاليا و چه در ايالات آن، برجا مانده است. آب را از سرچشمه اش با استفاده از جريان نقل که مستلزم ساختن کانالهايي با شيب کاهش يابنده تدريجي، گاه به طول بيش از هفتاد و پنج کيلومتر بود تا شهر نهرکشي مي کردند و مي رساندند، اين کار، حتي با معيارهاي امروزي، از دستاوردهاي چشمگير مساحي و مهندسي به شمار مي رود. آبگذر ميان دره اي پون دوکار نزديک شهر نيم (تصوير 231) در فرانسه جنوبي، يکي از زيباترين و جالب ترين نمونه هاي مهارت روميان در کارهاي مهندسي است. عرض هر دهانه بزرگ به 25 متر مي رسد و از بلوکهاي سيمانکاري شده اي که هر کدام دو تن وزن دارد، ساخته شده است.  
 
آهنگ شتابان قوسهاي کوچک بالايي (محل انتقال کانال) که سه تا سه تا روي قوسهاي بزرگتر ساخته شده اند، گواهي است بر حس تشخيص زيبايي و کاربرد عملي آن توسط مهندس رومي. آبگذر تکميل شده، آب را پس از طي مسافتي در حدود 45 کيلومتر به شهر نيم مي رساند و روزانه نزديک به 100 گالن آب در اختيار هريک از ساکنان آن قرار مي داد. خدماتي از اين قبيل و ساختمانهاي عظيمي که براي تحقق آنها مورد استفاده قرار مي گرفتند ملتهاي گوناگوني را که در زير حاکميت روم قرار گرفته بودند متقاعد مي کرد که تن در دادن به قدرتي چنين کاردان و استفاده از مزاياي آن، از عواقب رومي شدن ايشان خواهد بود. 
 
 

 

232- نقشه شهر تيمگاد ، شمال افريقا ، پي ريزي حدود 100 ب م. 
اگر ساختن آبگذر مي تواند ارزش احترام به رم را نشان دهد، ساختن يک شهر چه احترامي برخواهد انيگيخت! در تيمگاد (تاموگاديس) شمال آفريقا (تصوير 232)، در حدود سال 100 ميلادي، روميان شهري ساختند که تا انهدام نهايي اش توسط مورها در سده ششم ميلادي پا برجا مانده بود. اين شهر که – به فاصله 150 کيلومتري دريا و در امتداد يک جاده نظامي ساخته شده بود، اختصاصاً براي استقرار يک پادگان نظامي به منظور آرام نگه داشتن قبايل محلي در نظر گرفته شده بود؛ ولي اين نقش اوليه، بلافاصله دگرگون شد و دولت از صرف هيچ هزينه اي در جهت هرچه جالبتر کردن اين شهر کوچک ايالتي براي ساکنان محلي اش فروگذار نکرد. در اينجا آفريقاييها حضور جسماني امپراتوري روم را احساس مي کردند و اين شهر نيز نماينده اقتدار امپراتور و تمدن رم به شمار مي رفت. شهر تيمگاد مانند بسياري از ديگر سکونتگاههاي مستعمراتي، کليد سياست رومي سازي بود. نقشه اين شهر با دقتي بي مانند تهيه شده بود و طرحش بر نقشه اردوگاههاي نظامي روميان (دژ مستحکم يا کاستروم) استوار بود. شهر نمونه رومي در ايالاات به شکل يک مربع تقسيم شده به خانه هاي مساوي از طريق دو شاهراه يا شريان ارتباطي اصلي عمود بر هم ساخته مي شد، که محور شمالي – جنوبي آن را کاردو و محور شرقي – غربي اش را دکومانوس مي ناميدند، فوروم شهر نزديک محل تقاطع اين دو جاده قرار مي گرفت. محلات شهر به بلوکهاي چهارگوش تقسيم مي شدند و فوروم و ساختمانهاي همگاني مانند تئاتر، حمامها و کتابخانه در زمينهايي به مساحت چندين دروازه عظيم به درون شهر گشوده مي شدند و دور تا دور خيابانهاي شهر نيز ستون بندي شده بودند. اين شهر در حدود يکصد و بيست هزار متر مربع مساحت داشت و جمعيت دو هزار نفريش در آغاز ساختمان، سريعاً پس از تکميل آن به پانزده هزار نفر رسيد. نقشه کلي شهر، دگرواره اي از نقشه هيپوداموس بود ولي نظم و طبقه بندي دقيق تري داشت و بين فوروم آن با مرکز اصلي ترافيک نيز فاصله انداخته شده بود. اينکه ديده مي شود بيشتر اين سکونتگاههاي استعماري مطابق نقشه مشابهي طراحي مي شدند – چه در شمال آفريقا چه در خاور نزديک و چه در انگلستان – به گونه اي مشخص تر از هر ساختمان يا پروژه ساختماني، يکپارچگي و نيروي متمرکز امپراتوري روم را در اوج اقتداش بيان مي کند. 
 

233-  منظره هوايي و فضاي  داخلي كالوسئومف رم 70 – 82 ب م

234- ديوار بيروني كولوسئوم

بناهايي که در اقصي نقاط روم به شيوه رم برپا مي شدند، معادلهاي عظيمتري در خود شهر رم داشتند. وقتي تمام راهها عملاً به رم منتهي مي شدند، بناهاي مزبور نيز مي توانستند ايستگاههاي نمادين با شکوهي چون کلوسئوم (تصويرهاي 233، 234) براي خود پيدا کنند، که در نظر انسانهاي امروزي  بيش از هر ساختمان ديگر مظهر رم به شمار مي رود. هويت اين بناي عظيم، در گذشته چنان با هويت رم و امپراتوري روم يکي شده بود که در يکي از کلمات قصار رايج در سده هاي ميانه گفته مي شد: تا زماني که کولوسئوم برپاست، رم برپا خواهد بود، وقتي کولوسئوم سقوط کند رم سقوط خواهد کرد؛ وقتي رم سقوط کند جهان سقوط خواهد کرد!

248- يروزي تيتوس، نقش برجسته از طاق تيتوس،‌مرمر، بلندي تقريباً 235cm.

کولوسئوم را گاهي آمفي تئاتر فلاويوس نيز مي نامند زيرا ساختمان آن توسط وسپاسيانوس نخستين امپراتور از سلسله امپراتوران فلاوين آغاز شد.  جانشين وي تيتوس که در ساختمان آن از اسيران استخدام شده در جنگهاي خود با يهوديان استفاده کرده بود، در سال 80 ميلادي، آن را به مردم اهدا کرد (ن.ک. تصوير 248). نوع ساختمان کولوسئوم از ابتکارات روميان است زيرا ايشان بودند که «تئاتر» [نيم دايره] را به «آمفي تئاتر» تبديل کردند، يعني دو تئاتر را به شکل يک فضاي بسته بيضي شکل يا ميدان ورزش، رودروي يکديگر قرار دادند. کولوسئوم رم بزرگترين کولوسئوم در نوع خويش است، ولي غالب شهرهاي بزرگ در روم باستان يک آمفي تئاتر يا نمايشخانه داشتند. از برخي کولوسئومها مانند کولوسئوم ورونا، امروزه نيز براي اجراي برنامه هاي تئاتري يا مسابقات استفاده مي شود. جنگهاي اسطوره اي ميان جانوران و انسانها، آن چنانکه در هنر بين النهرين ديديم، در اينجا تحققي خونين پيدا مي کنند. نمايشهاي فوق العاده توحش آميز به بهاي از دست رفتن جان هزاران انسان، از جمله مسيحيان، تمام مي شد و کولوسئوم هرگز نتوانسته است اين بدنامي را از خود بزدايد. امپراتوران بر سرايجاد تماشايي ترين منظره ها در اين ميدان با يکديگر رقابت مي کردند. در مراسم افتتاحيه کولوسئوم به سال 80 ميلادي ميدان را پر از آب کردند و يک جنگل دريايي کامل با بيش از سه هزار شرکت کننده، تکرار شد.

ميدان بيضي شکل کولوسئوم (233) در ميان رديفهايي از نشستنگاههاي مارپيچ که گنجايش پنجاه هزار تماشاگر را داشتند قرار گرفته است. در زير بناي اين ساختمان شکبه پيچيده اي از راهروهاي شعاعي و متحدالمرکز با طاق بندي بتوني براي نگهداشتن نشستنگاههاي رديف رديف بالايي ساخته شده است. در آغاز، تيرهايي عمود بر لبه بالايي بنا براي نگهداري ريسمانهايي نصب شده بود که رويشان چادر مي انداختند و بدين ترتيب سايباني سراسري براي تماشاگران درست مي شد. زير زمينهاي واقع در زير ميدان، محل نگهداري قفسهاي جانوران، پادگان گلادياتورها و دستگاههاي برافراشتن و پايين آوردن تزيينات صحنه و انسانها و جانوران ستيزنده بود. در اينجا نوآوريهاي فني بيشماري به کار بسته شده بود، مانند استفاده از طناب و قرقره بالابر براي آنکه جانوران گرسنه را در يک آن از دخمه تاريک به فضاي روشن ميدان بکشانند.

خلاقيت روميان را در تقسيم بندي فضاي معماري به طوري که درخور کاربردي بغرنج شود، حتي مي توان از نماي بيروني کولوسئوم مشاهده کرد: يعني طاق بنديهاي ورودي – خروجي که امکان عبور و مرور سهل و سريع تماشاگران و تخليه فضاي دروني بنا را فراهم مي آورده است. رابطه اين راههاي ورودي – خروجي با جرزهاي نشستنگاههاي دروني به دقت محاسبه شده بود و در واقع، بازتابي از آن را مي توان در استاديوم فوتبال امروزي مشاهده کرد. کولوسئوم، تجسمي است از استعداد روميان به تلفيق آسايش عمومي و خصوصي در بناهاي بزرگ خدماتي که مستلزم محصور سازي و طاق زني در فضاهاي بزرگ است.

نماي بيروني کولوسئوم (تصوير 234) با دهها هلال و دهانه قوسي، از قطعه سنگها بريده شده چهارگوش ساخته شده است. اين سنگها، همچنان که در مورد معماري يوناني ديديم، با بستها و قيدهاي فلزي به يکديگر چفت شده اند و درزشان فاقد ملاط است. نماي آبله گون کنوني کولوسئوم (گويي با يک بمب ساچمه اي بزرگي منفجرش کرده اند) نتيجه آن است که در سده هاي ميانه، به دليل دشواريهاي موجود در به دست آوردن فلز، پستهاي فلزي ميان سنگها را يکي يکي با اهرم کنده اند. با کنده شدن بستهاي فلزي مزبور، ارتعاشهاي ناشي از رفت و آمد وسائل حمل و نقل جديد باعث جابه جا شدن سنگها شده و کل بنا در معرض سقوط قرار گرفته است.

ارتفاع ديوارهاي بيروني 5/48 متر است و در هريک از طبقات سه گانه آن ترکيب ويژه اي ازهلالها و طاقهاي قوسي رومي با يکي از شيوه هاي تزييني يا ستون بندي يوناني به چشم مي خورد. اين ترکيب، که در آن يک هلالي در ميان دو ستون درگير يا مقيد و حامل يک تير افقي قرار گرفته، شيوه طاق زني رومي ناميده مي شود. اين شيوه در طاقهاي نصرت و ديگر بناهاي رومي ظاهر مي شود و پس از تجديد حيات در رنسانس ايتاليا، داراي تاريخي طولاني و برجسته در معماري کلاسيک شده است. در اين لحظه کافي است اشاره کنيم که اين بافت بيروني با آنکه هيچ نقشي در استخوان بندي ساختمان ندارد ولي از لحاظ زيبايي شناختي يعني يکپارچه کردن اجزاي نماي آن با تکرار آهنگين عمودي و افقي طاق ستون بندي شده، نقش مهمي دارد. با آنکه ترتيب در کنار هم قرار گرفتن شيوه هاي مزبور هيچ قرينه کارکردي در داخل کولوسئوم ندارد، قاعده عمل، دقيق است و از اصل توالي عمودي رومي براي ساختمانهاي چند طبقه پيروي مي کند: شيوه هاي دوريک – يونيک – کورنتي به ترتيب از پايين به بالا. اين توالي بر تناسبهاي شيوه هاي مزبور استوار است و چون شيوه دوريک سنگين ترين شيوه است، به همين علت از لحاظ بصري نيز تنها شيوه اي است که احتمالاً مي تواند سنگين ترين بار را تحمل کند.

فورومهاي دوره امپراتوري به عنوان مظاهر پرشکوهي از آرمان امپراتوري، با کولوسئوم رقابت مي کردند. فورومها را تا آنجا که به عنوان مظاهر افتخار آميز قدرت امپراتوري برپا مي داشتند، به عنوان واحدهاي بنيادي اجتماعي در جهت خدمت مستقيم به مردم به ساخته شدن توجهي نمي شد. اين بناها، گواهي بودند بر «دينداري، قدرت، نيکبختي، بزرگواري و خوشبختي» امپراتوراني که از پي هم مي آمدند و آنها را مي ساختند. صفات بالا، غالباً بر کتيبه هاي دوره برگذاري جشنهاي پيروزي در فورمهاي نقش بسته اند. نقشه فورمها به عنوان واحدي يکپارچه تهيه نمي شد، بلکه هر فوروم به فوروم ديگر افزوده مي شد و وحدت آنها از خط ممتد محوريشان نتيجه مي شد (تصوير 235). بيشتر فورومها از چند حياط ستون بندي شده بزرگ با طرحي مناسب جاي دادن معبدي که به يکي از خدايان نگهدارنده ويژه امپراتور اهدا مي شد، تشکيل مي شدند. الزامات ناشي از بزرگي مقياس و چشم اندازهاي گسترده و بي مانع، گاهي به تغييرات پردامنه اي در محيطهاي اطراف فورومها مي انجاميد. ساختمان فوروم ترايانوس، تغيير مکان و تجديد بناي منطقه بازار و ايجاد تغييرات بسيار در دامنه يک تپه را الزامي مي کرد.

  از بناهاي مشرف به فوروم ترايانوس، با سيليکاي عظيم اولپيا متعلق به حدود 112 ميلادي بود (تصوير 236). اين باسيليکا که از نسل با سيليکاي پومپئي است. احتمالاً يگانه نوع ساختماني است که ويژگيهاي معماري روميان به چشمگيرترين وجه ممکن در آن ديده مي شود. باسيليکاي اولپيا ساختماني بزرگ بود و در موارد گوناگون مي توانست انبوهي از مردم را در خود جاي دهد: محل معاملات ارزي، دادگاهها، دفاتر تجاري، و ادارات دولتي بود و احتمالاً مرکزي براي خدمات شهري – مانند مراکز چند طبقه و بزرگ خدمات شهري امروز – بوده است. بعدها، مسيحيان، اين باسيليکا را موافق مقاصد دين مسيح تا حدودي تغيير دادند و ساختمان نمونه وار کليساي مسيحي را از دل به آوردند. نقشه باسيليکا مستطيل بود و دو يا چند مذبح نيم دايره داشت. در يکي از مذبحهاي باسيليکاي اولپيا زيارتگاه آزادي ساخته شده بود، بردگان را براي آزاد کردن به اين زيارتگاه مي آورند، مذبح بعدي احتمالاً به هنگام برگزاري جشنهاي مربوط به کيش پرستش امپراتور مورد استفاده قرار مي گرفته است. در ورودي در يکي از اضلاع طولي باسيليکا واقع شده بود ولي مسيحيان اين گونه جايگزيني براي در ورودي را تغيير دادند. عمارت باسيليکا بسيار پهناور بود – 130×42 متر؛ روشنايي لازم براي اين فضاي عظيم دروني از طريق رديف پنجره هاي زير گنبدي که با برپاداشتن صحن سقف چوبي بر فراز ستون بنديهاي راهروهاي جانبي ايجاد مي شدند، تأمين مي شد. در باسيليکاي اولپيا، مجدداً به علاقه ذاتي روميان به فضاهاي وسيع، پيوسته و بسته معماري براي تسهيل مراودات انساني برمي خوريم. در اينجا آنچه اهميت دارد فضاي دروني است و فضاي مزبور با آنکه ستون بندي شده است تأثيرش همانند تأثير مشاهده ستون بنديهاي بيروني معبد يوناني نيست بلکه همانند تأثير مشاهده يک معبد دورستوني يوناني است که وارونه شده باشد: اين فضا را بايد از درون تجربه کرد نه از بيرون.
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 10:26  توسط م . ک  | 

ساسانیان

پ

 

یروزی خاندان «ارشک» و به تاج و تخت رسیدن دودمان پارتی بمنزله­ی پیروزی ایرانیان شمالی بر ایرانیان جنوبی و به عبارت دیگر چادرنشینان و صحراگردان بر شهرنشینان بود.!!!

حاکمیت اشکانیان پنج سده دوام یافت، تا آن­که در زمان حکومت «اردوان پنجم» (213 تا 227میلادی) یکی از نجیب‌زادگان پارس به نام «اردشیر اول» پسر پاپک، روحانی بزرگ آتشکده­ی «استخر» که پدر و نیاکانش پیشوایان روحانیت پارس بودند، درفش مخالفت علیه­ی دولت پارت را بلند کرد و سلسله‌ای را بنیان گذارد که به نام جد بزرگ او «ساسان» به سلسله­ی ساسانی شهرت یافت. از آن پس سلطنت به دست سلسله‌ای از شاهان محلی پارس افتاد که خود را وارث هخامنشیان معرفی می‌کردند و در صدد زنده کردن و تجدید حیات فرهنگی ایرانی در برابر فرهنگ یونانی‌مآب پارت‌ها بودند.

اردشیر در آغاز برادر و تمام رقبای محلی خود را از میان برداشت و پس از ایجاد وحدت در ایالت پارس،‌ اصفهان و کرمان را نیز ضمیمه­ی قلمرو خود کرد. موفقیت­های اردشیر پاپکان، اردوان پنجم را نگران ساخت و با سپاهی از متحدان پارت بر وی تاخت. در سه جنگ متوالی سپاه پارت از اردشیر شکست خورد و با خودکشی اردوان پنجم در شوش سلسله­ی اشکانیان به کلی منقرض گردید. پنج قرن و نیم پس از سقوط هخامنشیان قدرت، دوباره بدست قوم پارس افتاد و اردشیر فرمانروای کشوری شد که از فرات تا مرو و از انطاکیه تا سیستان را در بر می‌گرفت.

شاپور اول، پس از اردشیر زمام امور را بدست گرفت و در آغاز کار به شرق توجه کرد و به مملکت «کوشان» لشکر کشید و این سلسله را که «کانیشکا» آن را تاسیس کرده بود از میان برداشت. آن­گاه رو بسوی غرب آورد و به رومیان تاخت و سرانجام امپراتور روم «والریانوس» را با هفتاد هزار لژیون رومی اسیر کرد و به ایران آورد و از نیروی آنان در کارهای عمرانی، ساخت عمارات، پل­ها، سدها و راه­ها استفاده­ی بهینه کرد.

چند نقش برجسته در نقش رستم و بیشابور فارس از شاپور به یادگار مانده که پیروزی او را بر امپراتور روم در حالی که شاپور سوار بر اسب و والرین در جلو اسب به حالت تضرع زانو بر زمین زده، نشان می‌دهند.

جانشینان شاپور حدود 20 پادشاه‌اند و در میان آن­ها دو زن به نام­های «آذرمیدخت» و «پوراندخت» نیز وجود دارند. تا شروع سلطنت خسرو دوم (خسرو پرویز 590 ـ 627 میلادی) پادشاهی ساسانی رو به اقتدار داشت اما پس از این پادشاه ناآرام و لذت‌جو به دلیل جنگ­های مکرر و بیهوده با غیرایرانیان (انیران) خصوصا روم شرقی (بیزانس) و نیز اتخاذ روش­های نادرست مملکت‌داری، سلسله­ی ساسانی به ضعف و سستی گرایید. تا آن­که با ظهور اسلام، مسلمانان که به وجود اسلام قدرت یافته بودند به امپراتوری ایران و روم شرقی تاختند و در جنگ­های مکرر که میان سپاهیان یزدگرد سوم (632 ـ 651 میلادی) آخرین شاه ساسانی و اعراب مسلمان اتفاق افتاد، پایتخت ساسانیان «تیسفون»(مداین) به اشغال مسلمانان درآمد و راه برای فتح ایران بدست اعراب هموار شد.

هنر ایران ساسانی از عناصر هنر بیگانه (هلنی و یونانی) چنان­که در عصر اشکانیان معمول بود، بری می‌گردد و هنر بیشتر رنگ و بوی ایرانی و محلی پیدا می‌کند. گرچه از عناصر مثبت هنر دیگر ملل و اقوام نیز سود می‌جوید. وجود انواع اشیاء و ابزار فلزی، شیشه‌ای، سفالی،‌ بافته‌های پشمی، کتانی، ابریشمی، تندیس­ها و گچبری­ها و دیگر عناصر تزیینی معماری همگی از رواج و رونق هنر در دوره­ی ساسانی حکایت دارند.

نقش برجسته‌ها وکتیبه‌های برجای مانده، اسناد مهم تاریخی این دوره‌اند. وجود انبوه سکه‌های طلا و نقره در دوره­ی ساسانی دلالت بر شکوفایی و رونق اقتصادی ایران در زمان ساسانیان دارد.

یادمان­ها و مجموعه بناهای بسیاری از این دوره در داخل و خارج مرزهای سیاسی ایران امروز،‌ بر جای مانده که نشان از رواج و اوج معماری و شهرسازی عصر ساسانی دارند.

بناها، محوطه‌ها و شهرهای مهم دوره­ی ساسانی عبارتند از :

1. ویرانه‌های شهر تیسفون و طاق کسری (ایوان مداین)

اردشیر اول به دلایل سیاسی پایتخت خود را از «فیروزآباد» به شهر اشکانی «تیسفون» در میان­دورود و در ساحل چپ رودخانه­ی دجله منتقل کرد. پسر او شاپور اول کاخی بزرگ در این شهر بنیاد گذاشت. معماران ساسانی در مرکز کاخ طاقی عظیم به بلندی 37 متر و به پهنای 43 متر از آجر برپا داشتند که به «طاق کسری» یا «ایوان مداین» مشهور گشت. خرابه‌های این طاق عظیم هنوز موجود است و به شهادت عکس­های قدیمی تا سال 1888 میلادی هر دو جبهه­ی این طاق سالم بوده و در آن سال به دلیل بی‌توجهی حکام عثمانی قسمت شمالی آن فرو ریخت و فقط خود طاق و یال جنوبی آن هنوز پابرجاست.

2. مجموعه­ی فیروزآباد فارس

فیروزآباد نخستین شهر و پایتخت ساسانیان پس از استخر است. مجموعه­ی فیروزآباد مشتمل است بر : شهر پلان مدور «اردشیر خوره» یا شهر گور و میل بلند آجری آن که به میل آتش مشهور است (مجموعه­ی کاخ اردشیر اول که از سنگ لاشه و ساروج ساخته شده و طاق و گنبد آن در زمره­ی قدیم­ترین گنبدهای ایرانی است) «قلعه دختر» بر فراز کوهی در نزدیکی تنگه­ی تنگاب واقع شده است. این قلعه یکی از دژهای مستحکم ایران بشمار می‌رود و احتمالا در زمان سلطنت اردشیر اول ساختمان آن آغاز شده و در زمان شاپور اول به اتمام رسیده است
(نقوش برجسته­ی ساسانی مربوط به اردشیر اول در تنگ تنگاب فیروزآباد)

3. باستانی بیشابور کازرون

این شهر بزرگ که پایتخت شاپور اول ساسانی بشمار می‌رفته در سال 266 میلادی براساس نقشه­ی شهرهای رومی ساخته شده است و احتمالا اسرای رومی در ساختن آن نقش داشته‌اند. کاوش­های این شهر باستانی را در سال­های 1933 تا 1940 میلادی باستان­شناس فرانسوی «رومن گیرشمن» و سپس در سال­های 1347 تا 1355 خورشیدی، هیات باستان­شناسان ایرانی به سرپرستی «علی‌اکبر سرفراز» انجام دادند و بخش­هایی از شهر از جمله معبد «آناهیتا» و «کاخ والرین» و قسمتی از حصار و برج­های خارجی شهر و کاخ موزائیک شاپور اول از زیر خاک بیرون آمد.

به فاصله­ی 400 متری شمال شهر قدیم در داخل تنگ چوگان که رودخانه­ی شاپور از آن­جا می‌گذرد، شش نقش برجسته در دو طرف رودخانه بر بدنه­ی کوه حجاری شده است که یکی از آن­ها به پیروزی شاپور ساسانی بر والرین امپراتور روم مربوط است.

در درون غاری بر بالای یکی از ارتفاعات شمال شرقی شهر «بیشاپور» و به فاصله­ی دو ساعت راه (در سالیان اخیر) مجسمه­ی بزرگ تمام قد از شاپور اول ساسانی کشف گردید که شش متر بلندی و سی تن وزن آن است. بعضی تصور کرده‌اند که چون این غار مدفن شاپور اول بوده، مجسمه‌سازان هنرمند آن را بعنوان یادمان شاپور در این غار ساخته و نصب کرده‌اند.

4. آثار ساسانی داراب گرد (دارابجرد) فارس

یکی دیگر از شهرهای باستانی دوره­ی ساسانی فارس، شهر دارابگرد است که آثاری از ادوار ساسانی و اسلامی خصوصا نقش برجسته‌ای از شاپور اول هنوز در آن­جا باقی است.

5. ویرانه‌های شهر تاریخی استخر فارس

ویرانه‌های شهر هخامنشی ـ ساسانی ـ اسلامی استخر به فاصله­ی 10 کیلومتری تخت جمشید در کنار رودخانه­ی «پلوار» واقع شده است. استخر خاستگاه و موطن اصلی ساسانیان است و پدر و جد اردشیر اول موبد و آذربان آتشکده­ی استخر بودند. متاسفانه در حال حاضر شهر تاریخی استخر به کلی ویران شده و زیر خاک مدفون گردیده است.

6. تخت سلیمان

تخت سلیمان در 40 کیلومتری شمال شرقی شهرستان تکاب آذربایجان غربی واقع شده است و بقایای یکی از سه آتشکده­ی معروف و بزرگ زمان ساسانیان یعنی آتشکده­ی «آذرگشنسب» و عمارات و کاخ­های اواخر دوره­ی ساسانی (عصر خسرو پرویز) در اطراف دریاچه­ی همیشه­ی جوشان و خوش منظر آن­جا قرار دارد.
تخت سلیمان را از سال 1337 تا 1357 باستان‌شناسان آلمانی به سرپرستی پروفسور «رودلف نومان» و دکتر «دیتریش هوف» کاوش کرده‌اند.(85)

7. طاق بستان

در شش کیلومتری شمال شرقی کرمانشاه و در دامنه­ی کوه «پرو» چشمه‌ای است که احتمالا از زمان­های بسیار قدیم از محل فعلی از دل کوه می‌جوشیده است. در کنار این چشمه دو طاق در کوه کنده شده و تعدادی نقش برجسته در داخل آن دو طاق و یک نقش در بیرون طاق­ها از عهد ساسانی به یادگار مانده است. نقش بیرونی مربوط است به مراسم تاجگذاری اردشیر دوم که نماد اهورامزدا حلقه­ی سلطنت را به او اعطاء می‌کند.

داخل طاق بزرگ نقش برجسته­ی خسروپرویز سوار بر اسب خود «شبدیز» حجاری شده و در دو بدنه­ی طاق شکار خشکی و آبی شاه را به نمایش گذارده‌اند و داخل طاق کوچک شاپور دوم (شاپور ذوالاکتاف) و شاپور سوم، فرزندش در حالی که با دست­های خود قبضه­ی شمشیرشان را گرفته‌اند، نشان داده شده‌اند.

دیگر آثار مهم دوره­ی ساسانی عبارتند از :‌ «قصرشیرین»، «تپه گبری سرپل ذهاب»، «ایوان کرخه»، «حاجی آباد بندرعباس»، «پل شهرستان و محله جی، در اصفهان»، «تپه میل» ورامین، «کاخ سروستان» فارس،‌ «چال طرخان» شهر ری.

نقش برجسته‌های ساسانی در ایران عبارتند از : «نقش رستم»، «تنگ تنگاب»، فیروزآباد، «تنگ چوگان»، بیشابور کازرون، «طاق بستان»، کرمانشاه، «دارابگرد» فارس، «نقش رجب»،‌ تخت جمشید فارس، «خان تختی» سلماس.

کتیبه‌های مهم ساسانی به قرار زیرند :

کتیبه­ی شاپور اول بر بدنه­ی بنای کعبه زرتشت در نقش رستم
کتیبه­ی پایکولی در کردستان شمالی مرز بین ایران و عراق
کتیبه­ی طاق بستان
کتیبه­ی سرمشهد در جنوب کازرون
کتیبه­ی شاپور اول در حاجی‌آباد فارس
کتیبه­ی نقش رجب
کتیبه­ی پهلوی کوه مقصودآباد تخت جمشید فارس
کتیبه‌های پهلوی بالای «استودان»های کوه رحمت
کتیبه­ی حاجی‌آباد
گرم‌آباد
کتیبه پهلوی تنگ بُراقی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 10:25  توسط م . ک  | 

شهر و مسكن

 

 

 

 

 

 

شهر

طی دهه های اخیر از سوی اندیشمندان علوم جغرافیا، جامعه شناسی،اقتصاد، جمعیت شناسی و برخی علوم دیگر، تعاریف متعددی از شهر ارائه شده است و جامعه‌شناسان از جمله انگلس و مارکس شهر را محل تمرکز جمعیت، ابزار تولید، سرمایه، نیازها و احتیاجات و غیره می دانند که تقسیم کار اجتماعی نیز در آنجا صورت گرفته است. جغرافی دانان ، شهر را منظره‌ای مصنوعی از خیابانها، ساختمانها، دستگاهها و بناهایی می دانند که زندگی شهری را امکان‌پذیر می‌سازد.

مورخان شهر را با توجه به قدمت آن تعریف می کنند و از نظر اقتصاددانان، شهر به جایی اطلاق می شود که معیشت غالب ساکنان آن بر پایه کشاورزی نباشد. جمعیت شناسان نیز تعداد جمعیت یک نقطه را، ملاک شهری بودن آن نقطه می دانند. بر این اساس ملاک تشخیص شهر در کشور فرانسه 2000 نفر ساکن است که مشابه ملاک جمعیتی در آلمان ،جمهوری چک و ترکیه است . در ایالات متحده و مکزیک 500/2 نفر، در هلند و یونان 000/5 نفر و در ایرلند 500/1 نفر مشخص کننده شهری و یا روستایی بودن یک نقطه است.

در کشور ما ، جایی که به طور رسمی شهر شناخته شده است، طی سرشماریهای 1335 الی 1375 متفاوت بوده است. در سرشماری سال 1335 ، شهر به جایی اطلاق شده که جمعیت آن معادل 000/5 نفر بوده است. در سرشماری سالهای 1345 و 1355 شهر به جایی اطلاق شده که 000/5 نفر جمعیت داشته باشد، علاوه بر این کلیه مراکز شهرستانها (بدون در نظر گرفتن جمعیت آنها) شهر محسوب شده اند.

در سرشماری سال 1365 دارا بودن جمعیت 000/5 نفر از تعریف حذف شده است و شهر به جایی اطلاق شده است که در زمان سرشماری دارای شهرداری باشد (سالنامه آماری 1365). این تغییر با توجه به تعریف شهر در قانون جدید تقسیمات کشوری ایجاد شد که در آن کلیه نقاط دارای شهرداری در زمان تصویب قانون را شهر دانسته و ایجاد شهرداری در نقطه ای دیگر را در آینده موکول به داشتن حداقل 000/10 نفر جمعیت نموده است.
در سرشماری سال 1375 نیز این تعریف، یعنی دارا بودن شهرداری، ملاک تفکیک شهر از روستا شده است.

 

 

ساختار شهرها (اجزای اصلی شهرها(


معمولاً شهرها از چهار نوع فضای اصلی پوشیده شده‌اند و در واقع کل سطح زمین موجود در شهرها به این فضاها اختصاص یافته است، که عبارتند از :
فضاهای مسکونی، فضاهای سواره و پیاده، فضاهای سبز و اماکن ورزشی و سایر فضاهای خدماتی که به ترتیب و به طور معمول حدود آنها در تراکمهای متوسط شهری، 50، 25، 15، 10 درصد سطح زمین میباشد.

 

 در تعریف مرکز آمار ایران مسکن یا واحد مسکونی، مکان، فضا و یا محوطه‌ای است که یک یا چند خانوار در آن سکونت داشته و به یک یا چند ورودی (شارع عام یا شارع خاص) راه داشته باشد.
مسکن شهری از نظر نوع، تراکم مسکونی و نیز تعداد طبقات و خانوار ساکن به چند دسته طبقه‌بندی میشود، اما از نظر جمعیتی به سه دسته تک خانواری، چند خانواری و مجتمع مسکونی قابل تقسیم است.
مسکن مستقل ویلایی (Detached) به آن نوع از خانه‌ها اطلاق میشود که مستقل و جدا از هم و دارای حیاط و فضای باز خصوصی می باشند. این خانه‌ها، که محل سکونت یک یا دو خانوار می‌باشند، بعضاً در محله های قدیمی دیده می شوند و دارای تعداد زیادی اتاق هستند. به خانه‌های مستقل نسبتاً بزرگ در بخشهای جدید شهری اصطلاحاً مسکن ویلایی گفته میشود و محله‌هایی که این نوع خانه‌ها در آنها احداث شده است، جزء منطقه تراکم بسیار کم به شمار میروند.

 



خانه های نیمه مستقل (Semi-Detached) که به طور ردیفی در امتداد معابر شهری ساخته شده‌اند، بخشهای میانی شهرهای ایران را تشکیل میدهند. اقتصاد زمین و ساختمان و تأمین مسکن برای خانوارهای جوان، سبب احداث یک یا چند اشکوب جدید روی طبقه اصلی میشود.
خانه های آپارتمانی(Apartment Flats)، بخش عمده‌ای از مسکن شهری را در شهرهای بزرگ و متوسط تشکیل میدهند. خانه‌های آپارتمانی با توجه به اینکه در نواحی کم درآمد و یا پر درآمد احداث شوند، از نظر اندازه و نوع و میزان تنوع متفاوت خواهند بود. بخشهای مسکونی آپارتمانی، خاص نواحی پرتراکم شهری است. این نواحی خصوصیات اجتماعی و فرهنگی ویژه‌ای دارند که میتوان از آن با عنوان (شیوه زندگی شهری) یاد کرد.
مجتمع‌های مسکونی (Clusters) با تجمع تعدادی آپارتمان در یک بلوک شهری، که به شکل یکپارچه طراحی و ترکیب شده باشند، پدید می آید. بسیاری از مجتمع‌های مسکونی دارای فضای عمومی مشترکی هستند که مورد استقاده همگانی ساکنان مجتمع قرار می‌گیرد و دیگران حق استفاده و حتی ورود به آن را ندارند.

یک مجتمع مسکونی ممکن است از خانه‌های ویلایی مستقل و یا آپارتمانهای چند طبقه شکل گیرد. اندازه مجتمع‌های مسکونی نیز متنوع است و برخی از آنها ، مانند مجتمع اکباتان در تهران، به اندازه یک شهر متوسط جمعیت دارند.
برج (Sky Scraper)
اصطلاحاً به آپارتمانهای بلندمرتبه بیش از ده اشکوب گفته میشود. آپارتمانهای بلندمرتبه معمولاً برای اسکان اقشار کم درآمد و متوسط درآمد شهری، مانند کارگران و کارمندان، احداث میشوند، اما در کلان شهری مانند تهران ، الگوی دیگری از برج سازی شکل گرفته است. یعنی در نواحی مرفه‌نشین، که قدرت اقتصادی ساکنان آن و قیمت زمین بسیار زیاد است، آپارتمانهای بلندمرتبه بسیار مدرن برای استفاده طبقات پر درآمد شهری احداث میگردد.برجهای (اسکان، آ. اس. پ و ونک پارک) در تهران از جمله : این نمونه‌ها می باشند.

در سالهای اخیر برج سازی در نواحی ییلاقی، خوش آب و هوا و شمال شهر تهران به دلیل گرانی زمین و تقاضای زیاد، رواج یافته است که این برجها با مسکن ویلایی پیرامون خود هماهنگی ندارند و لذا مشکلات خاصی، نظیر جریان هوا، اشراف، مشکلات ترافیکی و غیره ، بوجود آورده اند.

 

 

 

 

 

روند سیاستگذاری مسکن در ایران

در دوران قبل از انقلاب اسلامی، با پیدایش مشکل مسکن در تهران و شهرهای دیگر، توجه دولت به مسأله جلب و سیاستهای پیش‌بینی شده، در قالب برنامه‌های پنج ساله متجلی شد. در برنامه‌های اول و دوم عمرانی کشور، اصولاً فصل و اعتبار مشخصی برای فعالیت خانه سازی و تأمین مسکن در نظر گرفته نشده است و از برنامه های سوم عمرانی به بعد، طرحها و برنامه های مربوط به بخش مسکن در برنامه‌های پنج ساله دیده میشود.
در برنامه های سوم عمرانی قبل از انقلاب (1346-1342)، سیاستها و خط مشی‌های دولت در امر مسکن عبارت بودند از :
نظارت بر کلیه فعالیتهای مربوط به تهیه مسکن، تعیین و برآورد نیازها در این زمینه، تهیه برنامه‌های مالی به منظور اعطای وامهای دراز مدت و گسترش اقدامهای خودیاری در تهیه مسکن با کمک و راهنمایی دولت (سازمان برنامه و بودجه، گزارش برنامه عمرانی سوم)(1346-1342) . در این برنامه مشکلات متعددی مانع اجرای صحیح برنامه گردید.

سیاستها و خط مشی های بخش مسکن در برنامه چهارم عمرانی (1351-1347) در قالب ایجاد صندوقهای پس انداز، بررسی سبک معماری و نوع مصالح ساختمانی، نظارت بر صدور پروانه‌های ساختمانی، تأمین موجبات خانه سازی به وسیله صاحبان صنایع، نوسازی محله‌های قدیمی در قالب طرحهای جامع شهری، توجه به ایجاد ارتباط بین مسکن و شهرسازی، و در نهایت تشویق آپارتمان‌سازی و احداث مجتمع های مسکونی، دنبال شد.
در مجموع، علی رغم اجرای نسبی اهداف برنامه، عدم تناسبها و عدم هماهنگیها در اجرای برنامه‌، مانع حل قطعی مشکل مسکن گردید.

در برنامه عمرانی پنجم قبل از انقلاب اسلامی (1356-1352)، سیاستهای دولت تحت عنوان سیاستهای اجرایی برنامه، مواردی چون سیاستهای اعتباری، سیاستهای مستقیم دولت مانند ایجاد تعادل در عرضه و تقاضای مسکن، سیاستهای تأمین زمین مانند تخصیص اراضی دولت به شهرداریها با قیمت مناسب و سیاستهای مربوط به روشهای ساختمانی مانند بررسی مصالح ساختمانی و با توجه به شرایط اقلیمی را شامل می شده است.
در این برنامه ، هم دولت و هم بخش خصوصی بیش از پیش فعال شدند. به ویژه اینکه به گروههای کم درآمد توجه خاصی مبذول شد و دولت در طی برنامه 28 هزار واحد مسکونی برای آنان احداث کرد.
در این برنامه تنها اهداف کمی برنامه محقق شد و اهداف کیفی آن همچنان لاینحل باقی ماند.

سالهای اولیه پس از انقلاب، با توجه به شرایط اجتماعی و اقتصادی موجود، اصولاً تفکر برنامه‌ریزی به ویژه در زمینه مسکن دنبال نشد. در برنامه اول توسعه اقتصادیاجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران (1372-1368)، توسعه و ترویج سازه‌های بتنی در شهرهای بزرگ و متوسط و ایجاد صنایع پیش ساخته در شهرهای بزرگ برای تشویق تولید انبوه مسکن و استفاده از مصالح ساختمانی، به خصوص صنایع پتروشیمی به منظور جایگزینی مصالح وارداتی در دستور کار قرار گرفت.

در برنامه دوم توسعه اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی کشور (1378-1374) سیاستها و خط مشی‌هایی از جمله استفاده بهینه از زمین، کمک به احداث مسکن برای متقاضیان کم درآمد، تقلیل متوسط سطح زیربنای مسکونی، آموزش فنون ساخت و ساز نوین، تقویت منابع مالی بانک مسکن و امثال آن به تصویب رسیده است.
ارزیابی برنامه‌های بعد از انقلاب نشان میدهد که اولاً سهم بخش دولتی در آنها ناچیز است و ثانیاً‌، سهم تأمین مسکن گروههای کم درآمد بسیار پایین است.

 

 

 

شاخصهای مسکن

برای شناخت وضعیت مسکن، شاخصهای متعددی وجود دارد، از جمله میتوان به شاخصهایی چون کیفیت ساختمان (نوع مصالح مورد استفاده)، نحوه تصرف واحدهای مسکونی، قدمت واحدهای مسکونی و غیره اشاره کرد. در این جا تعدادی از شاخصهای مسکن به طور مختصر مورد بررسی قرار میگیرد.

 

 

 

كیفیت واحدهای مسکونی


این شاخص با تعیین نوع مصالح مورد استفاده در سه گروه مصالح با دوام، مصالح نیمه بادوام و مصالح کم دوام تعریف میشود. از مجموع واحدهای مسکونی واقع در نقاط شهری در سال 1375، 79 درصد مصالح مورد استفاده بادوام، 15 درصد نیمه بادوام و 6 درصد کم دوام بوده‌اند. بالاترین کیفیت واحدهای مسکونی به نقاط شهری استان تهران (96 درصد مصالح بادوام) و پائین‌ترین آن به استان گیلان (23 درصد مصالح بادوام) اختصاص دارد (مرکز آمار ایران ، 1375).

 

 

قدمت واحدهای مسکونی


قدمت واحدهای مسکونی در پنج گروه نوساز (کمتر از یک سال)، یک تا پنج سال، پنج تا ده سال، ده تا بیست سال و بیست سال و بیشتر تقسیم‌بندی میشود که ساختمانهای ده تا بیست سال بالاترین درصد واحدهای مسکونی نقاط شهری کشور (37 درصد) و ساختمانهای نوساز، پائین‌ترین میزان آن را (2 درصد) به خود اختصاص داده‌اند. همچنین قدمت 17 درصد واحدهای مسکونی یک تا پنج سال، 19 درصد پنج تا ده سال و 24 درصد بیست سال و بیشتر از آن میباشد.

 

 

 

 

نحوه تصرف واحدهای مسکونی


این شاخص نیز به پنج گروه ملکی عرصه و اعیان، ملکی اعیان، اجاره‌ای، در برابر خدمت و مجانی تقسیم می شود. در نقاط شهری کل کشور، 63 درصد واحدهای مسکونی دارای مالکیت عرصه و اعیان است و نحوه تصرف 3 درصد واحدهای مسکونی در برابر خدمت می باشد. همچنین نحوه تصرف 21 درصد واحدهای مسکونی اجاره‌ای، 9 درصد مجانی و 5 درصد ملکی اعیان می باشد. بررسی شاخص نحوه تصرف واحدهای مسکونی نشان می دهد که بالاترین میزان مالکیت عرصه و اعیان به استان اردبیل (77 درصد) و پائین‌ترین آن به خراسان (50 درصد) اختصاص دارد.

 

 

 

 

قیمت زمین و مسکن


متوسط قیمت یک مترمربع زمین ساختمانهای کلنگی در 21 شهر منتخب در سال 1377، طیفی از حداقل 200 هزار ریال (کرمان) تا حداکثر 368/1 هزار ریال (تهران) را شامل میشود. پس از تهران، قیمت یک مترمربع زمین در شهرهای اصفهان، مشهد، شیراز و کرج به ترتیب با 790 ، 636، 572 و 508 هزار ریال بالاترین رقم را به خود اختصاص داده است.
افزایش قیمت زمین طی سالهای 1373 الی 1377 در 21 شهر منتخب، نوسان قابل توجهی را نشان میدهد، به طوری که قیمت زمین در شهر مشهد با 300 درصد افزایش از 212 هزار ریال در سال 1373 به 636 هزار ریال در سال 1377 رسیده است. در مقابل، کمترین میزان افزایش قیمت زمین در شهر کرمان دیده میشود که از 126 هزار ریال در سال 1373 به 200 هزار ریال در سال 1377 (افزایشی معادل 158 درصد) رسیده است. متوسط قیمت زمین در شهر تهران طی این 5 سال، از 558 هزار ریال به 368/1 هزار ریال افزایش یافته که معادل 245 درصد رشد داشته است.

متوسط قیمت یک مترمربع زیربنای واحدهای مسکونی با قیمت زمین در 21 شهر منتخب انطباق کامل ندارد.
در زمینه این شاخص ، متوسط بالاترین قیمت یک مترمربع زیربنای واحد مسکونی (558/1 هزارریال) در سال 1377 به شهر تهران تعلق دارد. پس از آن شهرهای قزوین (908 هزار ریال)، اصفهان (906 هزارریال)، رشت (848 هزار ریال) و کرج (834 هزار ریال) قرار میگیرند. پائین‌ترین قیمت زیربنا نیز به شهرهای ارومیه (406 هزار ریال) و یزد (470 هزار ریال) اختصاص می‌یابد.

 

 

 

 

خانوار در واحد مسکونی


شاخص خانوار در واحد مسکونی طی دو دهه(1365 ـ 1355 و 1375 ـ 1365) بهبود قابل توجهی یافته است. در سال 1355 در هر واحد مسکونی 37/1 خانوار ساکن بوده است که در سال 1365 به 18/1 و در سال 1375 به 15/1 خانوار کاهش یافته است. در بین استانهای کشور سیستان و بلوچستان بالاترین رقم این شاخص را (26/1 خانوار در هر واحد مسکونی) به خود اختصاص داده است و استان یزد مطلوب‌ترین وضعیت را (06/1 خانوار در واحد مسکونی) در سال 1375 دارا میباشد.

 

 

 

 

نفر در اتاق


این شاخص نیز طی سه دوره سرشماری روند مطلوبی داشته است به طوری که نفر در اتاق در سال 1355 ، برابر 84/1 بوده است و در سالهای 1365 و 1375 ، به 52/1 و 31/1 نفر کاهش یافته است.
این شاخص ، همانند خانوار در واحد مسکونی ، در استانهای یزد و سیستان و بلوچستان ، پائین‌ترین (02/1) و بالاترین (77/1) رقم را به خود اختصاص داده است (مرکز آمار ایران، 1375).

 

 

 

 

اتاق در واحد مسکونی


تعداد اتاق در واحدهای مسکونی نقاط شهری کشور، همانند دو شاخص پیش گفته ، بهبود یافته است. این رقم که در سال 1355 برابر 55/3 بوده است، در سال 65 به 76/3 و در سال 75 به 01/ 4 افرایش یافته است. استانهای فارس و یزد (62/4) و پس از آنها سمنان (6/4) ، بهترین وضعیت را در میان سایر استانها دارا می‌باشند و پائین‌ترین رقم اتاق در واحد مسکونی به استان قم (44/3) اختصاص دارد. در استان تهران شاخص مذکور در سال 1365 طی یک دهه از 93/3 به 76/3 کاهش یافته ولی مجدداً در سال 75 به 84/3 افزایش یافته است.

 

 

 

 

نفر در واحد مسکونی

یکی از شاخصهای مورد استفاده برای شناخت وضعیت موجود مسکن، نفر در واحد مسکونی است که با شاخص خانوار در واحد مسکونی و بعد خانوار ارتباط مستقیم دارد. بررسی شاخص نفر در واحد مسکونی طی سه دوره سرشماری نشان میدهد که تعداد نفر در هر واحد مسکونی نقاط شهری کشور، در سال 1355 برابر 54/6 نفر بوده است که در سال 1375 به 24/5 نفر کاهش یافته است. این امر نیز مبین بهبود وضعیت مسکن در نقاط شهری کشور میباشد. بالاترین رقم نفر در واحد مسکونی در استان سیستان و بلوچستان (43/7) و پائین‌ترین آن در استانهای تهران (68/4) و یزد (74/4) دیده میشود.

به طور کلی و براساس بررسی شاخصهای مسکن در نقاط شهری کشور میتوان گفت که این شاخصها طی دو دهه بعد از انقلاب اسلامی در مقایسه با دوران قبل از انقلاب (1355)، بهبود قابل توجهی یافته است، گرچه هنوز هم برای افزایش کیفیت و کمیت هر یک از شاخصهای مسکن تلاش میشود. بهبود وضعیت کیفی مسکن در هر یک از شاخصهای مسکن مشهود است و به نظر میرسد که در آینده ، افقهای روشنی برای کاهش معضلات مسکن در سطح کشور گشوده شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 9:58  توسط م . ک  | 

كلان شهرها

 

دید کلی

موضوع قابل ذکر این است که تکنولوژی مدرن و تحولات اجتماعی باعث گسترش زندگی شهری می‌شود، بطوری که با مکانیزه شدن کشاورزی و کاهش استفاده از نیروی کار انسانی در تولید کشاورزی وضعیت جدیدی فراهم می‌آید. یعنی در جهان صنعتی پدیده روستا از بین رفته است و کارخانه‌های کشاورزی جانشین شیوه تولید روستایی شده‌اند که بر آنها هم برای فعالیت خود وابسته به تکنولوژی ، اطلاعات و ابزری هستند که از «مادر شهر» می‌آید. بیشتر جامعه شناسان شهری بر این اعتقادند که آینده زندگی بشر زندگی در منطقه‌های شهری است.

 

تاریخچه پیدایش کلان شهر (Megalopolis)

گاتمن سالها پیش اصطلاح «کلان شهر» را برای رجوع به تحولی جدید در شمال شرقی آمریکا بکار می‌برد. او معتقد است که شمال شرق آمریکا شاهد یک توسعه عجیب است؛ مجموعه به هم پیوسته‌ای از «مادر شهرها» حومه‌ها و مناطق وابسته به آنها ، از جنوب نیوهمشایز تا شمال ویرجینیا ، از ساحل اتلانتیک تا کوههای آپالاچی گسترش می‌یابد. این مجموعه متشکل از شهرهای بزرگی مثل بوستن ، نیویورک ، واشنگتن ، فیلادلفیا و بالتیمور می‌شود که از طریق خطوط زمینی ، آبی و هوایی به هم مربوط‌اند. این جدیدترین شکل سکونت شهری است که در قرن بیستم پدید می‌آید و تمایز شهر و روستا از بین می‌رود.

 

خصلت‌های کلان شهرها

خصلت پیچیده کلان شهرها

بنیاد شناختی فرد نوع کلان شهری در شدت یافتن تحریکات عصبی نهفته است که خود ناشی از تغییر سریع و بدون وقفه محرکهای بیرونی و درونی است. کلان شهر از آدمی به منزله موجودی تمیز گذار ، آگاهی به مراتب بیشتری را طلب می‌کند تا زندگی روستایی. در روستا آهنگ حرکت زندگی و تصاویر ذهنی حسی آشناتر و موزون‌تر است. حیات انسان در کلان شهر خصلت پیچیده‌ای پیدا می‌کند. او با مفر خود واکنش نشان می‌دهد نه با عواطف و احساسات خود.

 

سلطه عقلانیت و حسابگری در شهرها

سلطه عقل و حسابگری در شهر به رغم احساس و عواطف رشد می‌کند و در همه جا ریشه می‌دواند. بدین سان کلان شهر همواره جایگاه اقتصاد پولی بوده و تمرکز مبادله اقتصادی و رونق تجارت ، اصالت فردی را کنار زده نسبت به آن بی‌اعتنا می‌شود. «پول فقط با آنچه مشترک بین همه است سر و کار دارد و طالب ارزش مبادله است و تمام کیفیت فردی به سوال «چقدر فرو می‌کاهد» و تمام روابط عاطفی افراد را که بر فردیت استوار است از او سلب می‌کند و تنها کمیت و عدد و دستاورهای عینی سنجش پذیر مورد توجه است. بنابراین فرد با همه کسانی که مجبور است با آنها روابط اجتماعی داشته باشد حسابگرانه برخورد می‌کند و چنین برخوردی با انواع روابط اجتماعی خودمانی و صمیمی که در روستا رواج دارد مغایر است.

 

دلزدگی و یکنواختی

دلزدگی انسان به صورت و در رمینه‌ای خاکستری ظاهر می‌شود و هیچ شی بر دیگری رجحان ندارد و این حالت بازتاب دقیق ذهنی اقتصاد پولی است که کاملا درونی شده است.

 

احتیاط ، محافظه کاری در کلان شهرک

احتیاط و محافظه کاری سرپوشی برای یکی دیگر از پدیده‌های ذهنی انسان کلان شهری است. احتیاط به فرد نوعی آزادی را عطا می‌کند که نمونه مشابه آن تحت شرایط دیگر مشاهده نشده است. به دلیل آنکه وحدت گروه در کلان شهر است می‌شود، فرد آزادی حرکتی به دست می‌آورد و دارای فردیت ویژه‌ای می‌شود که تقسیم کار پیشرفته ضرورت و فرصت بروز آن را فراهم می‌سازد. بنابراین فرد کلان شهری از یک سو خود را آزاد حس می‌کند و از طرفی بسیار «محتاط» می‌شود، زیرا خود را تنها تنهاتر و گمشده‌تر از هر جای دیگر حس می‌کند.

 

کلان شهر ، مرکز تحول فرهنگ مدرن

بالاخره کلان شهرها مرکز تحول فرهنگ مدرن و سلطه «روح عینی» بر «روح ذهنی» است یعنی همه چیز در زبان دفن و حقوق و تولید و هنر و اشیا محیط خانگی و ماشینی تجسم یافته است و آن را با پیشرفت فرهنگی فرد ناهماهنگ ساخته است. به عبارت دیگری تناسبی دهشتناکی بین پیشرفتهای فنی و پیشرفت فرهنگ فردی ملاحظه می‌شود. از یک سو زندگی برای شخص بی‌نهایت ساده و آسان می‌شود و از طرفی جریان زندگی ماشینی او را با خود می‌برد و زندگیش بیشتر از محتواهای غیر شخصی آکنده می‌شود و فرد در جستجوی هویت و یکتایی خویش است که کمتر آن را به دست می‌آورد.

 

عدم تجانس و ناهمگونی شهرها

عدم تجانس و ناهمگونی شهرها به دلیل هجوم مهاجرین و مردمانی با ریشه‌های قومی و فرهنگی و نژادی مختلف و با سطح زندگی متفاوت ، موجب بروز ناهماهنگی و تضاد در درون شهرها می‌شود و زندگی را در عین تنوع دشوارتر می‌سازد و تسامح بیشتری را طلب می‌کند. در چنین وضعیتی «آنومی» یا بی‌هنجاری در شهرها توسعه می‌یابد و به تضعیف «انسجام مکانیکی» و رشد زندگی تضعیفی و غیر شخصی کمک می‌کند. همین امر موجب توسعه قشربندی و انشقاق گروهها و فاصله اجتماعی می‌شود و نابرابریها و تضادها را افزایش می‌دهد و به دنبال خود آسیبهایی مختلف اجتماعی در شهرها گسترش می‌یابد.

 

تراکم و آلودگی محیط

رشد شهرهای عظیم و مادر شهرها مشکلات جدی و زیادی به همراه داشته است که عمده‌ترین آنها ، تراکم وسایط حمل و نقل ، آلودگی هوا و آب ، تراکم زباله و چرکزادهای ناشی از سوخت نفت و بنزین که راه حل آن به آسانی میسر نیست. همچنین گفته می‌شود که مادر شهر نوین پیوندهای خانوادگی و همسایگی را که در شهرهای کوچک وجود دارد برهم می‌زند و بی‌هنجاریبه وجود می‌آورد.

 

تاخر فرهنگی و عدم هماهنگی انسان و ماشین

در شهرهای توسعه نیافته ، هر چند تنهایی و عزلت و عدم صمیمیتها که در کل شهرها کشورهای صنعتی ملاحظه می‌شود به آن شدت بروز و ظهور نکرده اما شهر در این کشورها ویژگیهای خاص خود را دارد که مهمترین آن در «تاخر فرهنگی» و عدم هماهنگی انسان با ماشین خلاصه می‌شود. حرکات نامناسب و کج و معوج وسایل نقلیه و عدم رعایت مقررات رانندگی در کنار عبور غیر محتاطانه و بی‌رویه پیاده‌ها از وسط خیابان و حرکت تند و نامناسب و زیگزاگ موتورسیکلتها از پیاده روها از وسط اتومبیلها عابرین نشان می‌دهد که هر چند ظواهر زندگی شهری در این کشورها تغییر کرده اما هنوز فرهنگ شهرنشین در رفتار و اذهان شهرنشینان جایگزین نشده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 9:49  توسط م . ک  | 

شهر و اختصاصات آن

نگاه اجمالی

بدون اینکه بخواهیم کلیه جنبه‌های جامعه شناسی شهری را مورد بحث و بررسی قرار دهیم، منظور این است که اهمیت و ماهیت ملاحظات جامعه شناسی بر مسائل شهری روشن شود و برخی اطلاعات مربوط به اجتماع شهرها که اختصاصا معنای خاصی در بر دارد و نیز روشهای بررسی مسائل شهری را مورد مطالعه قرار گیرد. در عمل ، امروز شهرسازان ، معماران و مهندسان تاسیسات شهری بیش از پیش به میزان قابل توجهی از ره آورد جامعه شناسی شهری استفاده می‌کنند و مفهوم شهر سازی و شهرنشینی را منحصر به جنبه معماری آن نمی‌دانند.

بنابراین لازم است زبان مشترکی نیز آنها را به یکدیگر پیوند دهد تا به درستی نظرات یکدیگر را درک کنند و در بهبود زندگی اجتماع شهرنشینی از آن استفاده کنند. اما برای اینکه به درستی بدانیم جامعه شناسی شهری چیست و مشتمل بر چه مباحثی است بهتر است قبلا به عنوان یاد آوری جامعه شناسی را بطور کلی تعریف بکنیم. پس جامعه شناسی ، مطالعه علمی واقعیتهای اجتماعی است که از سه جنبه ریخت شناسی ساختاری و فرهنگی و روانی مورد بحث و مطالعه قرار گیرد.

اختصاصات شهر

اگر از جنبه مادی و خارجی را مورد نظر قرار دهیم، شهر بدوا انبوهی از افراد انسانی و فضایی را که در آن سکونت گزیده‌اند شامل می‌شود. در اینجا نظم جاری مربوط به مسائل زیر در خور توجه است. جمعیت شهری (از نظر تعداد ، تراکم ، ترکیب و ساختمان و تحول) ، طرز پراکندگی و قرار گرفتن جمعیت در فضای شهر اصول تمایز بین قسمتهای مختلف فضای شهر و تاثیرات آن بر زندگی اجتماعی افراد و گروههایی که در آن زندگی می‌کنند. از جهت دیگر ، شهر عبارتست از یک سازمان اجتماعی پیچیده است. یعنی ، شهر تنها از تجمع افراد تشکیل نمی‌شود بلکه مشتمل بر گروههای مختلفی ، مانند خانواده ، طبقات اجتماعی ، کارگاهها و کارخانه‌ها ، گروههای نژادی ، انجمن‌های مختلف و غیره است.

می‌توان سخن از یک نوع «روحیه شهری» یا «فرهنگ شهرنشینی» به میان آورد که با خوصیات اجتماعات غیر مشابه فرق دارد. به عبارت دیگر ، سبک زندگی و شیوه فکر کردن و بروز احساسات و عواطف که بر حسب جوامع و منطق مختلفی که شهر جزئی از آن است متفاوت و بر حسب تارخ و خوصیات شهرها متغیر است، ویژگیهایی به زندگی شهرنشینی بخشیده است که خاص اجتماع مورد نظر یعنی شهر است. مثلا استقلال افراد در مقابل سنن و آداب ، در شهرها افزایش می‌یابد و پذیرش افکار جدید ، مدپرستی ، خلاقیت ، نوآوری و تسامح فزونی می‌گیرد. نکته دیگر اینکه ، شهر را نباید واحد مستقل و مجزا از جامعه دانست، یعنی نمی‌توان آن را از واحدهای دیگر وابسته به آن جداگانه مورد مطالعه قرار داد. زیرا:

·         اولا شهر با منطقه‌ای که در آن واقع شده است ارتباط کامل دارد. یعنی از یکسو خوصیات منطقه در شهر تاثیر می‌گذارد و از وی دیگر شهر به تدریج کم و بیش خوصیات شهری خود را به منطقه‌ای که خود جز آن است انتقال می‌دهد و در حقیقت منطقه و شهر عکس العمل‌های متقابلی در برابر یکدیگر دارند.

·         دوم آنکه ، شهر با یک کشور و کل اجتماعی که جزئی از آن است پیوند و وابستگی دارد، زیرا ساخت سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور در شهر منعکس می‌شود. سوم آنکه ، شهر با نوع تمدن نظام اجتماعی که ملت و کشور را فرا گرفته است ارتباط کامل دارد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 9:46  توسط م . ک  | 

بيجار گروس در پيش از تاريخ

 

 

 

 

بيجار گروس در پيش از تاريخ

 

 

شهرستان بيجار گروس قدمتي چندين هزار ساله دارد به طوري كه همه كساني كه آثار موجود در گروس را برسي كرده اند قدمت آن را به 6 يا 7 هزار سال قبل مي رسانند و معتقدند منطقه مسكوني و اقتصادي قابل اهميتي در غرب كشور بوده است و ما نيز با استناد به وجود تپه هاي باستاني فراوان در اين منطقه از جمله تپه قره شيره مقلي واقع در غرب روستاي مقلي در ده كيلو متري جنوب غرب بيجار كه برابر برسيهاي به عمل آمده آثار متعلق به هزاره پنجم قبل از ميلاد حدود 7 هزار سال پيش در اين مكان به دست آمده است كه اگر اين تپه مورد حفاري قرار گيرد به احتمال فراوان آثاري به دست خواهد آمد كه ممكن است با اولين سكونتگاههاي دائمي انسانها در دشتهاي روستاهها از نظر زماني برابري كند و همچنين در تپه خولكوان سيد دولت آبادي قلا لوخان در بيست كيلو متري جنوب شرق بيجار آثار مربوط به هزاره چهارم و اوايل هزاره سوم ق. م ديده مي شود و تعدادي سفال خاكستري در يكي از تپه هاي پيش از تاريخي منطقه بيجار مورد شناسايي قرار گرفته كه داراي نقوش شبيه به خط هستند و اين سفالها با سفالهاي به دست آمده از يانيك تپه آذربايجان قابل مقايسه بوده و احتمالا متعلق به اواخر هزاره چهارم ق. م مي باشد و از جمله آثار ديگر گروس مربوط به هزاره هاي سوم چهارم و ق. م قلعه پيش از تاريخي بسيار زيبا و مستحكم قمچقاي آيتوس است كه اين قلعه در نزديكي روستاي قمچقاي در 45 كيلومتري شهر بيجار واقع شده است و اكنون از توابع شهر ستان بيجار محسوب مي گردد اين قلعه متاسفانه كمتر مورد توجه و بررسي باستان شناسان قرار گرفته است اما در مجله اثر در شماره 15 و 16 كه در زمستان سال 1367 ش به چاب رسيده است راجع به اين قلعه آمده است اين قلعه متعلق به هزاره سوم قبل از ميلاد است و كتيبه قمچقاي در فاصله يك كيلو متري روستا بر روي صخره اي در ارتفاع 10 متري كوه در دره اي كه معروف به دره آسيا است به خط هيراتيك شبيه خط هيرو گليف نوشته شده است با توجه به اين حقيقت كه قدمت كتيبه قمچقاي از الواح سومري بيشتر است هزاره چهارم ق. م و با توجه به در نظر گرفتن اين موضوع كه اولين واضعات خط سو مريان بوده اند تصور مي شود كه قمچقيان و كتيبه آن در اصل متعلق به سومريان بوده است در فاصله 6 كيلومتري مغرب اين كتيبه قلعه عظيمي قراردارد كه حائز اهميت بسياري است در هر طرف دره هاي مخوفي قلعه را احاطه كرده و و تنها راه ار تباطي قلعه با خارج گذر گاه باريكي است كه ساخته اند و يك نفر به دشواري مي تواند از آن عبور كند و سعت قلعه بالغ بر 5 هزار متر مربع است با مخازن متعدد آب كه در سنگ بريده شده و پناهگاه زير زمين آن با عمق 41 پله به زير قلعه هدايت مي شود و ديوارهاي عظيم آن كه از تخته سنگهاي بزرگ ساخته شده حاكي از تمدن در خشان با نيان آن است كه در حدود هزاره چهارم ق. م مي باشد اين قلعه نشان مي دهد كه اين منطقه قبل از ايجاد دولت آشوريان و حتي قرنها قبل از آن منطقه اي آباد بوده است و وجود قلعه اي مستحكم كه تنها يك ورودي بسيار كوچك داشته بيانگر آن است كه دشمنان بسيار قدرتمندي در نواحي اطراف وجود داشته اند كه مردمان منطقه براي جلو گيري از حمله دشمن و براي جان ومال و ناموس خود به ساخت قلعه اي بسيار مستحكم و نفوذ ناپذير همت كرده اند كه هم اكنون نيز آثاري از آن استوارو پا برجاست استاد محمود كردواني نيز در سال 1356 ش به بررسي قلعه و كتيبه قمچقاي مي پردازد كه در مجله بنياد فرهنگ ايران در سال 1356 چنين آمده است وجود اين تمدن آن هم در حدودهزاره چهارم ق.م باعث ايجاد اعجاب وشگفتي است اما موضوعي كه بيش از همه چيز انسان را به تحسين وا مي دارد وجود كتيبه مكشوفه كه با خط نيمه تصويري هيراتيك به دست اقوام و ساكنين اين قلعه نوشته شده گواه بر فرهنك و تمدن مترقي اين قوم است براي اولين بار است كه در مغرب ايران كتيبه اي با چنين مشخصات كشف مي شود علاوه بر آثار ذكر شده در منطقه بيجار گروس مي توان به اثر باستاني وسط شهر به نام تپه قلعه بالا قلعه بانو نيز اشاره كرد كه در اين قلعه بر اساس برسيهاي نيمه تمام و كوتاه محققان و باستان شناسان آثا و اواخر هزاره چهارم تا دوران اسلامي در آن به چشم مي خورد همين امر نشان مي دهد كه حتي شهر بيجار نيز بيش از پنج هزار سال قدمت دارد غير از موارد فوق در تپه برتاش گله وران در روستاي باشوكي از توابع اين شهرستان و در دهها تپه باستاني ديگر در اين منطقه آثار مربوط به هزاره سوم ق.م به چشم مي خورد كه نشان از وجود سكونتگاههاي فراوان در اين منطقه در هزاره هاي چهارم و سوم ق.م است و بيانگر اهميت منطقه گروس در دورانهاي باستان است در اينجا لازم است بپردازيم به معرفي مردمان و حكومتهاي كه در هزاره هاي دوم و سوم ق. م در منطقه شمال غرب ايران و در حدود و حوالي گروس ساكن و يا حكومت كردهاند .

 

 

گوتي ها كوتي ها

اصطلاح گوتي ها در هزاره سوم ق.م به مردمي اطلاق مي شد كه در مشرق و شمال غربي لولوبيانو احتمالا در آذربايجان و كردستان كنوني زندگي مي كردند كه بر اين اساس مردمان ساكن در گروس نيز كوتي بوده اند و در هزاره اول ق.م همه اوراتوئي ها , ماناها , نايري ها , سوباري ها , و ماداها را گوتي يا كوتي يا كورتي كرد مي ناميدند گوتي ها در زمان سلطنت نارامسين 2711 – 2688 ق.م در صحنه تاريخ پديد آمده اند و بعدها از مغرب ايران به بين النهر ين حمله بردند و در آن سرزمين سالها به قتل و غارت مشغول بودند و سپس سرزمين سومر واكدرا اشغال نمودند و از سال 2234 ق.م به مدت يكصد و بيست و پنج سال حكومت كردند و دودمان شاهي اكدرا در بين النهرين بر انداختند تا اينكه در سال 2108 ق.م گوتيان از ساكنان بين النهر ين شكست خوردند و به كوههاي آذربايجان و كردستان برگشتند و تلفات سنگيني را تحمل كردند و باز هم تنها به سكونت در كردستان و آذربايجان بسنده كردند ولي دائما به وسيله بابلي ها مورد تاخت و تاز قرار مي گرفتند و اسيران آنها را نيز به بردگي مي بردند و بعدها گوتيان به سبب نزديكي با قلمرو آشوريان ايستادگي مي كردند اما سرانجام با ايلاميها در هزاره دوم ق.م متحد شدند و توانستند دولتي مستقل به وجود بياورند كوتي ها در هزاره دوم قبل از ميلاد همچنان سكونتگاهشان سرزمينهاي آذربايجان و كردستان و در واقع همسايه جنوبي لولوبي ها بوده اند تا اينكه در هزاره اول ق.م با مادها متحد شده و فرهنگ خود را با آنان آميخته كرده و جز ايرانيان گرديدند از جمله آثار گوتيان در منطقه مي توان به پرسشگاه كهن گوتيان در سرزمين هوباتو , ميان ديواندره و سقز به غار كرفتو اشاره كرد كه اين اثري نمادين از آئين كهن گوتيان است .

 

 

كاسي ها   

در اوايل هزاره دوم ق.م در نواحي غربي ايران يعني در نواحي همدان و لرستان و قسمتي از كردستان ساكن مي گردند و در همين هزاره دوم قدرتي را به هم رسانده و نواحي تحت سلطه خود را فزوني بخشيده به طوري كه شهرهاي كاشان و كاركاسي همدان و نواحي ديگر را آباد ساخته و در دوران اوج خود محتملا گروس و قسمتي از كردستان را نيز جز قلمرو خود كرده اند و در هزاره اول ق.م با تيره هاي آريايي وارد شده به ايران و تودهاي قبايل مادي آميخته گرديدند .

 

 

نايري ها

نايري ها نيز تيره اي از تيره هاي باستاني زاگروس بوده اند كه نژاد آنان نمودار نژاد كرد مي باشد از نايري ها در قرن سيزدهم ق.م در الواح آشوري نام برده مي شود و سرزمين آنان تنها شامل بخشي از رودخانه زاب بزرگ نبوده بلكه آشوريها مردمان سرزمين هاي ديار بكر و خربوت و ديرسم تاكوه هاي بدليس را نايري مي گفتند و حتي در تعداد ي از آثار آشوري به مردمان سرزمين ابددا ن گروس كنوني و پارسوا سليمانيه نيز نايري گفته شده است و نايريها در قرن دوازدهم ق.م كشوري نيرومند را پديد آورند و بعد از آن بنا بر سنگ نوشته ها و الواح آشوري فرمانبردار آشوريها گرديده اند آنچنان كه مشخص است به مردمان ناحيه ابددان سرزمين گروس و پارسوا حتي در هزاره اول ق.م نيز اصطلاح نايري مي گفتند كه اين مطلب نشان مي دهد سرزمين ابددان نيز براي مدت زيادي تحت لواي فرمانرواي نايري بوده است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بيجار گروس در هزاره اول قبل از ميلاد   

در اوايل هزاره اول ق.م در بيشتر نواحي ايران و بخصوص در غرب و شمال غرب ايران اقوام كوچك بسياري زندگي مي كردند كه هر كدام بر نواحي كوچكي حكومت مي كردند و خود را شاه آن منطقه مي ناميدند و اين افراد نام سلاله اعلي جد خودرا بر نام منطقه تحت سيطره خود قرار مي دادند و در تاريخ , نواحيي را كه اين گونه اداره مي شد و معمولا مستقل يا نيمه مستقل تحت نفوذ اورارتوها يا آشوريان بودند به نام شاهك مشهور گرديده اند مانند شاهك ابددان شاهك گيزيل بوندا , شاهك ماننا و ..., و همچنين در آثار آشوري و آثار مورخان به جاي شاهك , كلمه بيت نيز به كار رفته است كه منظور خانه ياسرزمين محل زندگي آنان بوده است يكي از آن شاهكها , شاهك نشين ابددان بوده كه در اواخر هزاره دوم و اوايل هزاره اول ق.م از مناطق آباد و فعال ايران در غرب و شمال غرب ايران بوده كه گروهي آن را در مثلث بين سنندج – بيجار , همدان و كرمانشاه مكان يابي مي كنند و مهرداد ملك زاده ابددانرا در شمال ناحيه همدان از سمت غرب تا جنوب بيجار مكان يابي مي كند و بلاخره طبق نوشته هاي رحيم رئيسي نيا و باستان شناساني چون هر تسفلد و رايت , شاهك نشين ابددان از نظر مكاني با ناحيه بيجار گروس مطابقت دارد و در واقع بيت ابددان را در ناحيه گروس به شمار مي آورند اما كهنترين اشاره به نام سرزمين ابددان متعلق به لوح مفرغيني است كه در سال 1930 م توسط هر تسفلد در همدان به دست آمده و تاريخ نگاري آن , به سده هاي دوازدهم و يازدهم قبل از ميلاد اواخر هزاره دوم ق.م بر مي گردد و قديميترين اشاره به نام ابددان در نوشته هاي آشوري , مربوط به روزگار شلمنصر سوم 858 – 824 ق.م است به سال 834 ق.م كه پادشاه آشوري پس از لشكر كشي به سرزمين ماناييان پادشاهي مانا شامل سرزمينهايي در جنوب در ياچه اروميه و قسمتي از كردستان و چند شاهك نشين ديگر , به شهر ابدداني تاخته و سپس به نمر در دوره دياله رفت و شورش آنجارا فرو نشانده است و طبق نوشته هاي ديا كونوف در همين لشكر كشي آشوريان بخش علياي قزل اوزن نزديك بيجار را نيز به عنوان آخرين محل به تصرف خود در آوردند با مقايسه اين دو نوشته مشخص مي شود كه شهر ابددان همان حوالي بيجار است كه به عنوان آخرين سرزمين توسط آشوريان متصرف وسپس به سوي دره دياله در نقطه مرزي ايران بر مي گردند و در دوران شمسي اداد پنجم پادشاه آشوري 823 -810ق.م چهار شاهك نشين پارسوا نواحي سنندج , مريوان , زهاب و سليمانيه آلا بريان قسمت علياي زاب كوچك انديا بين ميانه و ارديل و شاهك نشين ابددان – در اين دوران حاكم آن گويا شخصي به نام گيشتا ابدداني بوده است در اسناد و كتيبه ها تحت عنوان نائيري ذكر گرديده است كه بيانگر تابعيت اين شاهكها از فرمانروايان نائيري در غرب بوده است در دوران اداد نيراري سوم پادشاه آشوري در يكي از گل نبشته هاي نمرود كه گويا متعلق به سال 802 ق.م است پادشاه آشوري در فهرستي از سرزمينهاي تابع خويش در زاگرس از سرزمين ابددن نام مي برد و تااين زمان گويا تنها يك بار لشكريان آشوري مستقيما وارد خاك شاهك نشين ابددان شده بودند و آن در طي لشكر كشي سال 834 ق.م شلمنصر بوده است كه در تمامي موارد ديگر ذكر نام ابددان تاسال 802 ق.م يا اشاره به تابعيت اين شاهك نشين دارد يا مربوط به ياد آوري لشكركشي گذشته آنان بوده است در سال 744 ق.م تيگلت پيله سر سوم شاه آشوري به ايران لشكر كشيد به هر جا كه رسيد دهكده ها و نقاط مسكوني را تصرف كرده و سوزاندو هر چه وهر كه به دستشان مي افتاد ضبط و اسير ميكردند كه در اين هنگام تعدادي از شاهكها اسير و تعدادي نيز فرار كردند كه در ميان سرزمينها ي گشوده شده نام سرزمين بيت ابدداني از سرزمينهاي همجوار پرسوا به چشم مي خورد و در اين دوران حاكم ابددان شخصي به نام اكدي بابلي و شايد آشوري منو – كي – صابه بوده است كه اين نشاني از تاثير عناصر فرهنگ بابلي , آشوري در ماد غربي مي باشد و بعدها در لوح گلين نمرور كه به سال 728 ق.م بر مي گردد در ميان سرزمينهاي تابع آشوري در روزگار پادشاهي تيگلت پيله سر نام سرزمين ابدداني به همراه نمر و بيت خمبن پرسوا و ديگر و لايات كوچك ماد به عنوان يك ايالات درج شده كه بر اساس اين متن در روزگار تيگلت پيله سر بيت ابدداني پاره اي از ماد و به معني محدود كلمه جز ايالات ماد آشوريان به شمار مي آمده است و آخرين باري كه نام بيت ابدداني در متون آشوري پديدار ميشود مربوط به روزگار سارگن دوم 721 تا 705 ق.م است كه طي لشكر كشي سال 714 ق.م به پادشاهي اورارتو سپاهيان آشور به سرزمين پرسوا وارد شده و در اينجا شاهكان سرزمينهاي مجاور و در ميان آنها شاهك نشين بيت ابدداني هدايايي به سارگن تقديم كردند كه از جمله اين هدايا تعدادي اسب و قاطر و دامهاي شاخدار و شترهاي دو كوهان بوده است با وجود اين هدايا سارگن گويد كه هيزم شعله وربه تمام دهكده هاي ايشان افكندم و سراسر سرزمين ايشان را به تلهاي ويران و فراموش شده مبدل ساختنم در همين ايام كه سارگن در بين النهر ين حكومت مي كرد در شمال غرب ايران نيز قوم ماننا حكومتي قدرتمند بوجود آوردند و تعدادي از شاهكها ي اطراف را مطيع خود ساختند و قلمرو تحت نفوز آنان نواحي جنوبي درياچه اروميه تاحوالي سقز كنوني بوده است همزمان با ماننا ها قوم مادها نيز كه در مسير قزل اوزن بين ميانه و همدان و در واقع نزديكتر به ميانه ساكن بودند كم كم در حال قدرت يافتن بودند تا اينكه در اوايل قرن 7 ق.م مسر قزل اوزن را به سوي جنوب پيموده و در بيت كاري يا شهر كار كاسي همدان كنوني مستقر شدند و توانستند به رهبري ديااكو شاهكهاي اطراف واكناف را با خود متحد سازند اما همچنان آشوريان از شاهكهاي غرب چون ابددان و غيره خراج مي گرفتند تا اينكه هوخشتره جانشين ديااكو در سال 673 ق.م در بيت كار ي قيام مي كند و شاهكهاي اطراف كه مدتها بود به اتحاد آنان مادها در آمده بودند وي را در شورش عليه آشوريان همراهي كردند و از آنجا كه سرزمبن ابددان از نواحي نزديك به مادها و از متحدين آنها بود در واقع جزيي از ماد مركزي محسوب ميگرديد تقريبا از اوايل قرن 7 ق.م ابددان نيز جز ايالت ماد محسوب شده و آشوريان از آنان با نام ايالت مادها ي مقتدر نام مي برند از اين هنگام مردم نواحي اطراف ماد كه از اقوام كوتي و لولوبي بوده اند و به زبان كوتي و لولوبيي صحبت ميكردند با مادها آميخته شده وزبان و فرهنگ مادي جايگزين زبانهاي پيشين گرديدهو كم كم ناحيه ابددان نيز سكونتگاه مادها قرار ميگيرد و تا اواخر دوره ماد حدود سال 550ق.م به عنوان منطقه ايي فعال و از مراكز مهم اقتصادي مادها محسوب ميگردد امروز آثار ي كه نشان دهد بيجار گروس در هزاره دوم و اوايل هزاره اول ق.م مسكوني و فعال بوده بسيار فراوان است كه ما به ذكر چند نمونه اكتفا مي كنيم نمونه اول اينكه در برسيهاي باستان شناختي شمال غربي ايران كه به وسيله سويني در سال 1971 ميلادي انجام شد در منطقه بيجار قبرهايي پيدا شد كه در ساخت آنها از سنگهاي لاشه استفاده شده و اندازه اين قبرها 50/1 . 2 متر بوده كه روي آنها را با سنگهاي بزرگ لاشه مسدود كرده و از داخل اين قبرها اشيايسفالي پيدا شد كه با سفالهاي مشخص عصر آهن I يك قابل مقايسه اند در توضيح بايد ذكر كرد كه عصر آهن I همزمان است با سالهاي 1500 تا 1200 ق.م پس قبرهاي به دست آمده در اين منطقه توسط سويني متعلق به حدود 3500 تا 3200 سال پيش است در گروس تپه هاي باستاني فراواني وجود دارند كه آثا ر مربوط به هزارهاي دوم و اوايل هزاره اول قبلاز ميلاد در انها به چشم مي خورد به طوري كه مي توان از جمله آنها به تپه هاي گلاذاكر واقع در روستاي مقلي تپه گله وران در روستاي سعد اباد تپله و همچنين تپه محوطه كاروانسراي قراطوره و دهها تپه ديگر كه در همه آنها آثار متعلق به هزارهاي اول و دوم قبل از ميلاد نمايان است اشاره كرد كه اگر حفاري شوند تاريخ مبهم منطقه كو و بيش مشخص خواهد شد نمونه ديگر مربوط به هزاره اول و دوم ق.م بقاياي سطحي تپه باستاني قلعه بالا قلعه بانو واقع در مركزشهر  كنوني بيجار است كه سفالهاي سياه خاكستري عصر مفرغ 2500 – 1500 ق.م وبويژه سفالهاي موسوم به هزاره اول ق.م در اينجا به وفور يافت مي شود كه نشان دهنده سكونت هزاره اول و دوم ق.م در بيجار ميباشد و اثر ديكري كه متعلق به هزاره اول ق.م است بناي قاعه تاريخي و بسيار زيبا و ديدني قمچقاي قمچقي خان است و به اعتقاد كساني كه آن را بررسي كرده اند ساخت اين قلعه با چنين استحكام و نفوذ ناپذيري و با وجود ديوارهاي قطور و عظيم و تونلهاي عميق و طولاني و راههاي مخفي متعلق به همان اقوامي است كه بين سالهاي 800 و 900 ق.م در قسمت كوهستاني فلات ايران زندگي مي كردند و مصالح فراواني كه در دامنه غربي و شمالي دژفرو ريخته حكايت از آن دارد كه در عصر باستان غير از سران و فرماندهان و سپاهيان ساكن در دژ گروهاي غيرنظامي نيز در اين قلعه سكونت داشته اند و از آنجا كه ناحيه ابددان را كه از نظر زماني متعلق به قرون 8 و 9 ق.م مي باشد و از نظر مكاني مطابق با بيجار گروس بوده است و ميدانيم كه در شاهك ابددان بصورت نيمه مستقل بوده اند تعدادي قلعه مستحكم كه زير نظر شاه يا حاكم ابددان اداره ميشد وجود داشته است لذا بر اين اساس متوان گفت كه به احتمال قوي قلعه قمچقاي و دره آن كه به دره پادشاهان معروف است همان مكاني باشد كه شاهان ابددان در قرن 8و 9 ق.م در آنجا ساكن بوده اند چرا كه اين قلعه به حدي مستحكم و غبر قابل نفوذ بوده كه كمتر قومي ميتوانسته چنين قلعهاي را بسازد و يا آن را متصرف شود پس اين قلعه متعلق به اقوامي قدرتمند و بزرگ بوده است كه به نظر نگارنده مي توان همان مركز ناحيه ابددان باشد .

 

 

 

بيجار گروس در دوران مادها    

مادها كه نياكان كردها به شمار مي آيند در اواخر قرن هشتم ق.م اساس دولت ماد را در حوالي شهر ميانه به رياست ديوك يا ديااكو تشكيل دادند و آنچنان پيشتر گفته شد بعد از وي جانشينانش در مسير قزل اوزن به سمت جنوب حركت كرده تا به بيت كاري اكباتان رسيدند ودر مسير عبور خود از ناحيه ابددان گذشته و اين ناحيه را جز قلمرو مادي قرار دادند به طوري كه در اوايل قرن هفتم ق.م به بعد در آثار به دست آمده از آشوريان ديگر نامي از ابددان و بيت كاري نيست و آنها مناطق همدان و دره رود قزل اوزن كه ناحيه ابددان يا گروس كنوني را نيز شامل مي شود را جز سرزمين مادهاي قدرتمن به شمار آوردند مادها در همدان روزبه روز به قدرت خود افزوده تا اينكه در اواسط قرن هفتم ق.م هوخشتر ه پادشاه ماد توانست تمام ايران را متصرف شود و حتي دولت آشوريان را نيز در بين النهرين منقرض سازد .در دوران مادها ايران به دو قسمت بزرگ تقسيم شده بود قسمت اول ماد كوچك يا آتروپاتن كه شامل آذربايجان و قسمتي از كردستان بوده و قسمت دوم ماد بزرگ به پايتختي اكباتان همدان كه بيشتر مناطق ايران را شامل مي شد اما مناطق گروس به عنوان مرزبين دو قسمت ماد بود ه و به حدي به دو پايتخت ماد در آذربايجان تخت سليمان و همدان نزديك بوده است كه گاهي آن را جز ماد كوچك و گاهي جز ماد بزرگ به شمار آورده اند به طوري كه دياكونوف نويسنده تاريخ ماد گروس را جز ماد كوچك و حسن پير نيا نويسنده تاريخ ايران باستان جز ماد بزرگ ميداند واليزابت ناومان بيجار رادر آخرين مرحله از راه ارتباطي پايتخت آذربايجان به اكباتانا پايتخت مادها ميداند و ماد نيز بااستناد به نوشته هاي دياكونوف و ناومان بيجار گروس را جزئي از قلمرو ماد كوچك آتروپاتن به شمار مي آوريم و ميدانيم كه در طول دوران ماد حدود 130 سال به علت اهميت سوق الحبيشي بالاي خود هميشه از مراكز مورد توجه مادها بوده است

 

 

 

 

 

 

 

بيجار گروس در دوران هخامنشيان   

كورش هخامنش در سال550 ق.م توانست آستياگ پادشاه مادرا شكست دهد و سلسله هخامنشي رادر ايران تاسيس كند منطقه ماد سرزمين مركزي ماد كه گروس نيز جز آن بوده است تازمان داريوش اول 521 -486 ق.م همچنان به وسيله مادها اداره ميشدتا اينكه داريوش در سركوبي گئومات اين ولايات راجز سرزميت هخامنشيان گردانيد هخامنشيان حدود دويست سال بر ايران حكومت كردند تا اينكه توسط اسكندر مقدوني از بين رفتند در دوران اوج خود قلمروشان به بيست ساتراپ تقسيم مي شد كه هرودت وقتي كه آنها را نام مي برد به جاي اينكه نواحي تحت نفوذ هر ساتراپ را نام ببرد مردمان ساكن در آن ناحيه رانام ميبرد كه از جمله آنها ساتراپ دهم هخامنشي بود كه آن را شامل مردمان پريكان و ازت كري ميداند كه در واقع نواحي همدان و ساير قسمتهاي سرزمين ماد را شامل ميشد برابر اين تقسيم بندي  منطقه بيجار گروس نيزجز ساتراپ دهم هخامنشان بود ه و برابر نوشتههاي حسن پير نيا اسبهاي ممتاز و قالي در همدان و گروس در دوران هخامنشيان به طور فراوان وجود داشته است و اسب ها و قاليهاي اين دو ناحيه در كشور مشهور بوده اند كه شهرت قاليهاي گروس از مرزهاي ايران گذشته و در دوره هاي اخير نيز در شمار قاليهاي بسيار مستحكم و معتبر جهاني قرار گرفته است حال با استناد به اين مدارك و آثار بر ما روشن مي گردد كه گروس در دوران هخامنشيان نيز مانند دوران مادها از مراكز مهم اقتصادي و كشاورزي غرب ايران بوده است هر چند كه از اهميتش نسبت به دوران مادها كاسته شده و آن توجه اي كه شاهان ماد به دليل موقعيت ويژه اش قرار گرفتند در مرز بين دو پايتخت ماد نسبت به آن داشتندديگر در دوران هخامنشي از آن توجه خبري نبود و با دور شدن پايتختها از منطقه گروس روز به روز از اهميت منطقه كاسته شده است .

 

 

 

 

 

 

 

بيجار گروس در دوران سلوكي   

رشيد ياسمي در باره شكست داريوش سوم در قبال اسكندر مي نويسد داريوش سوم به استظهار طوايف كرد كه قبل از سلطنت در ميان آنان حكومت داشت آخرين ميدان جنگ خود را در اردبيل قرار دارد و چون از اسكندر شكست خورد تمام كردستان جز متصرفات جهان گشاي مقدوني شد در دوران حكومت سلوكيان مهمترين ايالات ايران ايالات ماد بود به همين علت سعي كردند ماد را به مردمي مورد اطمينان بسپارند و آن را در سال 323ق.م به پيتوي مقدوني پسر كراتواس دادند اما قسمت شمال غربي را از آن مجزا كردند زيرا نمي خواستند شهرباني آن ايالت را از اتروپاتسي آتروپات كه در سال 328 ق.م بدان سمت منصوب شده بودبگيرند .ازهمين هنگام ايالت مادبه دوقسمت مادمركزي ومادآتروپات (آذرپايگان )تقسم شد وگروس باز هم به عنوان مرزدومنطقه مادقرارگرفت ودرزماني جزمادمركزي ودرزمان ديگر جزمادآتروپات قرارمي گيرد وقرارگرفتن درمرزبين دومنطقه بزرگ باعث گرديده كه گروس دائما محل عبوروتاخت وتازسپاهيان ولشكريان سلوكي وبادشمنان داخلي وخارجي واقع شود وبه همين دليلي هيچگاه فرصت آبادشدن وابرازوجودكردن پيدانكرده است .درمنطقه گروس درنتيجه كاوشهاي علمي باستان شناسي آثار مربوط به دوران سلوكي تاكنون گزارش نشده است امادر يكي از حفاريهاي غير مجاز يك شي مفروغي كه كربوط به سگك كمربندي بوده است توسط حفاران درمنطقه گروس بدست آمده كه شكل روي آن تصوير اسكندر بوده كه به وضع آتنا رب النوع انديشه وفكر باكلاه خود به چشم مي خورده است وبه شيوه سكه هاي اسكندر مقدوني حك گرديده بود اين آثارنشانگر اين است كه بزرگان سلوكي درمنطقه ساكن ويالشكريان آنان ازاين منطقه گذشته وحتي اطراق نيز نموده اند

 

 

 

 

 

 

 

دوران اشكانيان

درسال 209ق .م دراوايل سلطنت اردوان اول اشكاني 211 – 191ق .م آنتيوكوس شاه سلوكي براي باز پس گرفتن ايالات سابق دولت سلوكي باقشوني مركب ازيكصد هزار پياده وبيست هزار سواره ازكوه هاي زاگروس گذشته ارودان راه گرگان راكه تاكوههاي كردستان متصرف شده ودرآن موقع به ماد تاخته وقسمتي از متصرفات يوناني رابه تصرف خود درآورده بود وبه طرف همدان پيش رفته ومعبد آناهيتا را دچار خسارت وچپاول كرده وذخاير آن را به مقدارچهار هزار تالان معاول بيست ودوميليون ونيم فرانك طلابه تاراج مي برد بادرنظر گرفتن اين واقعيت كه براي رسيدن به منطقه همران از نواحي شمالي منطقه بيجار گروس نزديكترين وسهل الوصول ترين مسير مي باشد بنابراين عبور سپاهيان مذكور از اين منطقه محتمل به نظر مي رسد درسال 202ق .م كردها كه دائما عليه سلوكيان شورش مي كردند عاقبت موفقد شدند كه يكي از سرداران آنتيخوس را كه مولون نام داشت وساتراپ ماد بود بر پادشاه سلوكي بشو راند ودر همين سال خود رااز زير رايت سلوكيان در آوردند اما پس ازمدت كوتاهي باز هم سلوكيان بر ايلات ماد سيطره يافته وتادوران مهرداداول 171-138ق .م ايالت ماد جز قلمرو سلوكيان بوده تااين كه مهرداداول توانست تمام سرزمين ماد را جزقلمرو اشكانيان سازد واز اين هنگام گروس نيز جزي از قلمرو اشكانيان گرديده است حسن پير نيا هنگامي كه ايالات وولايات دولت پارت رانام مي برد مستقيما به گروس نيز اشاره مي كند وآن راجري از ايالت دولت پارت به شمار مي آورد .در سال 165 ميلادي رومي ها توانستند آذربايجان و كردستان را نيز به تصرف خود درآورند كه در اين هنگام گروس نيز به تصرف آنان در مي آيد و با تصرف ايالت ماد خود را مديكوس يعني فرمانرواي ماد مينامند اما طولي نكشيد كه پارتها اين نواحي را از دست روميها خارج كردند و آذربايجان و كردستان و ماد تا اواخرحكومت اشكانيان همچنان جز قلمرو آنان به شمار مي آمده است گروس در دوران اشكاني نيز مسير تاخت وتازحكومتهاي ملك الطوايفي با سلوكيان و بعدها با روميان بوده است و از آثار معماري اين دوره در گروس چيزي يافت نشده است اما پر واضع است كه قلعه قمچقاي گروس در دوران اشكاني نيز مورد استفاده قرار گرفته است علاوه بر آن سفالهاي خاص دوران اشكاني به صورت فراوان در مناطق مختلف گروس به دست آمده است به گونه اي كه حتي در برسيهاي سطحي قلعه بالا در داخل شهر بيجار نيز سفالهاي خاص دوران اشكاني به وفور يافت ميشود همچنين در بررسيهايي كه سويني در سال 1971 م در غرب ايران انجام ميدهد در برسي تپه سلامت آباد بيجار سفالهاي دوران اشكاني به طور فراوان به دست ميآورد كه اين آثار نشاني از فعال بودن منطقه بيجار گروس در دوران اشكاني است .

 

 

 

دوران ساسانيان  

در حدود 220 م آتش شورشهايي در سراسر ايران شعله ور شده و اردشير ساساني نيز مدتها بود عليه اشكانيان به پا خواسته و ظاهرا بعضي از حكمرانان ماد به اتفاق شهرات پادشاه ناحيه آديابنه كردستان و تيان شاه كركوك را نيز با خود همداستان كرده بود اردشير اردوان را منهزم گردانيد و سپس از آنجا به همدان لشكر كشيد و ملك جبال كرمانشاه , كردستان و گروس و ... نهاوند و دينور را مستخلص گردانيد و از آنجا به آذر بادگان رفت , ارمينيه موصل و سواد را گرفت و به پارس باز گشت و حدود 14 سال حكومت كرد پر واضع است كه منطقه كنوني گروس نيز در مسير لشكر كشي وي به آذربايجان قرار داشته و اين منطقه نيز از لشكر كشي و كشتار و غارتگري سپاهيان وي در امان نمانده است در دوره ساسانيان تازمان انو شيروان ايران را مرزبانان اداره مي كردند تااينكه انوشيروان ايران را به چهار قسمت كرده و هر قسمت را پاذگس ناميد كه اصل كلمه پات گس است و به معناي رئيس يا امير ناحيه ميباشد چهار پاذگس عبارت بود از اپاختر ايالات شمالي خراسان ايالات شرقي نيمروز ايالات جنوبي خوروران ايالات غربي و خوروران شامل استانهاي امروزي كرمانشاه , كردستان , همدان ايلام و لرستان بود در ضمن بين النهرين و آسيا صغير نيز جز اين ايالات محسوب ميشده است در جنگلهاي ايران وروم در زمان پادشاهي خسرو پرويز عاقبت لشكريان رومي منطقه كردستان را اشغال كردند و در حمله هراكليوس سپاه ساساني با شتاب عقب نشيني كرد و به سمت جنوب آذربايجان به راه افتاد و از ناحيه اردلان گذشت و به كوههاي زاگرس رسيد هر اكليوس در پاييز سال 627 م بي هيچ مانعي وارد ايران شد و بناي پيشرفت گذاشت و از كوههاي زاگرس گذشت كه در جريان اين حمله منطقه كنوني گروس نيز به تصرف روميان در آمد و آنان به قتل و غارت در اين منطقه چون ساير نواحي متصرفي خود پرداختند و دليل و مدرك مستند ما براين واقعه نوشتههاي بابك راد است كه مينويسد قلعه قمچقاي بيجار در دوران ساسانيان مورد استفاده قرار گرفته و ويراني اين قلعه نيز بيشتر مربوط به عصرساسانيان و ناشياز نيرو كشي هاي هيراكلوس امپراطور روم است كه هم زمان با محاصره آتشكده آذر گشنسب در تخت سليمان يكصد كيلومتر ي شمال دژ قمچقاي صورت گرفته است اماشواهد ديگر در مورد گروس در زمان ساسانيان وجود قلعه هاي باستاني قز قلعه سي قلعه دختر در روستاي حسن تيمور و همچنين قلعه چنگيز قلعه در پنج كيلومتري غرب شهر بيجار است كه از هر كدام از اين قلعه ها آثاري به صورت ديوار هاي قطور كه با سنگ و ملات ساروج ساخته شده اند نمايان است ولي متاسفانه تاكنون هيچ كدام از اين آثار مورد كاوش قرار نكرفته اند و بقاياي ديوارهاي موجود نيز بر اثر گذشت زمان و عوامل جوي و انساني در حال نابودي مي باشد علاوه بر موارد فوق در يكي از تپه هاي تاريخي منطقه بيجار گروس آثار بسيار با ارزش گچبري توسط حفاران غير مجاز به دست آمده بود به طوري كه اين آثار به صورت كاتهاي قوسي و پا ستونهاي دايره ه اي شكل بوده اند ولي متاسفانه به دست حفاران غيرمجاز تخريب گرديده بودند از آثار ديگر مربوط به دوران ساسانيان قلعه باشتو تاران است كه قلعه اي مستحكم برفراز كوهي در نزديكي روستاي باشتوتاران ميباشد كه اين روستا و قلعه نزديك به آن تا سال 1367ش از توابع بيجار گروس محسوب ميگرديدند ولي از اين تاريخ باشتوتاران از توابع بيجار گروس محسوب ميگرديدند ولي از اين تاريخ باشتوتاران از توابع بيجار جدا و به كبوتر آهنگ همدان مي پيوندد اثري ديگر مربوط به اين دوران بنابر نوشته پرويز اذكائي روستا و كوه گراچقا است كه گراچقا در فرهنگ پهلوي به معناي مغاك , دخمه , سوراخ جانوران و يا به طور كلي دخمه گوران است و احتمالا گراچقا متعلق به دوران بهرام گور ساساني است و ايشان كه شكارچي گور بودند در دخمه كوه گراچقا و در چندين  محل ديگر در نزديك همدان كه آنها نيز گراچقا ناميده مي شدند گوران را شكار مي كرده است اثري ديگر مربوط به دوران تاريخي موجود در گروس روستاي وي نسار است كه امروز قاسم آباد وي نسار ناميده ميشود و در پانزده كيلومتري شمال غرب بيجار واقع شد وي نسار كلمه اي پهلوي است كه مركب از كلمه وي همان بغ يا بگ به معناي خدا و نسار يا نساي به معناي دشت و اطراق گاه است در نتيجه وي نسار يعني دشت خدا يا صحراي خدا كه يكي از استراحتگاههاي دوران تاريخي منطقه بوده است در گروس تپه هاي باستاني فراوان متعلق به دوران تاريخي موجود است كه هيچ كدام از آنها متاسفانه مورد كاوش باستانشناسان قرار نگرفته است و تنها در بخشي از مناطق آن بررسي ها ي سطحي صورت گرفته است كه در همين بررسي ها ي سطحي آثار سفالين مربوط به دوران ساسانيان به وفور يافت شده است گروس هميشه در طول تاريخ به عنوان يك راه ارتباطي يا پل اتصال بوده است چه در زمان مادها چه در دورانهاي بعد كه در زمان ساسانيان راه ارتباطي آذربايجان بزرگ به پايتخت ساساني تيسفون در غرب ايران بوده و حتي با ورود اسلام به ايران منطقه گروس همچنان به عنوان مسير عبور كاروانهاي زائريني كه از آذربايجان راهي عتبات عاليات بوده اند نقش بسيار مهمي را ايفا مي كرده است .

 

 

 

 

 

بيجار گروس در دوران قاجار 1209 – 1344 ح. ق         

همانطور كه گفته شد گروس در دوران زند از مناطق مهم اقتصادي و سياسي غرب ايران بود و با ضعف سلسله زند شمال غرب ايران در اختيار قاجاريان قرار گرفت به طوري كه آقا محمد خان در سال 1201 ح.ق از آذربايجان شروع به كشور گشايي نمود و مي توان گفت كه كردستان و گروس در سالهاي اول حكومت آقا محمد خان زير نظر قاجاريان بود براين اساس كه سربازان و فوج كردستان و گروس در تعدادي از جنگها از جمله جنگ با اسماعيل خان و جعفرخان زند به حمايت از آقامحمد خان وارد جنگ شدند آقا محمد خان قاجار توانست با شكست دادن خاندان زند و ساير رقبا در سال 1209 ح.ق به حكومت برسد و در سال1211 ح.ق در گذشت و بعد از وي برادر زاده اش فتحعلي شاه به حكومت رسيد با به حكومت رسيدن فتحعلي شاه وضع سياسي و اجتماعي ايران تا حدودي سروسامان يافت و در اين زمان ايران از نظر تقسيمات اداري و حكومتي به پنج حكمراني و دوازده حكومت نشين تقسيم شده كه اولين حكمراني آذربايجان مقر وليعهد كه شامل آذربايجان , همدان , زنجان و گروس بوده است بنابراين گروس در اين دوران جز آذربايجان محسوب مي شده و تحت حاكميت نايب السلطنه بوده است و عزل ونصب حاكم اين ولايت و ديگر كارهاي ولايت گروس به دستور نايب السلطنه صورت مي گرفت وقتي ولايتي زير نظر نايب السلطنه بود شاه و صدراعظم كمتر در آن دخال و تصرف ميكردند ولي با اين حال در زمان فتحعلي شاه 121 – 1250 ح.ق رسم بر اين بود كه هر يك از فرزندان فتحعلي شاه رابه حاكميت ولايتي بسپارند كه در اين باره مولف افضل التواريخ مينويسد حكومت هر يك از ولايات ايران را با شاهزاده گان واگذار ميكردند هر يك از پسران فتحعلي شاه به حكومت رسيدند ولي شاهزاده دارا بي حكومت ماند خواستند از براي او فكر حكومتي كنند عزل ديگران جهت داشت لهذا مرحوم ميرزا شفيع صدر اعظم صلاح در آن ديد كه از پنج ولايت پنج بلوك و ناحيه مجزا كند و آنهارا تحت اداره يك حكومت قرار دهند شاهزاده دارا به حكومت آنجا فرستند كه بيكار نماند به اين جهت از شهر قزوين و گروس و همدان و آذربايجان و فلان بلوكي مجزا و جزو زنجان نمود و اين منطقه را خسمه ناميد بعد از مرگ فتحعلي شاه و به سلطنت رسيدن محمد شاه قاجار صدارت به حاج ميرزا آقاسي رسيد كه وي بعد از مرگ محمد صادق خان گروسي در سال 1260 ح.ق ولايت گروس را از زير پوشش نايب السلطنه خارج و حكومت آن را مستقل نمود تا شاه و صدراعظم بتوانند حاكم آن را به راحتي عزل و نصب نمايند تا اين زمان گروس جز آذربايجان بود و بنا به نوشته امير نظام گروسي حاج ميرزا آقاسي با طايفه گروس كدورت داشته و همين عامل باعث شد تا وي حكومت را از گروسيان بگيرد و به ابراهيم خليل خان سلماسي بسپارد ولي با اين حال بعد از مرگ محمد شاه قاجار در سال 1263 ح .ق حكومت گروس به وسيله امير كبير به طايفه گروس سپرده شد و در عين حال ولايتي مستقل گرديد اما كوچكتر از ساير ولايت به طوري كه در روزنامه دولت عليه ايران در سال 1282 ح.ق آمده است كه از آنجا كه ولايت گروس نسبت به ساير ولايات ممالك محروسه كوچكتر و كم وسعت تر است و از آنجا دو فوج در جزو افواج قاهره سرباز و قريب سيصد نفر بر قرار بود و اين قدر توپچي و سرباز از حوصله آن ولايت خارج بود لهذا با عرض واستدعا ي سپهسالار اعظم حكم جهان مطاع همايون شد كه سرباز آنجا را به يك فوج تمام كه يك هزارو يكصد نفر باشد بكاهند در اواسط پادشاهي ناصر الدين شاه ايران به 23 ايالت و ولايت نامساوي و نا برابر از لحاظ اهميت در جه سياسي تقسيم ميشد كه هر ايالت به وسيله والي و هر ولايت به وسيله حاكم و هر بلوك به وسيله نايب الحكومه اداره ميشد و ولايت گروس نيز در اين دوران يكي از 23 ايالت و ولايت ايران بوده كه به وسيله حكام محلي اداره مي شد. در اوايل حكومت قاجار هنگامي كه كه نجفقلي خان گروس حاكم گروس بود صائين قلعه و صفا خان مياندو آب كه الان جز آذربايجان است ضميمه ولايت گروس مي گردند و همچنين در دوران محمد شاه قاجار نيز مسئله الحاق اسفند آباد كردستان به گروس نزديك به تمام شده بوده كه با فوت شاه در سال 1264 ح.ق اين مسئله نيز منتفي گرديده تا اينكه در يازدهم ماه رمضان سال 1298 ح.ق اميرنظام گروس طي نامه اي محرمانه از دولت مي خواهد كه يا محال اسفند آباد كردستان قروه يا محال انگوران خمسه و يا همين محال صائين قلعه را به طور دائمي و ابدي ضميمه گروس نمايند كه در همين ايام ساوجبلاغ و صائين قلعه ضميمه خاك گروس مي گردند و تا سال 1309 ح.ق همچنان جز قلمرو حكمراني اميرنظام گروسي محسوب ميشده اند تا اينكه با استعفاي وي از پيشكاري آذربايجان از خاك گروس جدا مي گردند اما همچنان گروس خود به تنهايي مانند سابق به عنوان يك ولايت كوچك اما پراهميت باقي مي ماند به طوري كه كه در همين دوران به اوج رشد و ترقي و پيشرفت خود ميرسد و از نظر سياسي , اجتماعي , فرهنگي و ادبي به حد بالاي خود مي رسد به گونه اي كه شخصيتهاي بزرگ سياسي و دولتي چون امير نظام گروسي اسماعيل خان آوجيان گروسي منشي ناصر الدين شاه و ميرزا حسين علي گروسي لشكر نويس و از ملتزمين ركاب ناصرالدين شاه ميتوان نام برد همچنان از شخصيتهاي فرهنگي مي توان به فاضل خان گروسي شاعر و نويسنده دربار فتحعلي شاه و به اسماعيل خان گروسي ملقب به معتمد الكتاب خوش نويس بزرگ گروس اشاره كرد و از ميان نظاميان بزرگ و برجسته گروس مي توان به عليرضاخان گروسي امير تومان و سرتيپ خسرو خان گروسي سرهنگ علي نقي خان گروسي و همچنين به مظفرخان گروسي اشاره كرد كه اينان گروه كوچكي از نام آوراني بوده اند كه گروس جهت خدمت به ايران در اين دوره تقديم به ملت ايران ميكند در دوره قاجار حاكم ولايت ايران گاهي از ميان مامورين دولت و از طبقه غلامان امرا و گاهي نيز به اقتضاي سياست روز از ميان خوانين ايالات انتخاب ميشدند و محققا " حكام گروس نيز تا حدود سال 1230 ح.ق از ميان خوانين گروس انتخاب مي شدند تا اينكه در آواخر حكومت قاجار حكومت را از خوانين گرفته در اين هنگام علي رضا خان گروسي حاكم بوده است و به افراد غير از آنان سپردند كه همين عامل باعث شد تا از اين دوران به بعد هر كس كه حق و حساب و رشوه بيشتري به واليان استانداران و يا به صدر اعظم ميداد به عنوان حاكم بر گزيده ميشود به طوري كه ولايت گروس نيز بعد از سال 1320 ح.ق به اين مرض مبتلا گرديد و دائما حاكم آن تعويض مي شدند و نداشتن حاكمي مقتدر براي چندين سال متوالي باعث شد تا ولايت گروس نيز از اهميت گذشته اش كاسته شود گروس در دوران قاجاري هميشه در صفحه سيلسي و نظامي بوده است و صد البته از نظر نظامي بسيار قويتر بوده به گونهاي كه فوج گروس بارها و بارها در جنگلهاي داخلي و خارجي قشون دولتي را همراهي كرده است و در طي جنگهاي ايران و روس افواج گروس از جمله قشون فعال ايران بوده اند كه براي حفظ وطن و ناموس ايراني جان و مال خود را نثار كردند و همچنين فوج گروس در جريان فتح هرات دخالت مستقيم داشته و اولين فوجي بوده كه در سال 1275 ح.ق هرات را فتح و پرچم فوج گروس را به رياست امير نظام گروس بر قلعه شهر هرات بر افراشتند و هميشه براي حفظ و حراست يكي از مناطق مرزي ايران گماشته شده اند به صورتي كه مدتي فوج گروس در شهر هاي فارس ساوجبلاغ و در سال 1297 ح.ق مامور حفاظت و حراست از شهر بوشهر بوده است و در آواخر سلطنت قاجار مدتها نيز مامور حفاظت و حراست شهر و ارگ سلطنتي تهران بوده اند مردم گروس نيز مانند مردمان ساير شهر هاي مختلف ايران در جريان انقلاب مشروطيت نقش ويژه اي داشته و از جمله اين اشخاص علي رضا خان گروس و افتخار نظام گروسي بوده اند كه به عنوان اميران افواج گروس با همراهي فوج خود به طرفداري از ستار خان و باقرخان سردار و سالار ملي به سوي تبريز مي شتابند و در اين راه رشادتهاي بسياري را نيز از خود نشان مي دهند و دليريهاي همچون مرداني باعث پيروزي انقلاب مشروطيت و تشكيل مجلس شوراي ملي گرديد در جريان انقلاب مشروطيت علاوه بر نظاميان روحانيون بيجار گروس نيز در بيداري و آگاه سازي مردم گروس بسيار موثر بوده اند و از جمله اين اشخاص , حاج ميرزا ابوالبشر گروسي را مي توان نام برد كه در اين زمينه فعاليتهاي بسياري انجام داده بود علاوه بر انقلاب مشروطيت مردم گروس در جريان فتح تهران كه در سال 1327 ح.ق توسط مشروطه خواهان به وقوع پيوست شركت داشتند به طوري كه علي رضا خان گروس با جمعي از مردمان گروس به مقابله با سلطنت طلبان بر خواستند و بعنوان يكي از همراهان و نزديكان سردار اسعد بختياري در فتح تهران نقش اساسي ايفا كردند و در واقع گروس نيز در راه آزادي ملت و اقتدار ايران همچون خيلي از مناطق ايران دين خود را ادا كرده و شهيداني را نيز در اين راه تقديم به ايران و ايرانيان كرده است و با پيروز شدن مشروطيت و استقرار مشروطه در ايران مجلس شوراي ملي نيز به منظور حذف حكومت مطلقه سلطنتي به وجود آمد و افتتاح اولين دوره مجلس شوراي ملي در ايران در 17 شعبان سال 1324 ح.ق با نطق مظفر الدين شاه و بدون حضور نمايندگان شهرستاني صورت گرفت . گروس از همان ابتدا با پيروزي مشروطه خواهان مورد توجه دولت مردان و مشروطه طلبان قرار گرفت و شايد يكي از علل اين امر همان مشروطه خواهي و آذادي خواهي مردمان گروس و شركت آنان در فتح تهران بوده و از عوامل ديگر مي توان به شرايط و وضعيت سوق الجيشي و اقتصادي و اجتماعي منطقه اشاره كرد چرا كه از نظر سوق الجيشي منطقه اي مستقل و شاهراه ارتباطي شمال غرب ايران با غرب و مركز ايران بوده است و از نظر اجتماعي نيز شخصيتهاي بزرگي را از ميان دولتمردان به جامعه ايران و ايراني تقديم كرده است همه اين عوامل باعث شده تا گروس از همان ابتداي مشروطيت مورد توجه قرار گيرد و به عنوان ولايتي مستقل نمايند اي را به وي اختصاص دادند به طوري كه كل تعداد ايالات و و لاياتي كه نماينده به آنان تعلق گرفت جهت حضور در مجلس شوراي ملي 27 ايالت و ولايت بود و از ميان آنها يكي هم گروس و توابع آن كه شامل شهر بيجار و مضافات بود و مر كز حوزه انتخابيه هم شهر بيجار گرديد در اين دوران قاجار چها دوره مجلس شوراي ملي برگذار گرديد . بيجار گروس در دوران قاجار علاوه بر نقش اساسي در سياست نقش ويژه اي در اقتصاد ايران نيز داشته است به گونه اي كه قاليهاي دستبافت آن داراي ويژگي هاي خارق العاده اي بوده اند كه هميشه مورد توجه تجار بزرگ ايراني و خارجي قرار گرفته اند و علاوه بر قالي كشاورزي كار اصلي مردم گروس بوده و محصول بزرگ اين ولايت گندم بوده است كه علاوه بر مصرف داخلي هر سال دهها تن به خارج از گروس انتقال داده مي شد به طوري كه با قحطي بزرگي كه در سال 1296 ح.ق در تبريز و آذربايجان به وقوع پيوست در اين هنگام به دستور امير نظام گروسي دهها خروار گندم از گروس به تبريز منتقل گرديد و مردم تبريز را از قحطي و مرگ رهانيد به همين علت از اين تاريخ به بعد گروس را حتي تبريز كوچك نيز لقب دادند . همانطور كه گفته شد گروس در اواسط دوران قاجار يه به اوج ترقي و رشد سياسي اجتماعي و اقتصادي رسيد تا اينكه در سالهاي بعد از استقرار مشروطيت و فتح تهران تقرببا قدرت و تسلط دولت مركزي بر نواحي دور دست كشور كمتر گرديد و باعث به وجود آمدن اغتشاشات و ناامني هاي بسياري گرديد و در سال 1329 ح.ق ابوالفتح خان سالار الدوله قاجار به ادعاي سلطنت شورش خود را از كردستان و كرمانشاهان و گروس آغاز كرد و منطقه را به نهايت نا امني رساند و حاميان و گماشتگان وي در گروس مانند ضرغام الملك عليرضا خان و افتخار نظام گروس منطقه را به ويراني و مردم را به نهايت فقر و تنگدستي رساندند و هر چه ماليات بود براي اردوي سالار الدوله خرج كرده و حكومت گروس نيز توانايي مقابله با آنان را نداشته است و در نتيجه اين كارها هر چه در اوايل قاجاريه جهت رشد و ترقي گروس تلاش شده بود با جاه طلبيهاي اينان در يكي دو سال به كلي از بين رفت و از كل 367 پارچه آبادي در گروس حدود 70 روستا خالي از سكنه گرديد و روستاها ويران و ساكنان آن را آواره كردند اين نابساماني و ويرانگري همچنان ادامه يافت تا اينكه جنگ جهاني اول نيز آغاز شد و در سال 1334 ح.ق گروس توسط روسها و سپس عثماني ها مورد حمله قرار گرفت و به تصرف آنان درآمد و شهر بيجار در جريان جنگ جهاني اول بارها بين دو دولت عثماني و روسيه دست به دست گرديد و در هر دست به دست شدند صدمه فراواني به شهر و مردم وارد مي آمد به طوري كه بعد از جنگ حدود نيمي از جمعيت خود را از دست داد كه تعدادي از آنهادر اثر جنگ و قحطي بعد از جنگ كشته شدند و تعدادي نيز با وجود آمدن اين شرايط سخت مجبور به مهاجرت از اين ولايت به ولايات و ايالات ديگر شدند و اوضاع در گروس به حد ي فلاكت بار بود كه مردم حتي از تيرهاي چوبي سقف خانه ها براي آتش روشن كردن و گرم نگه داشتن خود استفاده مي كردند در اين دوره بازار بيجار نيز به آتش كشيده شد و از اين مكان كه متعلق به دوران صفوي بوده جز ويرانه چيزي باقي نماند پس از جنگ جهاني اول و بيرون رفتن قواي روسي و عثماني گروس رونق گذشته خود را از دست داده و شهر بيجار كه قبل از جنگ شهر يآباد و سر سبز بود بعد از جنگ تبديل به يك روستاه گرديد و از اين تاريخ به جاي اينكه گروس روشت و ترقي نمايد دائما دچار نزول و ركود گرديد و از آن گروس مشهور و معروف اوايل و اواسط قاجار در دوران پهلوي جز يك شهر كوچك بي نام و نشان به نام بيجار باقي نماند

 

 

 

آثار دوران قاجار در گروس :     

اوايل تا اواسط دوران قاجار دوران اوج ترقي و رشد و لايت گروس بوده است در اين دوران بناهاي بسياري در گروس ساخته شده كه از جمله آنها مسجد جامع بيجار كه در سال 1220 ح.ق به دستور حاج نجفقلي خان گروسي حاكم گروس بنا گرديده كه گنجايش بيش از 600 نفر را داشته است اما امروز هيچ اثري از اين مسجد به جا نمانده است و همچنين اثر ديگر متعلق بع اين دوران مسجد قزلعلي مي باشد كه اين بنا نيز به دستور نجفقلي خان ساخته شده و داراي سنگ نوشته سبز رنگ يشمي است كه امروز هم مقداري از آن استوار و پا برجاست در اين دوره بناهاي عام المنفعه زيادي چون حمام , كاروانسرا , پل و غيره ساخته شده كه البته بيشتر اين بناها ي عام المنفعه در گروس متعلق به اوايل تا اواسط دوران قاجاري است در دوران قاجاري به دليل نا امني بيش از حد اغلب روستاهاي بزرگ گروس صاحب قلعه اي بودند كه جهت حفاظت و مقابله با دشمن توسط خوانين محل ساخته مي شدند از جمله اين قلعه ها قلعه خان قزي خانم در روستاي قره پالچق قلعه مظفر خان در روستاي ميدان كه توسط سرهنگ مظفر خان گروس ساخته شده است قلعه گلبلاغ قلعه سيد خضر در روستاي قاضي قوشچي قلعه حيدر بيك در نجف آباد قلعه خان بابا خان در پير تاج و مي توان به چندين و چند قلعه ديگر نيز اشاره كرد كه همه اين قلعه ها جهت جلو گيري از ناامني و شرارت طوايف اطراف واكناف گروس ساخته شده اند در اين دوره خوانين و امرا گروس نيز در بيجار امارتهاي ويژه اي براي خود ساخته كه از جمله آنها خلوتي امير مغزز گروس در حوالي چهار راه كنوني پست و همچنين ساختمان عليرضاخان به نام امارت گلستان را مي توان نام برد از جمله آثار ديگر متعلق به دوران قاجار در گروس ساختمان و آرامگاه امير علاالدين در خسرو آباد و ساختمان سرهنگ كسرايي در پير تاج و به تيمچه امير تومان عليرضاخان گروس كه در اين دوران باز سازي كامل مي گردد و به بازار بيجار كه بعد از جنگ جهاني اول دوباره از نو ساخته شد مي توان اشاره كرد كه همه اينان آثاري از معماري دوران قاجار در گروس به شمار مي آيند علاوه بر معماري آثار ديگري متعلق به اين دوران در بيجار وجود دارد از جمله سنگهاي شربت خوري كه براي مساجد بيجار ساخته شده و قناتهايي در داخل و خارج شهر حفر گرديده و همچنين قالي هاي بسيلر نفيس و ارزشمندي بافته شده كه در آن زمان وقف مجالس آل عبا گرديده اند و چهار فرش آن هم اكنون در حسينيه بيجار موجود است كه بنام ميان فرش كناره و كله گي معروفند و ساخت همه اين آثار به دستور عليرضاخان گروسي صورت گرفته است .    

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 9:45  توسط م . ک  | 

تعاريف ومفاهيم جغرافيايي

(تعاريف ومفاهيم جغرافيايي)

 

تقسيمات كشوري:

به موجب قانون تعاريف وضوابط تقسيمات كشوري مصوبه 1362 مجلس محترم شوراي اسلامي ، عناصر تقسيمات كشوري عبارتند از: روستا، دهستان ، شهر، بخش ، شهرستان واستان.

 

 

روستا :

روستا واحد مبداء تقسيمات كشوري است كه از لحاظ محيط زيستي (وضع طبيعي، اجتماعي، فرهنگي واقتصادي) همگن بودهكه حوزه وقلمرو معين ثبتي يا عرض مستقل داشته باشد واكثريت ساكنان دائمي آن بطور مستقيم يا غير مستقيم به يكي از فعاليتهاي كشاورزي، دامداري، باغداري بطور اعم وصنايع روستايي وصيد ويا تركيبي از اين فعاليتها اشتغال داشته باشند ودر عرف به عنوان ده، آبادي، دهكده، ياقريه ناميده ميشده است .

 

دهستان:

دهستان كوچكترين واحد تقسيمات كشوري است كه داراي محدوده جغرافيايي معين بوده واز بهم پيوستن چند روستا و آبادي همجوار تشكيل ميشود كه از لحاظ محيط طبيعي، فرهنگي، اقتصادي واجتماعي همگن بوده وامكان خدمات رساني وبرنامه ريزي در سيستم وشبكه واحدي را فراهم مينمايد . مركز دهستان منحصراً روستايي از همان دهستان است كه مناسبترين مركز خدمات روستايي آن محدوده شناخته ميشود . در مركز دهستان، ددهداري ودهدار وجود دارد.

 

شهر :

شهر محلي است با حدود قانوني كه در محدوده جغرافيايي بخش واقع شده واز نظر بافت ساختماني ، اشتغال وساير عوامل ، داراي سيمايي باويژگيهاي خاص خود بوده ،بطوري كه اكثريتساكنان آن دائمي ود مشاغل كسب ،تجارت، صنعت، كشاورزي، خدمات وفعاليتهاي اداري اشتغال داشته ودر زمينه خدمات شهري از خودكفايي نسبي برخوردار وكانون مبادلات اجتماعي ،اقتصادي ، فرهنگي وسياسي حوزه جذب ونفوظ پيرامون خود بوده ومحدوده شهري آن به پيشنهاد شوراي شهر وتصويب وزراي كشور ومسكن وشهر سازي خواهد بود وداراي شهر داري وشهر دار مي باشد.

(1)

 

 

 

بخش:

واحدي است از تقسيمات كشوري كه داراي محدوده جغرافيايي معين بوده واز به هم پيوستن چند دهستان همجوار مشتمل بر چندين روستا وآبادي واحياناً شهر كه در آن عوامل طبيعي واوضاع اجتماعي ، فرهنگي، اقتصادي وسياسي واحدي همگن را بوجود مي آورد به نحوي كه با در نظر گرفتن تناسب ،وسعت، جمعيت، ارتباطات  ودسترسي وساير موقعيتها، ميل به اهداف وبرنامه ريزيهاي دولت در جهت امكانات طبيعي و استعدادهاي اجتماعي وتوسعه امور رفاهي واقتصادي آن تسهيل گردد.

مركز بخش ،روستا يا شهري از همان بخش است كه مناسبترين كانون طبيعي ، فرهنگي، وسياسي آن محدوده شناخته ميشود بخش داراي بخشداري وبخشدار است.

 

شهرستان :

شهرستان واحدي از تقسيمات كشوري است كه با محدوده جغرافيايي معين كه از بهم پيوستن چندين بخش همجوار كه از نظر عوامل طبيعي ، اجتماعي، اقتصادي، وسياسي وفرهنگي واحد متناسب وهمگن را بوجود مي آورند . مركز شهرستان يكي از شهر هاي همان شهرستان است كه مناسبترين كانون طبيعي ،فرهنگي ، اقتصادي، سياسي و اجتماعي آن محدوده شناخته ميشود . شهرستان داراي فرماندار ي و فرماندار ميباشد. بالا ترين مقام سياسي شهرستان فرماندار است.

 

استان:

واحدي از تقسيمات كشوري است با محدوده جغرافيايي معين، كه از بهم پيوستن چند شهرستان همجوار با توجه به موقعيتهاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي ،اقتصادي وطبيعي تشكيل ميشود.مركز استان يكي از شهر هاي همان استان است كه مناسبترين كانون سياسي، اجتماعي، فرهنگي ،اقتصادي وطبيعي آن استان شناخته مي شود. استان داراي استانداري واستاندار ميباشد .استاندار بالاترين مقام رسمي وسياسي استان است.

نظام تقسيمات كشوري:

از لحاظ نظام اداري، دهستان تابع بخش،بخش تابع شهرستان، شهرستان تابع استان واستان تابع تشكيلات مركزي ميباشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 9:19  توسط م . ک  | 

تاریخ پیدایش شهر

 

تاریخ پیدایش شهر

 

نگاه اجمالی

 

اگر با این سوال شروع کنیم که شهر چیست؟ بدون شک باید به تاریخ پیدایش شهر نیز توجه کنیم، زیرا تعریف شهر بدون توجه به این که شهر در چه زمان و مکانی پدید آمده است میسر نخواهد بود. موجب جالب توجه این است که شهرها نسبت به تاریخ زندگی بشر عمر کوتاهی درند. اولین شهرهای جهان در5500 سال پیش پدید آمد. این دور زمانی شامل تمام تاریخ نوشته شوده بشر می‌شود، چون ثبت وقایع با پیدایش شهر توام بوده است. اما در عین حال نسبت به عمر بشر در کره زمین که چیزی در حدود نیم میلیون سال و تاریخ پیدایش هموسپینس (Homosapiens) که حدود 40000 سال است، دوره‌ای نسبتا کوتاه می‌باشد. در هر حال برای یافتن منشا پیدایش شهر ناچار هستیم که به تاریخ آثار باستانی رجوع کنیم. ابزار باقی مانده و ابنیه تاریخی تا حدودی کمک می‌کنند. باد کوشش کنیم تا در این آثار تصویری از فرهنگ انسانهای اولیه و تصویر آنها زمان و مکان پیدا کنیم.

 

 

تاریخچه پیدایش زمین

اولین شهرهای جهان برمبنای نظر کوردن چیلد در بین النهرین حدود 300سال قبل از میلاد مسیح پدید آمدند و شهرهایی را بوجود آوردند که بین 12000 تا 24000 نفر سکنه داشتند. بعضی ازجامعه شناسان شهر مانند راسیزمن اظهار می‌دارند که علت پدید آمدن شهر را نمی‌دانند و بعضی دیگر معتقدند که پیدایش شهر بخشی از تکامل اجتماعی بوده است پس از این که انسان از مرحله اقتصاد معیشتی عبور می‌کند و کنترل محیط را بیشتر در اختیار می‌گیرد برای ساختن شهر آمادگی پیدا می‌کنند، یعنی توانایی ساختن محیط اجتماعی پیچیده‌تری را به دست می‌آورد.

در هر صورت برای پیدایش شهر انسان باید از مرحله ابتدایی تنازع بقا عبور کند و وابستگی انسان به طبیعت بطور نسبتی کمتر شده ، وابستگی اجتماعی او بیشتر می‌شود.

همان طور که قبلا ذکر شد اولین شهرهای جهان حدود 3500 قبل از میلاد مسیح در بین النهرین در دره‌های حاصلخیز دجله و فرات بوجود می‌آیند. شهرهایی مانند کیش ، «اور» ، «لاگاش» ، «بابل» ، آشور ، سومر و نینوا. آنگاه در مصر باستان حدود 3100 سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی مانند «تبس» و «ممفیس» در کنار رودخانه نیل شکل می‌گیرند و در حدود 2500 سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی مانند «موهنجودارو» و «هاراپا» در کنار رودخانه سند بوجود می‌آیند. در حدود 1500 سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی در دره زرد ساخته می‌شوند. شهرهای یونان و روم جدیدتر هستند و به 300 تا 400 سال قبل از میلاد مسیح باز می‌گردند. در نیم کره غربی در قاره آمریکا بین 300 سال قبل از میلاد مسیح تا 300 سال بعد از میلاد در تمدن ما یا شهرهایی بوجود می‌آیند که به دلایل نامعلوم از بین می‌روند.

 

 

وجه تمایز سکونت گاه شهری از نظر گوردون چایلد

·      پیدایش تمایز متحصصین تمام وقت مانند روسا ، روحانیون ، نویسندگان و کارکنان حمل و نقل. این متخصصین خدمات خود را در مقابل مواد غذایی که کشاورزان تولید می‌کردند ارائه می‌دادند. در شهرهای باستانی جذب بین النهرین روحانیون غذا ، مسکن و پوشش خود را از طریق خراج تامین می‌کردند. این خراج یا نوعی مالیات توسط مدیران معابد از کشاوران و روستائیان تامین می‌شد. شهرهای اولیه جمعیت کمی ‌را در خود جای می‌دادند چون تکنولوژی کشاورزی هنوز نمی‌توانست تولید مازاد زیادی داشته باشد . عده کمی از تولید مواد غذایی رها شده بودند.

·      خصلت دیگری که چایلد به آن اشاره می‌کند تراکم بیشتر جمعیت در مناطق شهری است که نسبت به جمعیت دهات نوسنگی به مراتب بیشتر است. چون افراد شهرنشین برای تولید مواد غذایی به زمین‌های وسیع نیاز ندارند. جمعیت شهرهای سومر در حدود 7000 تا 20000 نفر بوده است و اروک جمعیتی در حدود 50000 نفر داشته است و مساحت آن در حدود 1100 ایکر بوده است.

·      منوط به شکل جالب توجهی در شهرهای اولیه توسط هنرمندان که تخصصی کار می‌کردند خلق شده است، پیدایش خط و مفهوم اعداد در اولین شهرهای جهان پدید می‌آید. در ابتدا کارکرد اصلی خط و اعداد ثبت میزان مواد غذایی ذخیره شده ، احشام یا نقل و انتقال زمین بوده است. بناها عظیم و با شکوه که نمایشگر تولید مازاد جامعه بودند در شهرها ساخته می‌شوند.

·      اشکال ابتدایی ریاضیات و نجوم توسط بخشی از جمعیت که با سواد بوده‌اند بوجود می‌آید. محاسبه زمان با استفاده نجوم شکل می‌گیرد و حتی سومری‌ها از این طریق زمان آبیاری مزارع خود را تعیین می‌کردند. معابد سومری با معماری جالب توجه آن ، بدون دانش ریاضی نمی‌توانسته ساخته شود.

·      تجارت خارجی به علت وجود تولید مازاد پدید می‌آید و حتی در شهرهای اولیه هم وجود داشته و با اهمیت بوده است، که نمایشگر وابستگی متقابل جوامع به یکدیگر ، فراتر از روابط محلی می‌باشد. مثلا چوب و سنگ در سومر کمیاب بوده و اغلب از طریق تجارت تامین می‌شده است.

·      جامعه‌ای با ساخت طبقاتی در اثر توزیع نا برابر منابع و فعالیت‌های تخصصی پدید می‌آید. برگزیدگان کارکردهای مهمی‌ را در جامعه عهده‌دار بودند، اغلب دینی ، سیاسی و نظامی. شیوه زندگی آنها تفاوت آشکاری با روستائیان کشاورز داشت. جواهرات ، اشیا خانگی ، آلات موسیقی و دیگر اشیایی که در مقبره‌های سلطنتی اور کشف شده نمایشگر سطح بالای زیباشناسی و تکنیکی این فرهنگ است، و نیز نمایشگر زندگی مرفه برگزیدگان است.

 

 

اولین تشکل شهری

اولین شهرهای جهان دیوار نداشتند. بنایی که شاید بتوان آن را دژ یا قلعه گفت محل سکونت حاکم یا پادشاه بود که معمولا نوعی معبد هم در کنار آن دیده می‌شود. این حاکم اولیه مقم روحانی نیز داشته است. در این حاکم اولیه شکلی از قدرت معنوی و مقدس در کنار نیروی بدنی قوی با یکدیگر آمیخته شده بود؛ کسی که می‌توانست بر محدودیت‌های طبیعی غلبه کند. بنابراین در اولین شهرهای جهان نخستین شکل حکومت و سیاست نیز در غالب یک چنین شخصیتی ظاهر می‌شود. دژ اولیه به تدریج مجلل‌تر می‌شود، بطوری نمایشگر قدرت سمبولیک حاکم است و در اطراف این مجموعه دژ و معبد دیواری کشیده می‌شود و شهرها در اطراف این هسته اصلی ساخته می‌شوند.

اولین شهرهای جهان در مناطقی ساخته می‌شوند که نه تنها از حاصلحخیز و پر آب هستند بلکه از نظر جغرافیایی حاصلخیز و پرآب هستند بلکه از نظر تردد و حمل نقل نیز در موقعیت خوبی قرار دارند. شهر برخلاف روستا متشکل از اقوام گوناگون است؛ مکانی است که تبادل فرهنگی گوناگون ممکن می‌گردد و یکپارچگی ذهنی ضعیف می‌شود. و به تدریج شخصیت‌های متفاوت در شهر شکل می‌گیرند. برخورد فرهنگها نقش عمده‌ای در توسعه و پیشرفت تکنولوژی و دانش و توسعه تمدن بشر داشته است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 9:15  توسط م . ک  |