پدر جغرافیای نوین ایران درگذشت

استاد محمد حسن گنجی پدر علم جغرافیا و هواشناسی ایران شب گذشته درگذشت.

استاد گنجي از چهره هاي ماندگار علمي كشور شب گذشته در بیمارستان پیامبران تهران درگذشت.

دكتر محمدحسن گنجي در 21 خرداد سال 1291 هجري شمسي (1912 ميلادي) در شهر بيرجند متولد شد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در آن شهر گذراند. وي تحصيلات عالي را در دارالمعلمين عالي (1312 – 1309)، كارشناسي ارشد را در انگلستان (1317-1312) و آمريكا (1333 – 1331) در رشته جغرافيا با تاكيد بر اقليم‌شناسي انجام داده و پايان‌نامه او درباره آب و هواي ايران به زبان انگليسي به چاپ رسيده است.

استاد گنجي از 1317 تا 1354 در دانشگاه تهران تدريس كرده و اولين استادي است كه جغرافياي نوين را وارد برنامه‌هاي دانشگاهي كشور كرده است. وي كه مدتها مدير گروه جغرافياي دانشگاه تهران بود در سال 1354 به عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران انتخاب شد.

وي همچنين از سال 1335 تا 1347 مديريت اداره كل هواشناسي را عهده‌دار بود و در واقع بنيان‌گذار سازمان هواشناسي ايران بوده است. در همين سال‌ها براي مدت چهار سال رياست منطقه آسيا را در سازمان هواشناسي عهده‌دار بود.


دكتر گنجي داراي چندين كتاب و بيش از يكصد مقاله به زبان‌هاي فارسي و انگليسي بود.

استاد در بيست و نهمين كنگره اتحاديه بين‌المللي جغرافيايي در كره جنوبي در سال 2000 به عنوان يكي از 15 جغرافيدان برجسته جهان و در سال 2001 به عنوان مرد علمي جهان در حوزه هواشناسي برگزيده شد.

زنده ياد استاد گنجي همچنين حدود 15 سال با دايره‌المعارف اسلامي همكاري كرده است. وي عضو‌ مادام العمر انجمن جغرافياي انگلستان و عضو سابق انجمن سلطنتي مردم شناسي انگلستان و ايرلند، عضو هيات تحريريه دايره‌المعارف بريتانيا، عضو افتخاري انجمن آمريكايي پيشرفت علوم، عضو انجمن جغرافيايي آسيا و آفريقا، عضو كميته ملي آبشناسي (يونسكو)، عضو كميسيون همكاري فرهنگي ايران وفرانسه (دانشگاهي)، عضو كميته جغرافياي فرهنگستان ايران، عضو شوراي عالي جغرافيايي وابسته به سازمان جغرافيايي كشور، رييس اولين كنگره جغرافيدانان ايران در سال1352 و ريس اولين انجمن جغرافيدانان ايران (طي سالهاي1357-1353) بود.

يادش گرامي و روحش شاد

شهرسازي و معماري

اين سايت هست براي علاقمندا به شهرسازي و معماري که مي تونن مجلات شهرسازي و معماري رو در اين قست سفارش بدن با کليک بر روي سايت زير به مطالب دلخواه دست پيدا مي کنين

معماري و فرهنگ

عنوان كتاب:

مقررات شهرسازي و معماري و طرحهاي توسعه و عمران مصوب شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران

گردآوري و تنظيم:

دبيرخانه شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران

ناشر:

معاونت شهرسازي و معماري وزارت مسكن و شهرسازي

سال انتشار:

1378

عنوان كتاب:

آيين نامه نحوه بررسي و تصويب طرحهاي توسعه و عمران محلي. ناحيه اي . منطقه اي و ملي و مقررات شهرسازي و معماري كشور

گردآوري و تنظيم:

دبيرخانه شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران

ناشر:

معاونت شهرسازي و معماري وزارت مسكن و شهرسازي

سال انتشار:

1379

عنوان كتاب:

مجموعه قوانين و مقررات شهرسازي (جلد دوم)

محقق:

مجيد احسن

ناشر:

معاونت شهرسازي و معماري وزارت مسكن و شهرسازي

سال انتشار:

1382

 

عنوان كتاب:

مجموعه قوانين و مقررات شهرسازي (جلد اول)

محقق:

مجيد احسن

ناشر:

معاونت شهرسازي و معماري وزارت مسكن و شهرسازي

سال انتشار:

1382

 

عنوان كتاب:

مقررات شهرسازي و معماري و طرحهاي توسعه

گردآوري و تنظيم:

دبيرخانه شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران

ناشر:

معاونت شهرسازي و معماري وزارت مسكن و شهرسازي

سال انتشار:

1382

عنوان كتاب:

مجموعه مصوبات شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران

گردآوري و تنظيم:

دبيرخانه شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران

ناشر:

معاونت شهرسازي و معماري وزارت مسكن و شهرسازي

سال انتشار:

1383

عنوان كتاب:

راهنماي طراحي فضاهاي شهري در ايران

تاليف و تدوين:

دكتر جهانشاه پاكزاد

ناشر:

معاونت شهرسازي و معماري وزارت مسكن و شهرسازي

سال انتشار:

1384

عنوان لوح فشرده:

مجموعه قوانين و مقرات شهرسازي

تاليف و تدوين:

شركت ره نگاشت عمران

ناشر:

معاونت شهرسازي و معماري وزارت مسكن و شهرسازي

سال انتشار:

پائيز 1383

 

عملكرد و موقعيت استقرار شهرها


نقش و عملكرد شهرها

      از زمان پيدايش شهرها، عوامل متعددي در ايجاد شهرها مؤثر بوده‌اند. شرايط مناسب جغرافيايي و اقليمي ، اعتقادات و باورها ، عامل پدافندي و نظامي ، عامل بازرگاني و عامل سياسي ، حكومتي و اداري، از جمله عواملي بوده كه در دوره‌هاي زماني مختلف ، به شكل متفاوتي زمينه ايجاد شهرها را فراهم نموده‌اند. در ايران ايجاد شهرها در نزديكي چشمه‌سارها و با فاصله مناسب از رودخانه‌ها (عامل جغرافيايي) ، تكيه و تأكيد بر نيايشگاههاي شهر و سپردن موقعيت برتر بدان (چغازنبيل و فيروزآباد) و ايجاد و توسعه شهرهايي چون مشهد و قم (عامل ديني)، ايجاد استحكامات پدافندي مشتركي چون ديوارـ سد انوشيروان در منطقه گرگان به طول 300 كيلومتر و همچنين ايجاد سدهاي تميشه ، دربند و مرو، و در سده‌هاي اخير ايجاد شهر بوشهر (عامل نظامي) ، ايجاد شهرهاي متعدد در مسير اصلي و فرعي جاده ابريشم (عامل بازرگاني)  و ايجاد و يا توسعه شهرهايي با هدف سياسي و انتخاب پايتخت (پاسارگاد و تهران) ، مؤيد عوامل فوق‌الذكر است (ورجاوند ، 1374).

در سده هاي اخير، برخي از عوامل فوق الذكر، از جمله عامل نظامي ، اهميت كمتري يافته است و در مقابل ، عوامل و نقشهاي جديدي چون صنعت و معدن موجب ايجاد شهرها شده اند. برخي از شهرهاي ايران به دليل توسعه صنعت و صرفاً براي پاسخگويي به اشتغال يك يا چند كارخانه صنعتي و يا استخراج معدن به وجود آمده و يا توسعه يافته‌اند.

      دلايلي كه موجب ايجاد شهرها شده اند بعضاً نقش شهرها را نيز مشخص نموده اند. دانشمندان رشته هاي مختلف به ويژه ، جغرافي دانان، در ارزيابي نقش شهرها ، عمدتاً به نوع اشتغال اشاره مي‌كنند، به اين مفهوم كه اگر در يك شهر، در بخش و يا زيربخشهاي اقتصادي به نسبت معيني اشتغال وجود داشته باشد، نقش شهر نيز در همان زمينه تعريف مي شود.

جغرافي‌داناني چون ماكس سور (1952) ، ماكس دريو (1961) ، بوژوگارنيه (1980) و پيرژرژ و چانسي هاريس (1943) ، طبقه بندي متفاوتي را ارائه داده‌اند كه از آن ميان نقشهاي اصلي و مشترك مورد بررسي قرار مي‌گيرد (فريد ، 1368).

شهر جديد فولادشهر اصفهان

 اين نقشها عبارتند از : نقش صنعتي ، بازرگاني ، نظامي ، فرهنگي ، توريستي ـ تفريحي ، خوابگاهي و معدني .

 
 
 شهر صنعتي
 نقش بازرگاني
 شهر نظامي
 شهر فرهنگي
 شهر توريستي-تفريجي
 شهر معدني
 شهر خوابگاهي
 روش تعيين نقش شهرهاي ايران
   
   
 موقعيت استقرار شهرها

 

شهر صنعتي

 

 

نقش صنعتي شهرها هنگامي معنا مي يابد كه توليدات صنعتي آن مازاد بر نياز جامعه شهري باشد و خدمات شهري را توسعه دهد. فعاليتهاي بازرگاني و سرمايه‌هاي ناشي از آن بر گسترش و توسعه صنايع اثر مي گذارد و متقابلاً صنعت نيز به پويايي بازرگاني كمك مي‌كند.

 در اين گونه شهرها، اشتغال در بخش صنعت ، وزن قابل توجهي مي يابد و اكثر ساكنان آن از بخش صنعت ارتزاق مي‌كنند. فولاد شهر نمونه‌اي از يك شهر صنعتي مي باشد.


نقش بازرگاني
 
شهرها هر نقش و وظيفه‌اي داشته باشند، نمي‌توانند به دور از فعاليتهاي بازرگاني قرار گيرند، زيرا حيات اجتماعي انسانها در شهر و ضرورت رفع نياز آنان از يكديگر ، چنين فعاليتي را ايجاب مي نمايد، اما نقش بازرگاني شهر هنگامي تحقق مي يابد كه فعاليتهاي مشاغل بازرگاني در كل فعاليتهاي شهري، وزن خاصي به خود گيرد.

راههاي اصلي ، راههاي آهن ، بازارهاي محلي ، شهرهاي مرحله‌اي و مكاره‌اي و همچنين بنادر بازرگاني با گسترش و توسعه به شهرهاي بازرگاني تبديل مي‌شوند و در نهايت شرايط محيطي برخي از شهرها، آنها را به شهرهاي بازرگاني دايمي تبديل مي‌كند.

 

راهها

توسعه طرق ارتباطي ، به ويژه راههاي آهن ، موجب تكوين شهرها مي‌شود و متقابلاً وجود شهر نيز تحت تأثير توسعه راههاي ارتباطي است. توسعه راه‌آهن و نقطه تقاطع آنها ، موجب ايجاد ايستگاههاي بزرگي گرديد كه نقش آنها جمع‌آوري و توزيع كالاهاي بازرگاني انبوهي بود كه از نقاط مختلف به آن نقطه مي‌رسيد و همين ايستگاهها ، با داشتن انبار تجهيزات و كالا به تدريج نقش شهر چهارراهي به خود گرفتند.

 

بازارهاي محلي

اين بازارها در نواحي غيرمسكون و در عين حال مطمئن نواحي روستا و روستا شهرها گسترده مي‌شود تا روستاييان يكجانشين بتوانند فرآورده‌هاي كشاورزي خود را كه مازاد نياز آنان است ، بفروشند و به جاي آن توليدات غذايي شهري ، پوشاك و ابزارها و آلاتي كه در جهت رفع نيازهاي زراعي آنان لازم است بخرند. نظير همين بازارها در مسير جابه جايي فصلي ايلات نيز گسترده مي‌شود. به مرور زمان ، اين مراكز دادوستد فصلي ، جاي خود را به مراكز كوچكي از اجتماعات انساني ثابت مي‌دهند كه به تدريج توسعه مي يابند و به شهرهاي بازرگاني تبديل مي شوند.

 

شهرهاي مرحله‌اي و مكاره‌اي

در گذشته ، استراحت كاروانيان در محلهايي خاص به زايش شهرهاي مرحله‌اي كمك مي‌كرد و استمرار امنيت جاده‌ها و موجبات رشد اين قبيل شهرها را فراهم مي ساخت.

 
 
شهر نظامي
 
از دوران باستان تا آغاز قرن بيستم ، از كمتر سرزميني مي‌توان ياد كرد كه در بناي عمده شهرهايش به عامل پدافندي و جنبه نظامي توجه نكرده باشند. هر چه به گذشته باز گرديم ، تأثير عامل پدافندي و جنبه‌هاي نظامي در شكل ، ساخت و بافت شهرها بيشتر ديده مي شود.

موقعيت خاص جغرافياي سياسي ايران ، پيش از اسلام ، در ارتباط با قدرتهايي چون سومر، آكد، بابل، آشور و سپس يونان و روم در غرب ، و در دوران پس از اسلام ، حمله اقوام بيابانگرد زرد از جانب شمال شرقي ، حكومتها را به ايجاد شهرهاي پدافندي وا مي‌داشت.

در گذشته ارتفاعات ، قلل آتشفشاني ، پيش آمدگي صخره سنگها و امثال آن، به عنوان هسته مركزي شهر نظامي برگزيده مي شد، و يا وجود منابع آبي ، مرداب ، باتلاق در دفاع شهر مؤثر بوده است، ولي امروزه با اختراع و كاربرد سلاحهاي مخرب ، مكان جغرافيايي شهرهاي نظامي آن امتياز و ارزش نظامي پيشين را ازدست داده‌اند و نقش نظامي شهرها تابع شرايط سياسي است. گونه ديگري از شهرهاي نظامي ، بنادر جنگي مي باشد. بنادر و پايگاههاي دريايي ، به سبب شرايط جغرافيايي مساعد و با ظرفيت مناسب براي ناوگانهاي عظيم ، نقش نظامي به خود مي‌گيرند (بندر بوشهر).

در ايران شهرهاي دزفول ، شاهين‌دژ و سنندج نمونه‌هايي از شهرهاي نظامي بوده‌اند كه پيشوند و يا پسوند آنها نيز گوياي اين امر است.

شهرهاي فوق الذكر ، گرچه با اهداف نظامي تأسيس شدند، اما به دليل كم اهميت شدن مقر جغرافيايي شهر براي اهداف نظامي و همچنين افزايش جمعيت آنها و اشتغال تعداد قابل توجهي از جمعيت به فعاليتهاي غيرنظامي ، ديگر نمي‌توان نقشي نظامي براي آنها قايل شد.

 
 
شهر فرهنگي   
 
فعاليتهاي فرهنگي و هنري در شهرهايي تجلي مي‌يابد كه سازمانهاي عالي فرهنگي و هنري را با گنجينه‌هايي از آثار ارزشمند هنري در خود جاي داده باشند. در اين شهرها وجود سازمانهاي ملي فرهنگي و هنري ، دانشگاه موزه ، كتابخانه ، اجتماعات علمي ، هنري ، ادبي و مراكز تحقيقاتي و مدارس عالي ، آزمايشگاهها و مؤسسات پژوهشي ، زمينه را براي فعاليتهاي علمي و فرهنگي فراهم مي‌كند.

شهرهاي تاريخي ـ فرهنگي را با عناوين شهرهاي مذهبي و زيارتگاهي ، دانشگاهي و هنري مي‌توان تفكيك كرد.

نقش زيارتگاهي شهر تنها با انجام مراسم مذهبي ساكنان شهر قابل تبيين نيست، مگر آنكه شهر بتواند به طور مستمر و يا فصلي تعداد زيادي از پيروان مذهب را از جاهاي دور به سوي خود جلب كند.

ميدان نقش جهان اصفهان

تكوين شهرهاي زيارتگاهي در شرايط جغرافيايي مساعد الزامي نيست، چه بسا شهرهاي مذهبي را در محيطهاي نامساعد جغرافيايي نيز ميتوان ديد (شهر مكه). در ايران ، مشهد و قم نمونه‌هايي از شهرهاي مذهبي مي‌باشند.

علاوه بر اينها ميتوان از شهرهايي چون شيراز و اصفهان به عنوان شهرهاي دانشگاهي و هنري ياد كرد.
 

 

شهر توريستي - تفريحي
 
شهرهاي توريستي ـ تفريحي در دهه هاي اخير، به دليل افزايش جمعيت شهرها و ازدحام بيش از حد آن كه عمدتاً آلودگيهاي زيست محيطي را نيز به همراه دارد، با استقبال بيشتري مواجه شده‌اند. اين شهرها به شكلهاي مختلف ديده مي‌شوند. برخي از آنها در كنار درياها نقش خود را ايفا مي‌كنند كه در صورت پيوند با جنگل ، پارك و يا كوهستان ، از قدرت جاذبه بيشتري برخوردار مي شوند (شهرهاي ساحلي درياي خزر). نوع ديگري از شهرهاي تفريحي ـ توريستي ، شهرهايي هستند كه داراي توريسم كوهستاني هستند و اصطلاحاً به آنها  «برف شهر» مي‌گويند. ايجاد اين نوع شهرها، اصولاً متكي بر وجود شهرهاي نزديك كوهپايه است كه خدمات برف شهرها را به هنگام فعاليت تأمين ميكند. نقش اين شهرها در زمينه انجام ورزشهاي زمستاني ، اسكي و كوه‌نوردي، است و جمعيت فعال شهر به طور فصلي به كار گمارده مي‌شود و در هنگام تعطيلي ورزشهاي زمستاني، ايستگاههاي ورزشي از حركت و پويايي باز مي‌ايستد. در اين صورت، فعاليتهاي خدماتي آنها ركود پيدا مي‌كند و جمعيت فعال نيز به روستاهاي خود بر مي‌گردند. در ايران ، در مقياسي محدود، آبعلي چنين نقشي دارد.


نقشه طرح جامع چالوس
 
   

شهر معدني
  
استخراج منابع كاني موجب ايجاد شهرهاي معدني ميشود. معمولاً براي استخراج معادن ، مجموعه‌هاي ساختماني و كمپهاي كارگري در كنار معادن ايجاد مي‌گردد. چنانچه استخراج معادن رو به افزايش باشد و برخي از صنايع و خدمات را به مجموعه كارگري جذب نمايد ، شهر معدني تولد مي‌يابد.

      شهرهاي معدني، به ويژه شهرهاي متكي بر معادن طلا، الماس و نفت ، تا زماني به حيات خود ادامه ميدهند كه بهره‌برداري از منابع معدني تداوم داشته باشد، در غير اينصورت ، خيلي سريع از اعتبار و عظمت شهر كاسته مي‌شود. البته در اين ميان شهرهايي كه بتوانند فعاليتهاي صنعتي نويني را جذب نمايند و از معدنچيان استفاده كنند، از اين قاعده مستثني مي‌باشند.

      امروزه ذغال سنگ و ساير مواد كاني سنگين ، كه حمل و نقل آنها از نظر اقتصادي به صرفه نيست، به عنوان مواد اوليه صنايعي كه در شهرهاي معدني استقرار مي‌يابند، مورد استفاده قرار ميگيرد و شهرهاي معدني به مفهوم واقعي در مناطقي وجود دارد كه بنا به دلايلي امكان استقرار صنايع تبديل وجود ندارد. در بين شهرهاي ايران، مسجد سليمان نمونه گويايي از يك شهر معدني مبتني بر اكتشاف محسوب ميشود.
 
 

شهر خوابگاهي
 
برخي از شهرها فاقد هر يك از نقشهاي فوق‌الذكر مي‌باشند. شهرهايي كه اصطلاحاً به آنها  « شهر خوابگاهي» گفته ميشود، معمولاً در نزديكي شهرهاي بزرگ و كلان‌شهرها نضج مي‌يابند. ساكنان اين شهرها طي روز در شهرهاي مجاور كار مي‌كنند و شبها به خانه بر مي‌گردند. در واقع ساكنان شهرهاي خوابگاهي در جايي غير از محل سكونت خود اشتغال دارند.

      يكي از دلايل به وجود آمدن شهرهاي خوابگاهي ، بالا بودن هزينه زندگي ، به ويژه قيمت زمين و مسكن در شهرهاي بزرگ ، مي‌باشد. ساكنين شهرهاي خوابگاهي عمدتاً مهاجراني هستند كه از نقاط مختلف كشور براي اشتغال به شهرهاي بزرگ ، به ويژه پايتخت، مهاجرت مي‌كنند و به دليل بالا بودن هزينه اقامت در آنها ، در نهايت به روستاها و شهرهاي اطراف مي‌روند و در آنجا اسكان مي‌يابند. برخي از شهرهاي كوچك و بزرگ اطراف تهران كه در دوران پس از انقلاب با رشد جمعيت قابل توجهي مواجه بوده‌اند، نمونه‌هايي از سكونتگاههاي خوابگاهي هستند كه از ميان آنها نقش خوابگاهي كرج برجسته است.
 

روش تعيين نقش شهرهاي ايران  
 
گرچه نقشهاي مختلفي براي شهرها مشخص شده و به تبع آن روشهاي اجرايي متعددي نيز از سوي انديشمندان براي تعيين نقش شهرها ارائه شده است اما واقعيت آن است كه تمام اين روشها، به دليل نوع داده‌هاي آماري موجود در كشور، براي ايران قابل استفاده نمي باشد. بنا به اين دليل و با توجه به محدوديتهاي آماري از روش ژاكلين بوژوگارنيه و  ژرژشاپو استفاده ميشود.

علاوه بر اين دو، محققان ديگري همچون چانسي هاريس ، گنارالكساندرسن و چند تن ديگر، روشهايي را براي تعيين نقش شهرها ارائه داده‌اند كه به طور مختصر مورد بررسي قرار مي‌گيرند (فريد، 1368).

روش اجرايي چانسي هاريس : هاريس با تعيين آستانه‌اي براي هر يك از شاخه‌هاي كار و فعاليت شهري، توانسته نقش غالب هر شهر را مشخص كند و در اين زمينه ، شهرها را به 9 گروه تقسيم كرده است. به عنوان مثال ، شهر صنعتي شديد، از نظر چانسي هاريس شهري است كه نيروي انساني جذب شده در مشاغل صنعتي حداقل 45 درصد كل مزدبگيران شهري باشد، و يا شهر معدني، شهري است كه بيش از 15 درصد كل مزدبگيران را معدنچيان تشكيل مي‌دهند. گنارالكساندرسن، نقش شهر را در طبقات  C,B,A ارزيابي مي‌كند. اگر نيروي انساني جذب شده در يك فعاليت بيش از 20 درصد باشد، نقش آن فعاليت را در طبقه A   اگر  بين  10 تا 20 درصد باشد، در طبقه ,B و اگر بين  5 تا 10 درصد باشد، در طبقه C   ارزيابي  ميكند.  اگر  درصد نيروي انساني جذب شده در يك فعاليت  كمتر از 5 درصد باشد، آن فعاليت از نظر الكساندرسن فاقد نقش خاصي است.

روش اجرايي ديگر، روش بوژوگارنيه و ژرژشاپو ميباشد. در اين روش مشاغل شهري در سه گروه اول، دوم و سوم مشاغل اجتماعي تعريف ميشوند كه دسته اول، بخش كشاورزي ، جنگلباني ، صيدماهي و استخراج معادن ، گروه دوم ، صنايع و ساختمان ، و گروه سوم، كليه مشاغلي را كه نمي‌توانند در گروه اول و دوم بيابند ، شامل ميشود.

نيروهاي انساني جذب شده در گروههاي سه گانه ، برحسب درصد، روي دياگرامي كه بر مبناي قرارداد بر شش بخش نامساوي و نامشابه تقسيم شده‌اند، منعكس ميشوند. نقطه تلاقي خطوط درصدها، كه مسلماً  در محدوده يكي از وظايف شش‌گانه روستا شهري (كشاورزي)، چند نقشي ، بازرگاني ، خدماتي ، صنعتي و صنعتي شديد خواهد بود، بيانگر نقش آن شهر ميباشد.

برخي از شهرها فاقد هر يك از نقشهاي فوق‌الذكر مي‌باشند. شهرهايي كه اصطلاحاً به آنها  « شهر خوابگاهي» گفته ميشود، معمولاً در نزديكي شهرهاي بزرگ و كلان‌شهرها نضج مي‌يابند. ساكنان اين شهرها طي روز در شهرهاي مجاور كار مي‌كنند و شبها به خانه بر مي‌گردند. در واقع ساكنان شهرهاي خوابگاهي در جايي غير از محل سكونت خود اشتغال دارند.

      يكي از دلايل به وجود آمدن شهرهاي خوابگاهي ، بالا بودن هزينه زندگي ، به ويژه قيمت زمين و مسكن در شهرهاي بزرگ ، مي‌باشد. ساكنين شهرهاي خوابگاهي عمدتاً مهاجراني هستند كه از نقاط مختلف كشور براي اشتغال به شهرهاي بزرگ ، به ويژه پايتخت، مهاجرت مي‌كنند و به دليل بالا بودن هزينه اقامت در آنها ، در نهايت به روستاها و شهرهاي اطراف مي‌روند و در آنجا اسكان مي‌يابند. برخي از شهرهاي كوچك و بزرگ اطراف تهران كه در دوران پس از انقلاب با رشد جمعيت قابل توجهي مواجه بوده‌اند، نمونه‌هايي از سكونتگاههاي خوابگاهي هستند كه از ميان آنها نقش خوابگاهي كرج برجسته است.
 

موقعيت استقرار شهرها   
 
خصوصيات جغرافياي طبيعي كشور گوياي بسياري از واقعيتهاي محيطي ، نقش آن در استقرار جوامع انساني و تكوين فعاليت و معيشت آنان است. اين ويژگيها به خصوص ناهمواريها يكي از عوامل مهم در مكان‌يابي و نحوه پراكنش و توزيع شهرها بوده است. در ايران چهار نوع توپوگرافي را ميتوان از يكديگر تميز داد.

  توپوگرافي كوهستاني

  توپوگرافي پايكوهي

  توپوگرافي فلات داخلي ايران (توپوگرافي واحه‌اي)

  توپوگرافي جلگه‌اي و ساحلي

     هر يك از توپوگرافيهاي مذكور، شرايط زيستي و اكولوژيكي خاصي را ارائه ميدهند. به طور كلي، ميتوان گفت شرايط زيست و سكونت در ناهمواريهاي جلگه‌اي و يا دشتهاي پايكوهي آسانتر از شرايط سكونت در ناهمواريهاي كوهستاني و واحه‌اي بوده است، لذا بيشتر شهرهاي ايران در اينگونه ناهمواريها استقرار يافته‌اند. (رهنمايي ، 1369)

 

توپوگرافي كوهستاني

      در مناطق كوهستاني به دليل كمبود و يا نبود زمينهاي مستعد كشاورزي، مناسبات توليدي در زمينه زراعي وجود نداشته و يا اينكه در حدي نبوده است كه بتواند به صورت مازاد توليدات كشاورزي مبادله شود. از سوي ديگر، ساكنين اين مناطق عمدتاً كوچ‌نشيناني بودند كه به تبعيت از چراي دام، از محلي به محل ديگر كوچ مي‌كردند. اين عدم وابستگي پايدار به محيط طبيعي، يكي از مهمترين دلايل عدم پيدايش و تكوين كانونهاي شهري در نواحي كوهستاني است.

      در شهرهاي كوهستاني ، ساخت فضايي به هم چسبيده و كوچه‌ها و گذرگاههاي درون شهري تنگ و باريك است. شيب زياد مهمترين عامل محدوده كننده توسعه و گسترش اينگونه شهرهاست. شهرهاي مذكور تا آنجا كه شيب زمين اجازه دهد، با خاكبرداري مصنوعي و ايجاد سطوح تراس مانند بر روي دامنه‌ها گسترش مي‌يابند و در جايي كه اين امكان نباشد، دره‌هاي مجاور شهرها ، يكي پس از ديگري تسطيح مي‌گردند و به سطوح شهري تبديل ميشوند.

      از جمله شهرهاي كوهستاني ايران، دماوند، سميرم، آوج ، فيروزكوه ، رودبار، سنندج ، مريوان ، خرم آباد، ماسوله ، ايلام ، فشم ، ميگون و منجيل ميباشند.

ماسوله نمونه اي از شهرهاي كوهستاني

توپوگرافي پايكوهي

      ناهمواريهاي پايكوهي به زمينهايي اطلاق مي‌شود كه بدون واسطه در دامنه كوهها قرار دارند و با شيب نسبتاً ملايمي از كوهها فاصله مي‌گيرند.

      دشتهاي پايكوهي ويژگيهايي دارند كه اين ويژگيها امكان معيشت زراعي و دامداري را فراهم نموده و موجب شكل‌گيري بسياري از شهرهاي مهم ايران در اين نواحي شده است. اين ويژگيها عبارتند از : شيب ملايم ، قابليت حركت ، آبهاي جاري و نفوذ آبها در آن به دليل نوع دانه‌بندي خاك، حاصلخيز بودن خاك اين اراضي ، دارا بودن سفره‌هاي بزرگ آبهاي زيرزميني و امكان بهره‌برداري از آنها به روشهاي سنتي (چاه و قنات) ، قرار گرفتن در مسير خروجي آبهاي سطحي ، مانند چشمه‌هاي حاصل از ذوب تدريجي برفهاي ارتفاعات ، و در نهايت سهولت ارتباطي به دليل فقدان عوارض طبيعي شديد.

      در اراضي جنوبي اين دشتها ، فعاليتهايي متكي بر زراعت معمول بود و در ارتفاعات مجاور آن جوامع كوچ‌نشين مي زيستند كه مي‌توانستند با يكديگر مبادلاتي نيز داشته باشند. در صورت قرار گرفتن اين دشتها بر سر راههاي ارتباطي ، تقويت مي‌گشتند و به تدريج به شهرهاي فعال و پرجمعيت تبديل ميشدند. توسعه اين گونه شهرها در جهت قاعده دشت پايكوهي و زمينهاي هموار بوده است. بسياري از شهرهاي پايكوهي همانند تبريز، زنجان ، نطنز، اراك ، تويسركان ، تهران ، سمنان ، كرج ، قزوين ، همدان، كرمانشاه ، نيشابور ، سبزوار، اصفهان ، ميانه ، شيراز و بروجرد بر روي همين دشتهاي پايكوهي قرار دارند.

 

توپوگرافي واحه‌اي

      نواحي بياباني ، به دليل شرايط نامساعد جغرافيايي ، محيط مطلوبي براي استقرار انسانها و به تبع آن سكونتگاه شهري نمي باشند. در اين نواحي حيات انسانها تنها در واحه‌ها مقدور است. واحه ، در بيابانها به مكاني اطلاق ميشود كه داراي آب كافي و خاك نسبتاً خوب بوده و در آن امكان سكونت انسانها وجود داشته باشد.

      در شهرهاي واحه‌اي ، به دليل محدوديت كشاورزي، نقشهاي خدماتي و صنعتي اهميت بيشتري مي‌يابد. همچنين اين شهرها عمدتاً در مسير راههاي كاروانها واقع شده و داراي نقش اقامتي و پذيرايي بوده‌اند. اين شهرها به دليل عدم وجود مانع طبيعي در آنها و هجوم و غارت پيوسته در طول تاريخ، به وسيله ديوار مستحكم و عريضي احاطه مي‌شدند و به همين دليل اين شهرها را  «دژ شهر» و يا شهرهاي «تيپ قلعه» مي نامند. برخلاف نواحي كوهستاني، به دليل هموار بودن زمين، عوارض آن مانعي براي گسترش شهرها محسوب نميشود. شهرهاي يزد، كرمان ، طبس، بم، جندق و چوپانان نمونه هايي از شهرهاي واحه‌اي ميباشند.

نائين نمونه اي از شهرهاي واحه اي

 

توپوگرافي جلگه‌اي و ساحلي

      جلگه ، دشت همواري است كه با شيب ملايم و چهره اي يكنواخت در فاصله ميان دريا و كوهستان قرار دارد. مهمترين جلگه‌هاي ايران ، مازندران ، گيلان و خوزستان را شامل ميشود كه در كنار آنها ميتوان به جلگه‌هاي سواحل خليج فارس و درياي عمان و جلگه بندرعباس نيز اشاره كرد.

      كانونهاي شهري گيلان و مازندران ، به استثناي مازندران شرقي ، در كناره هاي ساحلي پا گرفته‌اند. مهمترين ويژگيهاي سكونتگاههاي شهري در اين جلگه‌ها عبارتند از : متكي بودن اقتصاد شهرها بر فعاليتهاي كشاورزي نواحي اطراف ، قابل دستيابي نبودن به دليل شرايط طبيعي محيط به ويژه جنگل ، باتلاق ، نيزار و غيره ، قرار گرفتن در امتداد جاده ساحلي ، سلسله مراتب شهري با فاصله كم (كه تسليم يك شهر لزوماً به معني تسليم ديگر شهرها نبوده است) ، پيوندهاي قومي و اقتصادي كوه‌نشينان و دشت‌نشينان (امنيت بالا) و بافت گسسته شهرها به دليل فقدان عوارض طبيعي و شرايط اقليمي .

      جلگه خوزستان نيز يكي از جلگه‌هايي است كه به عنوان مهمترين بخش سرزمين حاصلخيز بين‌النهرين ، اولين و قديمي‌ترين شهرهاي ايران را در خود جاي داده است. در گذشته ، برخلاف شهرهاي شمال ايران ، شهرهاي خوزستان داراي برج و بارو بوده‌اند و بافت آنها متراكم بوده است. در سواحل جنوبي خليج فارس و درياي عمان ، مراكز شهري ارتباط كارآمدي با يكديگر ندارند و محدوديتهاي جغرافيايي موجب شده است كه مكان گزيني آنها عمدتاً در كنار ساحل صورت گيرد. اقتصاد شهر متكي بر فعاليتهاي صيادي و بندري و ارتباط آنها با نواحي روستايي اطراف ضعيف ميباشد. نمونه‌هايي از شهرهاي جلگه‌اي و ساحلي ، بابل، ساري، رامسر، رشت ، انزلي ، اهواز، آبادان ، خرمشهر، بندرعباس ، بوشهر و چابهار ميباشند.

 

توزيع شهرهاي ايران برحسب ارتفاع از سطح دريا

      توزيع شهرهاي ايران در پهنه سرزمين ، همان طوري كه گفته شد، در گونه‌هاي مختلف ناهمواريها، به دليل سهولت سكونت در برخي از آنها ، متفاوت است. بررسي ارتفاع از سطح دريا در شهرهاي با جمعيت بالاي  25 هزار نفر (مركز آمار ايران ، 1372) ، نشان ميدهد كه بزرگترين و مهمترين شهرهاي كشور در ارتفاع بين 800 تا 200/1  متر استقرار يافته‌اند كه همان توپوگرافي پايكوهي است. در اين بررسي از ميان 188 شهر كه اطلاعات آنها درخصوص ارتفاع از سطح دريا موجود است ، 65 شهر معادل 5/34 درصد در پهنه ارتفاعي فوق‌الذكر قرار دارند. شهرهايي چون تهران ، اصفهان ، شيراز ، تبريز، اروميه ، اردبيل، كرمانشاه و تعداد قابل توجهي از مراكز استانها در اين دسته قرار ميگيرند.

پس از اين پهنه ، شهرهاي با ارتفاع كمتر از 100 متر، در رده دوم قرار دارند كه 39 شهر معادل 8/20  درصد را به خود اختصاص داده است. شهرهاي مذكور ، سكونتگاههاي واقع در شمال و جنوب كشور را شامل ميشود.

شهرهاي واحه‌اي و كويري نيز عمدتاً در ارتفاعات 800 تا 200/1  متر (30 شهر معادل 16‌درصد) و بعضاً در ارتفاعات 400 تا 800 متر (7 شهر معادل 7/3 درصد) ، استقرار يافته اند. اين شهرها، سكونتگاههايي چون ميبد، اردكان ، كاشان ، نيشابور ، بم ، مشهد، قم و سمنان را شامل ميشود.

از ميان شهرهاي بالاي 25 هزار نفر، تنها 5 شهر در ارتفاعات بيش از 000/2  متر واقع شده‌اند كه  عبارتند از نورآباد لرستان ، مباركه ، بروجن ، شهركرد و بافت. البته شهرهاي كوهستاني تنها پهنه فوق را شامل نمي شود و برخي از شهرهايي كه در ارتفاعات 600/1  تا 000/2 متر استقرار يافته‌اند نيز كوهستاني ميباشند.

بررسي كليه شهرهاي كشور نوسان قابل توجهي را در آمار فوق‌الذكر نشان نميدهد و درصد شهرهايي كه در پهنه‌هاي ارتفاعي مختلف استقرار يافته اند ، با ارقام شهرهاي بالاي 25 هزار نفر تقريباً همخواني دارد.
 

سبك‌هاي شهرسازي در ايران


پيدايش شهر از آغاز تا به امروز از عوامل متعددي تأثير پذيرفته است. عواملي چون « جهان‌بيني يا نحوه نگرش به جهان، شامل دين و مذهب،  مسلك،  فرق متفاوت اجتماعي و مذهبي،  اقتصاد يا چگونگي تعريف مادي جهان،  شامل نحوه توليد،  توزيع و مصرف محصولات و رابطه آن با ساخت كالبدي و عامل محيط يا اقليم يا چگونگي تعريف زيست محيطي جهان،  شامل آب و هوا،  ناهمواريها و به طور كلي عناصر محيط زيست طبيعي » تأثيرات قابل توجهي بر كالبد شهرها داشتند.

سيماي كالبدي بسياري از شهرهاي قديمي ايران،  چه در دوران قبل از اسلام و يا پس از آن، ارتباط مستقيمي با نحوه نگرش به جهان دارد. به عنوان نمونه مي توان از شكل دايره‌اي و يا مربع برخي از شهرها در دوران قبل از اسلام و مركزيت مساجد جامع از دوران پس از اسلام ياد كرد. همچنين بايد از پديده « غارت ـ دفاع » به عنوان يك عامل اقتصادي نام برد كه در مكان‌يابي شهرها و ايجاد  استحكامات  به  شيوه‌هاي  مختلف در  آنها مؤثر بوده‌اند.  درخصوص  تأثير عامل  سوم،  يعني « محيط يا اقليم » پژوهشگران بسياري از جهان، شكل‌گيري تمدنهاي نخستين را ناشي از اين عامل مي دانند و معتقدند كه بدون وجود اين عامل، شكل‌گيري شهرها ممكن نبوده و نمي باشد. عليرغم پيشرفت تكنولوژي در ايجاد شرايط زيستي، مصنوعي هنوز هم كلام آخر را در سازماندهي فضايي اين عامل مي‌گويد (حبيبي 1375)

با توجه به تأثير عوامل سه گانه مذكور در كالبد شهرها، تغيير در نحوه نگرش به جهان، تغيير شرايط اقتصادي و اجتماعي و ميزان امنيت و حتي تغييرات محيطي مي تواند منجر به تغييراتي در كالبد شهرها شود. بر اين اساس،  از هنگامي كه اولين شهر ايراني يعني « هگمتانه » شكل گرفت،  تا زمان حاضر، شيوه‌ها و سبكهاي مختلفي بر شهر و شهرسازي مسلط بوده كه در يك تقسيم‌بندي كلي مي توان اين سبكها را در سه دوره زماني قبل از اسلام،  پس از اسلام و دوران معاصر، مورد بررسي قرار داد. اين شيوه ها و سبكها در دوران قبل از اسلام،  سبك پارسي،  ميان سبك پارسي ـ هلني و سبك پارتي را شامل مي شود. در دوران پس از اسلام،  سبكهاي خراساني،  رازي،  آذري و مكتب اصفهان بر شهرسازي ايران حاكم بوده است. در دوران معاصر نيز سبك تهران قابل بررسي است، كه البته بنا به دلايل متعدد، عمدتاً در تهران باقي مانده و به شهرهاي ديگر كشور سرايت نكرده است (حبيبي،  1375).

هر يك از سبكهاي فوق الذكر در عصر يك يا چند حكومت به وجود آمد و تداوم يافت،  لذا حتي‌المقدور اين سبكها به تفكيك حكومتهاي هم عصر مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

 
 
 سبكهاي شهرسازي در دوران قبل از اسلام
 سبك پارسي (قرن نهم تا قرن چهارم ق .م.)
 ميان سبك پارسي ـ هلني (قرن سوم ق .م.)
 سبك پارتي (قرون سوم ق،  م، تا قرن هفتم ميلادي)
 سبكهاي شهرسازي در دوران اسلامي 
 سبك خراساني (قرن يكم تا قرن چهارم هـ .ق.)
 سبك رازي (قرن چهارم تا قرن هفتم هـ .ق.)
 سبك آذري (قرن هفتم تا قرن يازدهم هـ .ق.)
 مكتب اصفهان (قرن يازدهم تا شروع قرن سيزدهم هـ .ق.)
 سبك تهران (اوايل قرن سيزدهم تا سال 1299 هـ .ش.)
 سبكهاي شهرسازي در ايران 
 الگوي تهران (1300 هـ .ش. تا 1357 هـ .ش.)

 

سبكهاي شهرسازي در دوران قبل از اسلام
 
 
تمدن ايران قبل از اسلام با دو سبك عمده پارسي و پارتي و يك ميان سبك پارسي ـ هلني،  شهرها را شكل داد.

شيوه پارسي از قرن نهم ق . م. با ساخت اولين شار « مادي »،  يعني هگمتانه كه خود از شهرـ تپه‌هاي بين النهرين (زيگورات) آغاز شد. و با شكوفايي شارهاي پارسي همچون شوش، استخر و پاسارگاد به اوج خود رسيد. پايان اين شيوه از استقرار انساني با حمله اسكندر مقدوني (قرن سوم‌ق .م.) مقارن بود. ميان شيوه « پارسي ـ هلني » در دوران اسكندر مقدوني بر شهرسازي ايران حاكم شد. در اين دوران شهرهايي بنا گشت كه هم بنيانهاي شهرسازي يوناني (شهرـ دولت) و هم بنيانهاي شهرسازي ايراني (شهرـ قدرت) را با خود به همراه دارد. در واقع در اين دوران نوعي نگرش التقاطي در شهرسازي ظاهر شد كه عمر آن كمتر از يك قرن بود. شيوه پارتي از ستيز براي استيلاي مفاهيم و معاني زيست بومي به وجود آمد. اين شيوه نخست با بياني ساده آغاز شد و شهرهايي چون « نسا » در ماورالنهر و « فيروزآباد » در فارس را شكل داد اما با گذشت زمان سازمان فضايي ـ كالبدي پيچيده در قرن هفتم ميلادي در آن متجلي گشت.

 

سبك پارسي (قرن نهم تا قرن چهارم ق .م.)
 
 
اقوام آريايي مستقر در كوههاي زاگرس و دشتهاي آن در برخورد با اقوام ساكن در بين‌النهرين با نوعي از سكونت يعني شهرنشيني آشنا شدند. اينان از مرحله جوامع ساده روستايي به مرحله جامعه شهري رسيدند و تبلور كالبدي اين گذر، ايجاد « شهر ـ قدرت » هگمتانه بود. آرياييها ، مظاهر تمدن را از ساكنان بين‌النهرين آموختند و شباهت هگمتانه به شهرهاي اور، بابل و نينوا به همين دليل بود اما هگمتانه علي‌رغم اين شباهت تفاوتهايي با آنها داشت. اين شهر فقط شهر ـ معبد بين‌النهرين نبود و به يكجا هم شهر ـ معبد و هم شهر ـ قدرت محسوب مي شد و محل تجمع سه جامعه ايلي ، روستايي و عشايري به شمار مي رفت ، در حالي كه چنين تجمعي در بين‌النهرين ديده نشده است.

      شار مادي در اين دوره عبارت بود از قلعه‌هاي محكم و استوار بر فراز تپه و يا يك نقطه سوق‌الجيشي كه نقاط زيستي كوچك و بزرگ در دامنه‌اش پراكنده بودند. در اين دوره ، شهر، نقاط زيستي و بازار (كه در مرحله جنيني خود قرار داشت) در خارج از قلعه واقع بودند، و به طور كلي ميتوان گفت كه شهر هنوز فراگير نشده و به مفهوم گسترده آن وجود نداشت.  

      سبك پارسي در دوران هخامنشي به اوج خود رسيد. حكومت هخامنشي پس از فتح بابل، با شهرهاي پر رونق بين‌النهرين مواجه گشت و روابط تجاري خود را با اقصي نقاط جهان برقرار كرد. در اين دوران روابط « كالا با كالا» جاي خود را به روابط « كالا ـ پول ـ كالا » و سپس « پول ـ كالاـ پول » داد و براي نخستين بار، شار پارسي، مركزي براي استقرار چنين رابطه‌اي شد. شار نظامي ـ كشاورزي دوران ماد جاي خود را به شار نظامي ـ بازرگاني پارسي در مرزها، و شار بازرگاني ـ كشاورزي در سرزمينهاي مياني واگذاشت. در اين دوره است كه « بازار » در شهر متولد شد و « جامعه شهري » به معناي اخص كلمه معنا يافت. شار پارسي در اين دوره ، علاوه بر « شهر ـ معبد » ،  « شهرـ بازار » نيز بود.

      سازمان فضايي ـ كالبدي شار در سبك پارسي ، شامل دژ حكومتي ، شار مياني و شار بيروني بوده است. دژ حكومتي ، مجموعه‌اي مركب از كاخها، معابد ، ايوانها، تأسيسات نظامي و اداري و انبارهاي آذوقه و ذخاير را شامل مي شد. اين دژ با ديوارهاي سنگين محافظت مي گشت و در مهمترين نقاط سوق‌الجيشي شهر قرار داشت. در صورت نبود عوارض طبيعي، تپه‌هاي مصنوعي براي استقرار چنين دژي برپا مي گرديد. شار مياني ، مجموعه محلاتي بود كه براي استقرار طبقات ممتاز در نظر گرفته مي شد و خانه هايي نسبتاً مشابه را در بر مي گرفت، كه در ميان آنها بازاري وجود داشت . مجموعه شار مياني در ميان ديواري مستحكم محصور بود كه دروازه‌هايي براي ورود و خروج به آن ايجاد شده است. شار بيروني مجموعه اي مركب از محلات و خانه ها ، بازارها ، باغات و مزارع پراكنده در سطحي وسيع را شامل مي شد و معمولاً توسط يك حصار طبيعي مانند كوه، تپه، رودخانه، جنگل و امثال آن از محيط بيروني تفكيك مي گشت. شار بيروني در سبك پارسي، شبيه روستاهاي بزرگ كنوني، قابل تصور است و اكثريت جامعه شهري در آن زندگي مي‌كردند.

 

ميان سبك پارسي ـ هلني (قرن سوم ق .م.)
 
 
ميان سبك پارسي ـ هلني در شهرسازي ايران ، با امتزاج دو فلسفه و دو فرهنگ شكل گرفت. يكي فلسفه مبتني بر منشآ فرهنگي شكل‌گيري دولت، و ديگري مبتني بر منشآ مادي شكل‌گيري دولت. در فلسفه نخست كه ايراني بود، قدرت دولت الهي و آسماني به حساب مي آمد و حمايت مغان را به همراه داشت و لذا با دين زرتشت همراه بود. اما در فلسفه دوم قدرت دولتي ناشي از اقتداري محسوب مي‌شد كه بر مبناي « قرارداد اجتماعي »  شكل گرفته و « زميني » مي باشد.

دولت سلوكي براي تحكيم خود و گسترانيدن سلطه‌اش بر سرزمينهاي مفتوحه ، بيش از 400 نو شهر در كنار قلاع نظامي ايجاد كرد كه مشهورترين آنها شهر « صددروازه » حدود دامغان امروزي بود. شهرهاي پارسي ـ هلني براساس نزديكي به راههاي اصلي ، نزديكي به قلاع نظامي يا شهرهاي قديمي و با توجه به اهميت سوق‌الجيشي مكان‌يابي شده بودند. نوشهرهاي اين دوره با توجه به ريشه يوناني ، مركز عمده دادوستد و تجارت، و با توجه به ريشه پارسي به گسترش روابط بازرگاني و صنعتي با روستاهاي تحت نفوذ مي‌پرداختند و شهر به مجموعه قلعه شهر و روستاهاي به هم پيوسته اطلاق مي‌شد.

سازمان فضايي ـ كالبدي نوشهرهاي سبك پارسي ـ هلني ، مانند طرح عهد كلاسيك ، هيپوداموس و شبكه معابر شطرنجي و با مقياس انساني بوده است. ميدان مانند « آگورا »  مركز مبادلات فرهنگي ، تجاري و اداري و تجليگاه كالبدي دو فلسفه يوناني و ايراني محسوب مي گشت.

شهر سبك پارسي ـ هلني مانند شهر پارسي و دولت شهر يوناني ، مركز استقرار طبقات ممتاز اجتماعي بود و تنها شهروندان همراه شده با دولت سلوكي و اشرافيت يوناني و بومي نزديك آنان در شهرها ساكن مي شدند و ساير مردم در نقاط زيستي اطراف شهر سكونت داشتند
 

سبك پارتي (قرون سوم ق،  م، تا قرن هفتم ميلادي)
 
 
حكومت اشكاني با بهره گيري از حكومت سلوكي موفق شد با تفاهم دودمانهاي مختلف، دولت متمركز، قدرتمند و قاهري را براي اولين و آخرين بار در تاريخ ايران تشكيل دهد تا بدين نحو بتواند بازرگاني و تجارت را  رونق دهد و شهرنشيني و شهرگرايي شتاب گيرد. اشكانيان با ادغام و تلفيق شهرـ دولتهاي پارسي ـ هلني با نقاط مسكوني اطراف آن و حذف نابرابريهاي اجتماعي ـ فرهنگي و اقتصادي بين شهر و روستا و الغاي خودفرماني شهر ـ دولتها حتي‌المقدور مفاهيم يوناني را از بين بردند و به مفاهيم بومي و سرزميني ـ به خصوص شيوه پارسي ـ در همه ابعاد زيست و توليد و به روز كردن آنها بازگشتند و اين بازگشت منجر به نحوه استقرار و زيستي شد كه مي‌توان از آن تحت عنوان «سبك پارتي» ياد كرد.

در اين سبك روستا و شهر در تقابل با يكديگر قرار نداشتند و مانند سبك پارسي، اين دو سكونتگاه مكمل يكديگر بودند. شهر در عين اينكه مركز مبادله و صنعت است به توليد كشاورزي نيز مي‌پردازد و روستا در امر بازرگاني و صنعت سهم مهمي داشت. در واقع شار نه به معناي اخص كلمه ، بلكه در سرزميني فراتر از شهر و در ارتباط دو سويه با روستا معناي خود را مي‌يافت.

 

دولت اشكاني با تخريب سازمان كالبدي دولت سلوكي ، مظهر آن يعني « شهر پارسي ـ هلني» را نيز دگرگون كرد. شهر را با محيط اطرافش ادغام نمود و نظم خودانگيخته محيطي را بر نظم منطقي و برنامه‌‌اي  تحميل كرد.  براي  نخستين  بار در  اين دوره شهر دايره‌اي شكل گرفت و شهرهايي چون «نسا» و « فيروزآباد» متولد شدند. شار سبك پارتي ، مانند شار سبك پارسي، داراي تقسيماتي چون دژ حكومتي ، شار مياني و شار بيروني بود كه مفاهيم نسبتاً يكساني با اجزاي شهر پارسي داشت.

مفاهيم سبك پارتي در دوران ساسانيان تكامل يافتند و پيچيده‌تر شدند. ظهور دولت ساساني، كه اولين حركت جامعه شهري براي رسيدن به قدرت بود. ضربه‌هاي عمده را بر شيوه‌هاي توليد و زيست دودماني و ايلي وارد ساخت و اشرافيت دودماني عملاً از طبقات اجتماعي حذف شد و در مقابل نظام كاستي حاكم گشت. شهر همچنان مكان استقرار طبقات برتر اجتماعي مانند مؤبدان و مغان، جنگاوران و سپاهان ، دبيران و پزشكان و دهقانان بود و طيف عظيم مردم چون پيشه‌وران ، بازرگانان ، صاحبان حرف و امثال آنان در خارج از چهارچوب اين طبقات واقع بودند و به تبع آن در خارج از ديوارهاي شار زندگي مي‌كردند.

 

شار ساساني ، همچون شار پارسي در دولت هخامنشي ، بر مبناي باورهاي ديني و متأثر از مقوله جهان‌بيني ساخته ميشد. شهر معمولاً به حصاري ختم مي‌گرديد كه چهار دروازه به چهار سوي عالم داشته باشد، كه خود يادآور جهات اربعه و عناصر اربعه بود. شار ساساني به شكل شطرنج و گاهي به شكل جانوران ساخته مي شد. به عنوان مثال، شهر شوش مانند باز، و شوشتر مانند اسب، طراحي شده بود. سازمان فضايي ـ كالبدي شار ساساني در سبك پارتي مانند شار اشكاني بود و دژ حكومتي ، شار مياني و شار بيروني را شامل ميشد، كه شار بيروني محل استقرار مردمي بود كه در چهار طبقه ممتاز ساساني جاي نمي گرفتند و در دولت ساساني نقشي نداشتند. اما نكته قابل توجه درخصوص ريخت‌شناسي شهرهاي ساساني، برجسته شدن نقش بازار و ميدان بود. عنصر بازار، در مقياسي كه اكنون از آن داريم، كالبد پيدا مي‌كرد و شكل دهندهء محلات و ستون فقرات شهر بود. ميدان نيز مكاني بود كه بازارها بدان منتهي ميشد و محل بررسي اعلام فرمانهاي دولت بود، كه البته نقشي متفاوت با « آگورا » و  « فوروم » داشت. « فوروم » در رم و « آگورا» در آتن مياديني بوده اند كه نقش غالب آنها اجتماعي ، فرهنگي و تفريحي بوده است. در اين ميادين مردم به دور يكديگر جمع مي شدند و جشنها و مسابقات متعددي را بر پا مي‌كردند.

 


 سبكهاي شهرسازي در دوران اسلامي
 
 
جهان بيني اسلامي، شهرهاي دوران اسلامي را از شهرهاي ماقبل آن (پارتي) متفاوت و متمايز كرده است. شهروند شهردوران اسلامي ، همچون روستايي و يا ايلياتي معتقد به جهان‌بيني اسلامي، فرمانبردار احكام اسلامي، امام ، خليفه و يا نمايندگان آنان است، بنابراين شهر داراي زندگي مستقل و خاص با مقررات و امتيازات متفاوت نبود و از اين لحاظ تفاوتي بين شهر و ده (جز تفاوتهاي ناشي از جمعيت ، استقرار ديوانها ، جامع و غيره) وجود نداشت و نقش ديني دوران اسلامي بر اهداف نظامي‌ـ اقتصادي حكومتهاي مستقر در آن شهر اولويت داشت.

 

 

فارغ از سبكهاي مختلف ، سه عنصر مسجد، بازار و محله ، مشخصه شهر دوران اسلامي مي باشد كه به اختصار مورد بررسي قرار مي گيرند :

 مسجد : دولت اسلامي در شهر متولد مي شود و با توجه به اينكه تشكيل اين دولت براي اولين بار در « مسجد » صورت گرفت ، بنابراين وجود مسجد جامع به يكي از مشخصات اصلي شهر دوره اسلامي تبديل مي گرديد. اين امر تا آن حد اهميت دارد كه در دوران اوليه دولت اسلامي و قبل از تشكيل حكومتهاي محلي ، سكونتگاهي به مقام شهر مي رسيد، كه صاحب جامع باشد. مسجد جامع علاوه بر نقش ديني ، نقشهاي سياسي و اجتماعي بسيار قوي مي يافت.

دولت اسلامي از مفاهيم آرماني برادري ، برابري و نفي هرگونه تمايزات اجتماعي آغاز نمود و به سازماني قاهر و مملو از تمايزات اجتماعي تبديل شد. اين تغيير و تحول نمود كالبدي نيز داشت و در مسجد ، بازار و محله بروز كرد.

تطور نمود كالبدي مسجد را در چهار دوره مي‌توان بررسي كرد :

دوره اول :‌  مدت كوتاهي از صدر اسلام را شامل مي شود كه مسجد ساده و بي‌پيرايه بود و الگوي آن مسجدالنبي است. در اين دوره مسجد در پر رفت و آمدترين نقطه شكل گرفت و با مصالحي مانند مصالح ساختمانهاي پيرامون ساخته شد.

دوره دوم : عمدتاً حكومت بني‌اميه را شامل مي‌شود، در عين آنكه مسجد در رابطه كامل با قدرت اسلامي قرار داشت ولي در كنار خود دارالاماره را به عنوان مقر حكومت دارا بود و جامع در ارتباط مستقيم با شارع عام و بازار استقرار مي يافت. در اين دوره شهر جايي بود كه داراي جامع باشد.

دوره سوم : خلافت عباسيان و تشكيل امپراتوري اسلامي را شامل مي‌شود. در اين دوره مسجد به طور كامل از دارالاماره جدا شد و مفاهيم فضايي كهندژ ، شارستان و ربض از نو زاده شدند. جامع به عنوان مكان اصلي اجتماعات مردمي، به كلي خود را از حكومت جدا كرد و از شكل ساده و بي‌پيرايه دوره اول و تا حدودي دوره دوم ، خارج شد ، با اين حال هنوز شهر به جايي گفته مي‌شد كه داراي جامع باشد.

دوره چهارم : به ظهور حكومتهاي قدرتمند محلي در دل امپراتوري اسلامي باز مي گردد. در اين دوره، در شكل و توزيع مساجد تغييرات بنيادين آشكار گرديد. مسجد به مكاني به منظور خودنمايي حكومتها و با ظاهري پرشكوه و معماريهاي يادماني تبديل شد. در اين دوره، مدارس زيادي در جوار مساجد احداث گرديد و هر سكونتگاهي با داشتن جامع لزوماً شهر به شمار نمي‌آمد.

 بازار : ايجاد بازار و ميدان در كشورهاي مفتوحه توسط دولت اسلامي نقش اساسي به اين دو عنصر در سازماندهي شهر دوره اسلامي داد به گونه‌اي كه با تقريبي نزديك به يقين مي‌توان از بازار و ميدان به عنوان عناصر اصلي شهر دوره اسلامي ياد كرد. بازار نيز مانند مسجد از شكل ساده شروع شده و به تدريج پيچيدگي فضايي و انتظام كامل مي‌يافت. در واقع بازار نيز به عنصري براي خودنمايي حكومتهاي محلي و منطقه‌اي تبديل گرديد. بازار در دوره اسلامي مانند دوره ساساني در ميان شهر قرار گرفت و از ميدان اصلي شهر (مقر حكومتي) به سوي باروي شهر امتداد پيدا كرد با اين تفاوت كه بازار به دور مسجد و مدرسه مي‌چرخيد.

راسته‌هاي مختلف بازار با توجه به عملكردشان در نزديكي و يا با فاصله‌اي از مسجد قرار مي‌گرفتند بدين‌ترتيب : نخست بازار مهر و تسبيح فروشان، سپس بازار كتابفروشان و صحافان ، بازار پارچه فروشان و غيره تا بازار دباغان و رنگرزان ، كه به علت آلودگي ، از مسجد فاصله زيادي داشتند.

 محله : علي‌رغم اينكه در بدو تشكيل دولت اسلامي ايجاد قشربندي اجتماعي بر مبناي قوم، قبيله ، نژاد نفي مي‌گرديد ، اما در زمان تشكيل امپراتوري اسلامي، اين محله‌بنديها گسترش مي‌يافت كه مبناي آن برخلاف دوران ساساني نه براساس نظام كاستي و طبقاتي بلكه براساس تفاوتهاي قومي ، قبيله اي بود. در اين دوره محلات در تضاد و تقابل با يكديگر بودند و ارتباط محله با سازمان اجتماعي عشيره‌اي خود (جامعه شهري، روستايي و ايلاتي) بسيار بيشتر از رابطه آن با محلات مجاورش بود. هر يك از محلات مسجد، بازارچه ، مدرسه ، آب انبار، قنات و حمام خاص خود را داشت.

با توجه به وجود مشخصات مشترك مذكور در شهرهاي اسلامي سبكهاي مختلف شهرسازي در دوران اسلامي شامل سبكهاي خراساني ، رازي، آذري و مكتب اصفهان، مورد بررسي قرار ميگيرد
 

 سبك خراساني (قرن يكم تا قرن چهارم هـ .ق.)
 
 
در قرن اول تا چهارم هجري ، كه با حكومت سامانيان در خراسان مقارن بود نهضتهاي مختلف علمي، ادبي، آموزشي ، مذهبي ، تصوف و غيره به دلايلي چون از ميان رفتن نظام كاستي، آميخته شدن تمدنهاي مختلف ، اجازه برخورد آزاد آراء و انديشه‌ها از سوي حكومت و توليد قابل توجه كاغذ در چين ، رشد مي يافت و سبك خراساني در زمينه‌هاي مختلف از جمله شهرسازي ظهور پيدا كرد.

سازمان شهر، در دولت ساماني به كلي با آنچه كه از قبل وجود داشت تفاوت يافت. شهر به دليل وجود امنيت نسبي به مراتب وسيعتر از نمونه كهن خويش شد و ديوارهاي شارستان (ناشي از نظام كاستي) فرو ريخت و الگويي جديد در شهرسازي پديد آمد.

دو راسته اصلي در جهات اربعه و در ميداني مركزي با يكديگر تلاقي مي‌كردند كه در اطراف آن علاوه بر ديوانها ، جامع شهر نيز قرار مي‌گرفت و دهانه راسته اصلي بازار به آن باز ميشد. بازار در حركت خويش به سوي دروازه‌هاي شهر، محلات متفاوت را به وجود آورد كه اين مورد تا قرن چهاردهم هـ .ق. نيز محفوظ ماند.

كشاورزي ، تجارت و صنعت و سه جامعه ايلي ، روستايي و شهري در هم آميخته مي‌شد و شهر هم شهر اصلي را در بر مي‌گرفت و هم روستاهاي نزديك را شامل مي‌شد. يكي از نكات قابل توجه در شهرسازي سبك خراساني ، انسجام اندامواره‌اي فضاهاي كالبدي است كه به تبع نظم آبرساني، نظام دسترسيها ، مراكز محلات ، ميادين و ميدانچه‌ها.

 
 
سبك رازي (قرن چهارم تا قرن هفتم هـ .ق.)
 
 
سبك رازي با توجه به تغيير شرايط اجتماعي در قرن چهارم و قرون پنجم و ششم قابل بررسي است. قرن چهارم با اوج دگرگونيها و تجديد حيات علمي و ادبي در ايران مقارن بود و آزاديهاي متعدد در زمينه‌هايي چون دين و انديشه و رجوع به مفهوم برادري و برابري سازمان فضايي ـ كالبدي شار اين دوران را نيز تحت‌تأثير قرار داد. در اين دوران شهرهاي بزرگي چون سيراف ، ري ، اصفهان، نيشابور، طوس ، جرجان و شيراز (فناگرد خسرو) نام خود را در تاريخ ثبت كردند.

دو نكته قابل توجه شكوفايي انجمنهاي صنفي و خودنمايي مدرسه ، به عنوان يكي از عناصر پايه‌اي شار، متأثر از توجه به آزادانديشي و آموزش ، مي باشد. كالبد شهر كماكان بر ميدان مياني پي‌افكنده شد كه در اطراف آن ديوانها، بازارها و جامع قرار داشتند. اما در قرون پنجم و ششم ، تجديد حيات علمي و ادبي ، با به قدرت رسيدن تركان سلجوقي در ماوراءالنهر و خراسان افول پيدا كردند.

در اين دوران ، آزاديهاي اجتماعي از ميان رفت و شريعت اسلامي به مقياسي وسيع ، با اوضاع و احوال جديد سياسي وفق داده شد. دولت مالكيت آب و زمين را به دست گرفت و نظام اقطاع و تيولداري زمان ساسانيان به روي كار آمد. دولت در هر جا حاضر بود و امنيت لازم براي توليد و مبادله فراهم شد، در نتيجه ، شهرنشيني و شهرسازي رشد نمود و شار بزرگ و گسترده ، و دولت سلجوقي و سپس دولت خوارزمشاهي ، متولد شد.

 

 

شار دولتي سلجوقي و خوارزمشاهي ، بر مبناي سازمان اجتماعي ـ عقيدتي حاكم بنيان نهاده شد و محلات در ستيز با يكديگر، مانند دوران ساساني ، رشد مي‌يافت البته مبناي اين ستيز تفاوتهاي ديني ، مذهبي ، قومي و نژادي بود. سازمان فضايي شهر در اين دوره عبارت بود از ميدان اصلي و بزرگ (اغلب در ميانه شهر) كه در پيرامون آن كاخها ، ديوانها ، جامع و گاه بيمارستان قرار داشت.

دهانه اصلي بازار به اين ميدان باز مي‌شد و شاخه‌هاي خود را در شهر مي‌گستراند و در اطراف آن محلات شكل گرفتند. مدارس و مساجد در مسير معابر و گذرهاي اصلي واقع شدند، هر محله براي خود مسجد ، مدرسه ، حمام ، بازارچه ، گورستان و امثال آن داشت و كل مجموعه شهري درون باروهاي مستحكم واقع مي‌شد.

 
 سبك آذري (قرن هفتم تا قرن يازدهم هـ .ق.)
 
 
مغولان بنيانهاي سازمان شهري كشور را از هم گسستند و شهرگرايي را نزديك به يك قرن بي‌معنا ساختند. كليه شهرهاي بزرگ همچون مرو، بخارا، سمرقند، نيشابور، ري و امثال آنها ويران شد و به علت ارتباط زياد شهر و روستا، با تخريب و سقوط شهر، روستاهاي تابعه نيز از ميان رفت و بدين‌ترتيب دفتر حدود چهارصد ساله نهضت علمي ، ادبي ، هنري بسته شد.

اولين حركت براي ساماندهي دولت در زمان هولاكوخان و توسط خواجه نصيرالدين طوسي انجام گرفت و مراغه به پايتختي انتخاب شد. دومين حركت نيز توسط رشيدالدين فضل‌الله و در زمان غازان‌خان صورت گرفت. فقدان شبكه شهري ، يكي از مهمترين خصيصه‌هاي شهرسازي ايران در عهد مغول بود. نبود دولت و ناامنيهاي موجود باعث مي‌شد هر كجا كه خان مغول سكني مي‌گزيد مردم هم به آن شهر روي آورند. به همين دليل در سبك آذري ، تك شهرهايي چون تبريز رشد كردند. شهر شام غازاني (شنب غازان) ، ربع رشيدي و سلطانيه از جمله شهرهاي جديدي بودند كه در عهد مغول ساخته شدند. ربع رشيدي شهريي بود كه در كناره شرقي تبريز احداث شد و هزارخانه در آن جاي رفت. اين شهر داراي محلات متفاوت ، عمارات و كتابخانه‌اي بزرگ و طرحي شطرنجي بود. علاوه بر ربع رشيدي دو شهر ديگر يعني شنب غازان و سلطانيه نيز داراي طرح شطرنجي بودند. درخصوص كالبد شهري در اين دوران منابع اندكي در دست است اما به طور كلي ميتوان گفت كه رشد تك شهرها، طرح شطرنجي و جدا بودن محلات از يكديگر از ويژگيهاي سبك آذري مي‌باشند.

 
 
مكتب اصفهان (قرن يازدهم تا شروع قرن سيزدهم هـ .ق.)
 
 
با انقراض حكومت مغولان ، رشد مذهب شيعه نخست با نهضت سربداران شروع شد و سپس با استقرار دولت صفوي به بار نشست. حكومت صفوي با تكيه بر مفاهيم عرفاني از سويي، و تكيه بر تعابير و تفاسير شريعت از نقطه نظر مذهب شيعه از سويي ديگر، موفق شد تا پايگاه اجتماعي بسيار گسترده‌اي را در پهنه‌اي وسيع به دست آورد و بدين‌سان متمركزترين دولت ايراني دوره اسلامي را بعد از دولت قاهر ساساني شكل دهد.

دولت صفوي بنا به سنتهاي كهن ، سازماندهي ، راه‌اندازي و ايجاد تأسيسات و تجهيزات زيرساختي را بر عهده گرفت و رشد اين تأسيسات ، رونق شهرگرايي و شهرنشيني را نيز به دنبال داشت. در اين دوره مفهوم شهر مجدداً  ابداع شد و شهر تركيبي بود از فعاليتهاي كشاورزي ، صنعتي و بازرگاني ، در عين حال مقر ديواني و حضور دولت نيز به شمار مي‌آمد.

 

 

در اين دوره ، جمع‌بندي ماهرانه از هنر، معماري و شهرسازي روزگاران كهن به گونه‌اي بود كه خود سبك جديدي را در اين عرصه‌ها سبب گرديد (حبيبي ، 1374).

سبك اصفهان ، تحقق آرمانشهر دولت صفوي ، شهر ـ قدرت ، شهر ـ نمايش ، شهر ـ بازار، شهرـ سرمايه و شهر ـ ايوان بود. علاوه بر اينها ، شهر در مكتب اصفهان با منطقه تحت نفوذ ارتباط مستقيم و دو سويه داشت ، لذا شهر ـ منطقه نيز بود.

ويژگيهاي كالبدي شهرهاي مكتب اصفهان را مي‌توان به اختصار به صورت زير بيان كرد :

  يك محور جديد و وسيع شهري (چهارباغ) كه تا اين زمان در شهرسازي و شهر ايراني سابقه نداشت طراحي شد.

  ميداني وسيع و گسترده با تعريفي روشن و صريح در شهرها ايجاد شد كه در اطراف آن گرمابه ، مسجد و مدرسه ، خانقاه و مسجد ، آب انبار و بازارچه و امثال آن ، وجود داشت.

  براي اولين بار منطقه‌بندي شهري معنا پيدا كرد.

  مجموعه‌هاي شهري جديد در كنار شهرهاي كهن به عنوان يك دستورالعمل در همه جا به كار گرفته شد و بدين طريق مهر و نشان مكتب اصفهان را بر شهرهاي موجود وارد كرد.

  هر مجموعه زيستي (شهر و يا روستا) از اين پس داراي يك ميدان و يا مركز ثقل شد و عناصر اصلي حكومتي و ديواني ، ديني و اقتصادي در كنار آن قرار گرفتند.

  طراحي مجموعه شهري و نه بناي منفرد معماري بنيان نهاده شد.

شهرسازي مكتب اصفهان ويژگيهاي ديگري را نيز همچون سلسله مراتب فضايي ، تعادل و توازن ، فضاي انساني و مردم‌وار، فقدان نقطه گريز ، وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت و ويژگيهايي از اين قبيل را دارا بود. (حبيبي ، 1374)

 

 سبك تهران (اوايل قرن سيزدهم تا سال 1299 هـ .ش.)
 
 
دو دسته از عوامل دروني و بروني موجب ظهور سبك و يا نهضت « بازگشت » در دوران قاجار شد. مهمترين عامل دروني ، تمايل دولت قاجار براي منسوب كردن خود به حكومت مقتدر صفوي و حكومتهاي پيش از آن بود. عامل بيروني نيز مواردي ، چون تمايل دولت قاجار براي تعريف هويتي تازه از ايران در رابطه با جهان جديد، تلاش افرادي همچون قائم مقام فراهاني و ميرزاتقي‌خان اميركبير براي ايجاد سازمان ديواني جديد و آموزش افرادي دگرانديش را شامل مي‌شد.

 

سبكهاي شهرسازي در ايران
 
 
اين گونه تعريف هويت سبب گرديد كه تحولي كلي و شايد محتوايي از نيمه‌هاي قرن سيزدهم هـ‌.ق. آغاز شود. نهضت بازگشت جاي خود را آرام آرام به ساده‌گويي و بي‌پيرايه نوشتن داد و اين تحول به ساير عرصه‌ها نيز سرايت كرد. دولت قاجار بر آن بود كه آرمانشهر خود را طوري بر پا دارد كه به دو دسته عوامل دروني و بروني مؤثر در نهضت بازگشت پاسخ مناسب دهد. شهر جديد تأويلي با مفاهيم زماني و مكاني جديد در مكتب اصفهان بود (حبيبي ، 1378).

نطفه سبك تهران در زمان تشكيل دولت قاجار بسته شد ولي براي دستيابي به مفهوم واقعي نيازمند دو واقعه مهم تاريخي بود، يكي اقدامات اصلاح طلبانه ميرزاتقي‌خان اميركبير در زمينه ايجاد سازمان ديواني جديد، و ديگري حضور معلمين و مهندسين اروپايي در مدرسه دارالفنون به عنوان اولين مدرسه عالي.

سبك تهران ، همچون مكتب اصفهان، از مداخلات سنگين در بافت كهن شهري خودداري مي‌ورزيد و از طريق جابه جايي شهر، جا به جاييهاي اجتماعي را نيز سبب شد. مركز شهر از سبزه‌ميدان و ميدان ارگ به ميدان توپخانه انتقال يافت.

محله در سبك تهران، مانند مكتب اصفهان ، محل تظاهرات قومي ـ قبيله‌اي نبود و از اين پس نماد تمايزات اجتماعي (محله فرادستان و فرودستان)  به شمار مي‌آمد.

ميدان نيز در مفهوم ، ساخت ، سازمان و عملكرد ، به گونه‌اي ديگر سامان يافت. ميادين توپخانه ، ارگ ، بهارستان و امين‌السلطان ، هر كدام تبلور كالبدي و نشانه‌اي از اين دگرگوني بودند. در اين ميادين، برخلاف ميادين سبك اصفهان ب، به جاي مسجد و مدرسه ، كاخ حكومتي و بازار، عناصري چون عمارات تلگرافي ، پستخانه ، بانك ، عمارت بلديه و نظميه استقرار پيدا كرد.

بازار با يك رقيب جدي مواجه شد و عملكردهاي جديدي چون تماشاخانه ، سينما و هتل، چهره شهر را دگرگون كرد و مفهوم شهر اروپايي را به گونه‌اي صوري جايگزين آن نمود.

خيابان ، نه مانند خيابان مكتب اصفهان ، صرفاً  نقش تفرجگاهي، و نه مانند دوره‌هاي بعد از خود صرفاً جنبه ترافيكي داشت ، بلكه به عنوان فضاي شهري زنده و پويا خود را يافت.

در اين سبك ، تقابل دو مفهوم جديد و كهن ، نو و سنتي، فرنگي و بومي ، اولين تأثيرات فضايي ـ كالبدي خود را بروز داد و خيابانها و ميادين با عناصر جديد اطرافشان محل اقشار اجتماعي متجدد و به اصطلاح فرنگي مآب ، و بازار ، بازارچه و مراكز محلات محل تردد اكثريت جامعه ، كه هنوز بر مبناي روابط كهن زيست و توليد ، زندگي مي‌كردند، بود. سبك تهران برخلاف مكتب اصفهان ، بنا به دلايل متعدد نتوانست دامنه دگرگونيهاي خود را به همه شهرهاي ايران بگستراند. سبك تهران نه در انقطاع بلكه در تداوم مكتب اصفهان  محسوب مي‌شد و سبكي بود كه جامعه كهن شهر را از نو آراست (حبيبي ، 1378) .

 
الگوي تهران (1300 هـ .ش. تا 1357 هـ .ش.)
 
 
دولت پهلوي بر پايه يك سازمان متشكل ديوانسالار و نيروي نظامي مستقل از تقسيم‌بنديهاي اجتماعي ـ عشيره اي كهن تشكيل شد و استيلاي خود را بر هر سه جامعه ايلي ، روستايي و شهري گسترد. نطفه اين دولت در سال 1300 بسته شد و در سال 1304 پا به عرصه وجود گذاشت.

      از نظر كالبدي ، در آغاز اين دوره ، مجموعه شهري تهران در داخل حصار ناصري قرار داشت. در پي گسترش شهر به خارج از اين حصار، كه از سال 1309 شروع شده بود ، در سال 1311 ، تخريب باروي شهر آغاز گرديد و در سال 1316 بارو به طور كامل از ميان برداشته شد (شهرداري تهران‌،1376).

در اين دوره ، توسعه شهر عمدتاً به سمت شمال و شمال غرب اتفاق افتاد و در جهت جنوب به دلايلي چون چاله‌هاي كوره‌پزخانه‌ها ، وجود اراضي كشاورزي، گورستان قديمي و ديوارهاي مخروبه ناصري توسعه به كندي صورت مي گرفت.

از مهمترين اقدامات اين دوره ، تعريض خيابانها و احداث اماكن دولتي بوده است. با پر كردن خندق در جهات چهارگونه ، چهار خيابان عريض (از شمال شاهرضا ، از جنوب شوش، از غرب سي‌متري و از شرق شهباز) شكل گرفت و علاوه بر اينها خيابانهاي قديمي به بولوارهاي جديد و با اشكال هندسي و منظم تبديل شد و به تبعيت از الگوي شهرهاي غربي بسياري از خيابانها تعريض شد و خيابانها با الگوي شطرنجي شكل گرفت. ميدانها در مسير خيابانهاي عمده شهر و يا در تقاطع آنها احداث شد و اطراف آن قرينه سازي گرديد. تلاشهاي زيادي به عمل آمد تا شهر از حالت تك مركزي (ميدان توپخانه) در آيد و هر يك از ميادين از اهميت خاص خود برخوردار شوند. مياديني چون حسن‌آباد ، مخبرالدوله ، اعدام، راه آهن و منطقه سر در باغ ملي ، نمونه‌هاي قابل توجهي در اين دوره بودند. يكي از نكات قابل توجه در شهرسازي اين دوره، ايجاد  «وحدت شكلي»‌ در طراحي خيابانهايي چون اميريه و چراغ گاز بود (شهرداري تهران ، 1376).

به طور كلي ، ميتوان گفت شهر تهران در دوره پهلوي اول، تحت تأثير جريان بين‌المللي جنبش مدرنيسم قرار گرفت. در واقع انتظام بخشي كالبد شهر به سبك «هوسمان»  شهردار پاريس در قرن نوزدهم ، الهام بخش شهرهاي ايران شد.

الگوي تهران را در دوره پهلوي دوم در سه مقطع تاريخي ميتوان بررسي كرد :

دوره اول :  1332 ـ 1320 ، دوره دوم : 1345 ـ‌ 1332  و دوره سوم :‌1357 ـ 1345 .

در دوره اول ، توسعه مبتني بر رشد موزون مهاجرت روستايي بود كه به طور سنتي و تاريخي نيز وجود داشت.

توسعه شهر آرام آرام و با حضور مهندسين و معماران فارغ التحصيل از دانشكده هنرهاي زيبا و به شكل شطرنجي در خارج از بافت قديم اتفاق اقتاد.

با توجه به شرايط سياسي زمان ، دولت پهلوي در اين دوره تلاش مي كرد شهر را بر بناي چارچوبي مردم سالارانه شكل دهد. از آثار آن واگذاري اختياراتي به مردم براي اداره شهر بود.

اقداماتي توسط دانش آموختگان مدارس فني ، كه از فرهنگ قدرتمند سبك بين‌الملل بهره جسته بودند، انجام شد كه به سرعت به عنوان الگوي نوين توسعه شهري بازتاب وسيعي يافت و الگوي تهران تعريفي جديد از شهر و گسترش آن را مطرح نمود.

      در دوره دوم ، سياست دروازه هاي باز (واردات كالاهاي صنعتي و كشاورزي) ضربه نهايي را بر پيكر اقتصادي توليد نواخت و شهر را به پديده‌اي مصرفي تبديل كرد. در اين دوره، زمين شهري به عنوان كالايي سودآور جهت توسعه شهري را مشخص مي‌نمود. اگر در دولت پهلوي اول، شهر سيماي همگن (ولو غيربومي و بيگانه) از خيابانها و ميادين به دست ميدهد معماري شهري در اين مرحله بي‌معنا شدن خود را آغاز كرد. شهر گسترش شتابان را آغاز كرد و برنامه سوم، تهيه طرحهاي جامع شهري را در دستور كار خود قرار داد كه پاسخ به مسايلي بود كه در شهرها ايجاد شده بود.

در دوره سوم ، با تشكيل وزارت آباداني و مسكن و در دستور كار قراردادن طرحهاي جامع شهري، آرمانشهر دولت پهلوي نيز چهره مي نمود.

      طرحهاي جامع بدون توجه به مسايل اقتصادي و اجتماعي ، الگوي خود را بر شهرها تحميل ميكرد. اگر طرحهاي شهري سال 1310 ، تفكر هوسمان گونه را مطرح كردند ، طرحهاي اين دوره ، تفكرات  شهرسازي « بولدوزر» را پي گرفتند. تخريب خيابانها ـ باز هم در بافت كهن ـ و ايجاد پديده « حاشيه نشيني » متأثر از طرحهاي جامع شهري صورت گرفت .

شهر با بحران مسكن مواجه شد و شهرك سازي ، باب جديدي در شهرسازي باز كرد. تهران در اين دوره،  بي‌محابا رشد نمود و مفاهيمي چون شهر سراب ، شهر فريب و شهر نيرنگ را با خود حمل كرد.

 
 



 

پايتخت‌هاي ايران


مقوله پايتخت يا مركزيت سياسي در ايران، همانند محدوده هاي سياسي آن، در طول تاريخ فراز و نشيبهاي زيادي داشته است و به تبعيت از تغيير حكومت، پايتخت آن نيز، جز در موارد معدود، از شهري به شهر ديگر جا به جا شده است.

نگاهي به گذشته تاريخي اين تغيير و تحول حاكي از انگيزه هاي مختلفي است كه به تناسب زمان، مكان و ساختار اجتماعي حكومت، با محفوظ داشتن استراتژي سياسي و مسايل ژئوپوليتيكي زمان، موجب جا به جايي مركز سياسي كشور شده است. اين انگيزه‌ها عمدتاً‌ در وهله نخست، سياسي-امنيتي، و در وهله دوم اقتصادي- اجتماعي بوده است.

  
 پايتخت‌هاي ايران در دوران باستان

 پايتخت‌هاي ايران در دوران پس از اسلام
 
 تهران، پايتخت قاجاريه، پهلوي و جمهوري اسلامي
 
 انتقال پايتخت
 

 
پايتخت‌هاي ايران در دوران باستان
دوران  باستان حدود 500/1  سال (هزاره قبل از ميلاد تا ظهور اسلام) را شامل مي‌شود و محدوده جغرافيايي وسيعي را در بر مي‌گيرد كه از يك طرف شهرهاي آسياي ميانه در سمت شرق، و از طرف ديگر، كرانه‌هاي دجله و فرات در سمت غرب را شامل مي‌شود.

در اين دوره، كه از مهمترين دوره هاي سياسي كشور كهنسال ايران است، شهرهاي متعددي با ويژگيهاي مختلف به مركزيت درآمده و يا به پايتختي ايران انتخاب شده‌اند. بقاياي شهرهايي نظير مرو، نسا، صد دروازه، اصطخر، مدائن، تخت سليمان، نيشابور و امثال آنها، كه حاصل كاوشهاي باستان شناختي 50 سال اخير و همچنين تحقيقات به جاي مانده از مورخين است، حكايت از عظمت و شكوه اين شهرها در آن روزگاران دارد.

مرز سياسي ايران از دوران باستان تا دوران معاصر دستخوش تغييرات زيادي بوده و عمدتاً نيز محدود شده است، لذا بايد حتي‌المقدور شهرهايي مورد بررسي قرار گيرند كه در محدوده مرزهاي سياسي كنوني ايران زمين واقع شده باشند. همچنين با توجه به اينكه سلسله‌ها و حكومتهاي مختلف، پايتختهاي متفاوتي داشته اند. پايتختهاي باستاني در قالب حكومتهاي ماد، هخامنشي، اشكاني و ساساني مورد بررسي قرار مي‌گيرند.

 

پايتخت مادها
هرودت مورخ يوناني مي گويد مادها كه در اواسط نيمه دوم و يا اوايل هزاره اول قبل از ميلاد به ايران آمده اند، داراي حكومت مركزي و پايتخت نبوده‌اند و تا هنگامي كه ديوكس، يكي از داوران خردمند يكي از روستاها با به كارگيري تمهيدات زيركانه موفق شد به عنوان نخستين پادشاه برگزيده شود، در روستاها زندگي مي‌كردند . به فرمان ديوكس، كاخي با استحكامات لازم بنا شد و مردم نيز در شهر مستحكمي كه گرداگرد كاخ ايجاد شده بود مستقر شدند. اين شهر همان هگمتانه قديم، يا به زبان يوناني اكباتان، يا همدان امروزي است. هرودوت به طور دقيق توضيح مي دهد كه شهر به وسعت آتن و روي تپه واقع شده بود. اين شهر شامل هفت ديوار دايره‌اي شكل متحدالمركز بود. هر ديوار داخلي بلندتر از ديوار خارجي بود و كاخ در ميان بلندترين ديوار داخلي قرار داشت. جان پناههاي ديوارها، به رنگهاي گوناگون رنگاميزي شده بود. ديوار ماقبل آخر، نقره‌اي و دروني‌ترين ديوار و كاخ طلايي رنگ بود.

نوشي جان در جنوب همدان، گودين تپه در شرق كرمانشاه و باباجان در لرستان، مراكز مهمي از هزاره اول قبل از ميلاد مي باشند، كه از ميان آنها نوشي جان اهميتي بيشتر از ديگر محلها داشته است اما هيچ يك از آنها قادر به همتايي با هگمتانه نبودند. شهر كهنسال شوش نيز كه از هزاره چهارم ق، م، وجود داشته و پايتخت پادشاهي ايلام بوده، بنا بر روايات متون آشوري، در سال 640 قبل از ميلاد به دست آشوريان به كلي با خاك يكسان شد (هوف، نظري اجمالي به پايتختهاي قبل از اسلام).

 

پايتخت هخامنشيان
به طور كلي هخامنشيان در طول دوران حكومت خود شش پايتخت داشته اند كه عبارتند از : انشان، هگمتانه، بابل، شوش، پاسارگاد و تخت جمشيد.

دو پايتخت پاسارگاد و تخت جمشيد جديدالتأسيس بودند و توسط هخامنشيان بنا شدند. پاسارگاد توسط كورش بزرگ و تخت جمشيد توسط داريوش هخامنشي احداث شد.

مكاني كه كورش بزرگ در پاسارگاد آغاز به ساختن آن كرد، در مقايسه با قلعه هاي كوهستاني مادي، تفاوت داشت، اما از بعد فقدان نظام و جوهره شهري با آنها مشترك بود.

پاسارگاد مجموعه اي است از كاخها، عمارات دولتي، آثار مذهبي، يك صفه دژ مانند و گور كوروش، كه جدا از يكديگر در دشت مرغاب واقع‌اند و قسمتهايي از آن نيز به كمك مجاري آبياري به چمنزار و باغ بدل شده است.

داريوش اول نيز به ايجاد ساختمانهايي در پاسارگاد ادامه داد ليكن اقامتگاه شاهي خود را به 80 كيلومتري جنوب پاسارگاد، يعني جلگه حاصلخيزتر و زيباي مرودشت، منتقل كرد كه قبلاً شهر انشان در آنجا رونق يافته بود. گرچه اين اقامتگاه شاهي كه تخت جمشيد يا پرسپوليس نام گرفته داراي طرحي بسيار متمركزتر است، اما چندان بي شباهت به طرح پاسارگاد نيست. صفه تخت جمشيد را كاخها، تالارهاي بارعام، خزانه و پلكان با شكوه روبازي اشغال مي‌كرد و حفاظت آن را استحكاماتي از خشت خام بر ستيغ كوه مجاور، به نام كوه رحمت، تأمين مي نمود. شوش نيز كه ظاهراً نخستين اقامتگاه داريوش بوده است داراي وضعيت مشابهي است. بنابراين شوش، تخت جمشيد و پاسارگاد، سه پايتخت شاهنشاهي كه نسبتاً به خوبي بررسي شده اند، و همچنين اكباتان چهارمين پايتخت آنان كه كمتر شناخته شده است، بايد شهرهاي مسكوني فرمانروايان بوده باشند، تا اقامتگاههايي كه جنبه شهريت داشته‌اند و نبايد آنها را با شهرهاي امروزي يا قرون اخير مقايسه كرد.

در حدود 300 ق . م. شالوده، سلوكيه پايتخت سلوكيان، در غرب رود دجله و در ناحيه مدائن ريخته شد. در ناحيه مدائن شهرهاي تيسفون در شرق دجله، و سلوكيه و  وه‌اردشير در غرب دجله، مستقر بوده‌اند، كه البته موقعيت مكاني دقيق آنها روشن نيست. البته تيسفون شهري پارتي (اشكاني) و وه‌اردشير شهري ساساني است كه در طول زمان در ناحيه مدائن و يا تيسفون شكل گرفته و در مواردي از مكاني به مكان ديگر جا به جا شده اند. در واقع در اين منطقه يك مجموعه شهري وجود داشته است (هوف، نظري اجمالي به پايتختهاي قبل از اسلام) .

 

پايتخت اشكانيان
پارتها (اشكانيان) در حدود سال 247 ق . م. با سرنگوني حاكم غاصب سلوكي، آندراگوراس، كانون امپراتوري خود را  در شمال شرق خراسان بنياد نهادند.

نشيمنگاه اجدادي سلسله اشكانيان، شهر نسا بوده است كه امروزه در نزديكي پايتخت تركمنستان (عشق آباد)، ويرانه‌هاي آن جاي گرفته است. نسا شامل دو محوطه باستاني به نامهاي نساي جديد و نساي قديم است. نساي جديد شهر بوده است و نساي قديم قلعه اي كه اقامتگاه شاهانه با كاخ و خزانه، ادارات و پادگان و شايد يك نيايشگاه بوده است. نكته قابل توجه اين است كه نساي جديد بسيار قديميتر از نساي قديم و حتي پيش از تاريخ مسكون بوده است، ليكن در هنگام داير بودن نساي جديد، نساي قديم متروك گرديده بود و اين نامها بر آنها نهاده شد. نساي كهنه در حدود 5 كيلومتري جنوب شرقي نساي جديد قرار گرفته است. در ناحيه نسا نيز مانند تيسفون و مدائن يك مجموعه شهري وجود داشته است. اين مجموعه شامل پايتخت، يك قلعه، شهركهاي كوچكتر، معابد‌، روستاها و املاك زمينداران بوده است.

پارتيان پس از تحكيم قدرت به سوي غرب پيشروي داشته‌اند و در اين مسير شهرهايي چون گرگان، هكاتم پيلس يا شهر « صددروازه»، قومس در نزديكي دامغان (كه احتمالاً صددروازه در اين ناحيه بوده است)، اكباتان، نهاوند، خورهه، اصفهان و استخر (بين نقش رستم و تخت جمشيد) و تيسفون را پايتخت كشوري و يا منطقه‌اي خود قرار دادند و اين شهرها  در دوران اشكانيان معمور بوده‌اند. بنابراين پارتيان نيز مانند هخامنشيان به سرعت مراكز سياسي و اقتصادي خود را به سرزمين بسيار پيشرفته بين‌النهرين منتقل ساختند (هوف، نظري اجمالي به پايتختهاي قبل از اسلام) .

 

پايتخت ساسانيان
تاريخ شاهنشاهي ساساني با بناي يك شهر و يك كاخ آغاز شده است. مطابق روايت طبري، پي‌ريزي اردشير خوره (فيروزآباد كنوني) بود كه تقريباً در سال 225 ميلادي منجر به قطع رابطه فرمانرواي ياغي، اردشير بابكان، و سرورش شاهنشاه پارتي، اردوان پنجم، گرديد.

شهرهاي ساساني زيادي وجود دارند كه به نام شاهان نامگذاري شده است، از جمله اردشير خوره (شكوه اردشير)، وه (بي) شاپور يا وه اردشير (نيكي شاپور) و الروميه نزديك تيسفون، اين امر نشان مي دهد كه شاهان ساساني به نگهداري از شهرها علاقه داشته‌اند. البته آنان آزاديهايي را كه پارتيان به شهرها اعطاء نموده بودند محدود كردند تا شهرها را تحت حكومتي متمركز قرار دهند.

در دوره ساساني مخصوصاً در مراحل اوليه آن، كه شهرسازي به اوج خود ميرسد، سبك متداول شهرسازي يوناني مآبانه است كه آنرا چند ضلعي شطرنجي مي گفتند و البته يك شيوه جهاني و بسيار مرسوم بود. سبك شهرسازي دايره‌وار شعاعي كه باني آن اردشير اول بود، يك نمونه استثنايي است.

جدايي مركز حكومت از شهر در اوايل دوره ساساني تكوين يافته است. شهرهاي اردشير و شاپور نشان دهنده ارتباط متعادل و سنجيده كاخ ـ ارگ و شهر است.

به استثناي شهرهاي مدائن، بي شاپور و قصر ابونصر، كمتر شهر ساساني است كه تا حدي مورد حفاري قرار گرفته باشد. قدمت قصر ابونصر، كه بعدها شهر اسلامي شيراز در آن منطقه رشد يافت، به زمان هخامنشيان ميرسد و اقامتگاه ابونصر بوده است.

دارابگرد نيز كه يكي از پايتختهاي ولايتي پيش از اسلام بوده است، به شكل مدور احداث شده است كه يكي از دلايل آن سرمشق قرار دادن شهر مدور اوايل دوره ساساني، يعني اردشير خوره (فيروزآباد كنوني) بوده كه در نزديكي آن قرار داشته است، (هوف، نظري اجمالي به پايتختهاي قبل از اسلام) .

 
 
پايتخت‌هاي ايران در دوران پس از اسلام
در دوران پس از اسلام، سلسله‌هاي كوچك و بزرگ زيادي بر سرزمين ايران حكمراني كردند و براي اداره كشور، شهرهايي را به عنوان پايتخت خود قرار دادند. در اين خصوص توجه به دو نكته حاير اهميت است:‌ نخست اينكه طي دوران 1400 ساله پس از اسلام، دهها سلسله و طايفه بر ايران حكم راندند كه برخي از آنان فقط در بخشي از سرزمين و يا در مدت كوتاهي حكومت كردند. در اينجا از ذكر پايتخت حكومتهاي كوچك خودداري مي‌گردد و عمدتاً  سلسله‌هاي مهم تاريخي و پايتختهاي كشوري ذكر مي‌شود. دوم اينكه برخي از پايتختهاي دوران اسلامي در محدوده مرزهاي سياسي كنوني ايران واقع نمي‌شوند، به عنوان نمونه مي‌توان از دمشق پايتخت امويان ، بغداد پايتخت عباسيان و يا بخارا پايتخت سامانيان نام برد كه از ذكر آنها خودداري مي شود. بنابراين ممكن است در روند بررسي پايتختهاي ايران ، برخي از مقاطع تاريخي حذف گردد. از آنجايي كه در قرون اوليه پس از اسلام ، محدوده كنوني ايران از مقر حكومت مركزي به دور بوده است ، لذا در اين دوران پايتخت كشوري و مقتدري در اين پهنه از سرزمين وجود نداشته است و عمدتاً پايتختهاي ولايتي و منطقه‌اي كه مستقل هم نبودند ، بر مردم ايران حكومت مي‌كردند. ايرانيان هنگامي كه پس از گذر از ستم بني‌اميه ، اندك‌اندك ستم بني‌عباس را نيز ديدند ، به آرايش پايتخت مردمي خويش در دوران پس از اسلام برخاستند و از همه سو بدان روي آوردند. اين شهر نيشابور بوده است.  
 
     

   پايتخت‌هاي قرون اوليه اسلامي (قبل از ايلخانيان)
 

   پايتخت‌هاي ايلخانيان مغول 
 

   پايتخت‌هاي صفويان 
 

   پايتخت افشاريان 
 

   پايتخت زنديان
 
پايتختهاي قرون اوليه اسلامي (قبل از ايلخانيان)
نخستين امير ايراني كه در نيشابور پس از اسلام تخت نهاد،  ابومسلم مروزي،  سپاهبد جوانمرد ايراني،  بود كه با كمك سپاه خراسان،  بني‌اميه را پس از يك سده ستم،  در سال، . 131 ه.ق درهم كوبيد.

طاهريان از سال 206 هـ . ق  در خراسان آزادي خود را از بغداد آشكار نمودند و در سال 207 هـ‌ .ق. با حذف نام مأمون در خطبه‌هاي نماز استقلال خود را اعلام و نيشابور را پايتخت خود قرار دادند.

نيشابور به دلايل مذهبي (گرامي بودن چهار آخشيج خاك،  باد، آب و آتش در نزد ايرانيان كه در نيشابور به وجه مطلوبي بود)،  طبيعي (رواني آب از كوه بينالود به سوي آن و وجود دشتهاي وسيع كشاورزي) و دلايل سياسي (خراسان در زمان باستان بزرگترين بخش ايران و نيشابور مركز آن بوده است) از دوران باستان داراي عظمت و شكوه بوده است و لذا انتخاب آن به عنوان پايتخت موجه مي‌نمود. در سال 259 هـ . ق. يعقوب ليث صفار، بازمانده طاهريان را در نيشابور شكست داد و مدتي در نيشابور ماند.

در زمان سامانيان و سلجوقيان نيز،  نيشابور از اهميت خاصي برخوردار بود و گه گاه به عنوان پايتخت انتخاب مي شد. در قرن ششم نيز در زمان خوارزمشاهيان،  مردم نيشابور در مقابل مغولان ايستادند و جنگيدند (جنيدي،  نيشابور پايتخت ايالتي) .

پس از نيشابور،  يكي ديگر از پايتختهاي مستقل و مردمي،  شهر زرنگ بوده است كه در سيستان واقع شده است.

اين شهر در سال 23 هـ . ق. سيستان به دست اعراب افتاد اما مردم آن تن به فرمان ايشان ندادند و آتش شورشها و انقلابهاي بسياري در اين منطقه شعله‌ور گشت. در سال 247 هـ . ق. يعقوب ليث صفاري به ياري مردم آزاده سيستان،  نخستين دولت مستقل ملي را در ايران تشكيل داد و شهر زرنگ را به پايتختي برگزيد. شهر زرنگ،  بزرگترين شهر سيستان در سده 4 هـ . ق . بود و از دوران صفاريان دارالاماره‌هايي در آن برپا شده و بناهاي بسياري در اين شهر به وجود آمده بود كه اكنون اثري از آنها باقي نمانده است. خرابه‌هاي زرنگ را امروز در نزديكي زاهدان،  كنار نهري از شاخه‌هاي هيرمند،  مي‌توان ديد.

شهر زرنگ به دليل نزديكي به رود هيرمند،  داراي جايگاهي ويژه و استراتژيك (به علت واقع شدن در ميان راههاي بزرگ بازرگاني) بود و پس از تخريب « رام شهرستان » بر اثر سيل كه مركز سيستان در دوران باستان بوده و با زرنگ فاصله كمي داشته،  به عنوان پايتخت انتخاب شد. خشك شدن دلتاي رودخانه بزرگ هيرمند و حمله تيمور گوركاني در سال 785 هـ . ق.  به اين شهر،  موجبات سقوط شهر را فراهم آورد (افشار سيستاني،  زرنگ پايتخت صفاريان) .

 

شهر نيشابور پيش از حمله مغول

علاوه بر شهرهاي نيشابور و زرنگ،  شهرهاي ري،  كرمان، سبزوار و برخي شهرهاي ديگر در اين دوره،  پايتختهاي حكومتي،  ايالتي و يا ولايتي بوده‌اند.

شهر ري در دوران باستان پايتخت اشكانيان بود و از سلسله‌هاي  پس از اسلام مي‌توان حكومت آل‌بويه را نام برد كه در آباداني ري تلاش فراواني به عمل آوردند. ري پس از حملات مغول،  رو به ويراني نهاد و پس از آن تهران كم‌كم رشد خود را آغاز نمود (كوثري،  ري پايتخت حكومتي). كرمان نيز در يك دوره كوتاه از تاريخ موقعيت پايتختي كسب كرده است. در دوران قبل از اسلام،  پايتختها در مكانهاي سرسبز و پرجمعيت انتخاب مي شدند. در قرون اول و دوم هجري حكومتهاي مستقلي در ايران وجود نداشت اما با شروع قرن سوم حكومتهاي نيمه مستقل و مستقل در ايران شكل گرفت. كرمان كه پايتختي ايالتي بوده است،  از اوايل قرن چهارم هـ . ق،  پايگاه آل‌بويه و سامانيان بوده است.

پس از آن،  سلجوقيان و مظفريان كرمان را براي مدتي پايتخت خود قرار دادند (741 هـ .ق.) از آن پس كرمان به عنوان پايتخت مطرح نگرديد. با توجه به كويري بودن كرمان و عدم وجود ارتفاعات در آن،  مي توان نتيجه گرفت كه كرمان شهري نظامي نبوده است و تنها به دلايل اقتصادي (واقع شدن در مسير راههاي اصلي) به عنوان پايتخت انتخاب شده است (باستاني پاريزي،  كرمان پايتخت ايالتي). علاوه بر شهرهاي نامبرده،  سبزوار نيز براي مدتي به عنوان پايتخت ولايتي مطرح بوده است. سربداران در سال 736 هـ .ق.  قيام كردند و با از ميان برداشتن مغولان،  در سال 738 هـ . ق. در سبزوار،  رأيت استقلال برافراشتند و تا سال 788 هـ .ق. در آن منطقه و ولايات مجاور آن حكومت كردند. دلايل گزينش سبزوار به اميرنشيني،  دلايلي چون واقع شدن سبزوار در مسير جاده ابريشم،  انگيزه هاي ديني،  عوامل اقتصادي و اقليمي و موقعيت سوق الجيشي و سياسي و نظامي بوده است (آريان پور،  سبزوار پايتخت ولايتي).
 
 
پايتخت ايلخانيان مغول
ايران در طول تاريخ يا از قسمت شمال غربي و يا شمال شرقي مورد حمله قرار گرفته است و ندرتاً از نواحي ديگر مهاجمين وارد ايران شده‌اند. هجوم فرمانروايان ايران به سرزمين‌هاي مجاور نيز از همين منطقه انجام شده است. لذا سياست كشورداري ايلخانان حكم مي‌كرد كه پايتختهاي خود را در اين مناطق انتخاب كنند و براساس همين سياست سه پايتخت مغولان در ايران (مراغه،  تبريز و سلطانيه) در شمال غرب كشور مكان‌يابي شده‌اند.

مراغه اولين پايتخت ايلخاني بود كه توسط هلاكو (653 الي 663 هـ .ق.) انتخاب گرديد. به اعتقاد برخي از مورخين نام شهر،  مشتق از كلمه عربي مرغ (چراگاه) است و بنابراين در انتخاب شهر مراغه به عنوان پايتخت،  علاوه بر سياست كشورداري ايلخانان،  عامل اقتصادي يعني رونق كشاورزي و دامپروري نيز نقش داشته است. تقريباً تنها اثري كه از قديمي‌ترين پايتخت ايلخاني باقي مانده است، رصدخانه مراغه است كه بيشترين شهرت آن در قدمت آن نهفته است و قريب دو قرن قديميتر از رصدخانه معروف سمرقند است (ميرفتاح،  پايتختهاي ايلخانيان).

پس از به سلطنت رسيدن آباقا، وي مركز حكومت را به تبريز،  كه از قبل شهري بزرگ و آباد بوده و به عنوان مركز ايالت از آن نام برده مي‌شد، انتقال داد و مراغه در حد يك شهر باقي ماند. در اين زمان،  تبريز شهري پررونق و استوار به شمار مي‌آمد كه از هر نظر شايستگي مركزيت ايران را،  با توجه به مؤلفه هاي لازم،  دارا بود. اين مؤلفه‌ها تقريباً همان مؤلفه هاي انتخاب مراغه به پايتختي در زمان هلاكو محسوب مي شدند، با اين تفاوت كه بسيار قوي‌تر و غني‌تر ميدان عرضه پيدا كرده بودند.

تا زمان حكومت ارغون،  كوشش ايلخانان و كارگزاران آنان در شهرها و ولايات مختلف،  تحكيم سلطه دستگاه سلطنتي و برانداختن مدعيان حكومت بود،  لذا مي‌توان گفت كه اكثر آنان فرصتي براي ساخت و ساز ويرانيهاي اسلاف خود نداشتند. ساخت و ساز زماني آغاز شد كه دستگاه حكومتي تا اندازه‌اي آرامش يافت زيرا اكثر گردنكشان و مدعيان حكومت يا از بين رفتند و يا منكوب دستگاه حكومتي شدند. از سوي ديگر مردم نيز حكومت را متعلق به مغولان غاصب نمي دانستند بلكه آنان را ايلخانان پرورش يافته در فرهنگ ايران مي‌شناختند كه بر ايران حكومت مي‌كردند (ميرفتاح،  پايتختهاي ايلخانيان).

پس از آنكه ارغون شاه به سلطنت رسيد،  دستور داد در منطقه شروياز،  واقع در موقعيت فعلي سلطانيه و نزديك شهر زنجان،  شهري بنا كنند. ادامه ساخت و ساز در سلطانيه توسط سلطان محمد خدابنده،  شهر سلطانيه را بنيان نهاد. با تولد شهر سلطانيه بديهي است كه رونق « شروياز »  تحت تأثير پايتخت ايلخانان (سلطانيه) قرار گرفت.

 

سلطانيه مجموعه بناهاي شهر

توسعه معماري و شهرسازي ايلخاني را بايد در معماري آثار باستاني ايران به ويژه در مركز و جنوب ايران جستجو كرد. معماران آن دوران با خلق ويژگيهاي برجسته،  اين دوره را از ادوار قبل و بعد از خود متمايز ساختند.

انتخاب محل سلطانيه يا قنقراولانگ به دنبال مشورتي انجام شد كه ارغون شاه با اطرافيانش داشته است « حاضرين هر يك را آنچه از عيب و هنر دانستند باز نمودند ». با تصويب قنقراولانگ ارغون شاه دستور داد طرح شهر را ترسيم كنند. بنابراين شهر سلطانيه يا قنقراولانگ داراي يك طرح از پيش انديشيده بود. ظاهراً دستور ساخت شهر توسط ارغون شاه در سال 680 هـ .ق. صادر شده است (ميرفتاح،  پايتختهاي ايلخانيان).
 
 
پايتخت صفويان
صفويان در طول حكومت نسبتاً طولاني سيصد ساله خود در ايران (907 هـ .ق. الي 1200 هـ .ق) سه شهر مهم تبريز، قزوين و اصفهان را به پايتختي برگزيدند.

شاه اسماعيل صفوي تبريز را به پايتختي برگزيد تا هم به مركز قدرت معنوي خاندان خود در اردبيل نزديك باشد و هم از جايگاه استقرار پيروان و فداييان پرشور خود،  ايلهاي تركمان شيعي مذهب در سرزمين آناطولي،  فاصله زيادي نداشته باشد. شاه اسماعيل در طول سلطنت خود گهگاهي از قزوين ديدار مي‌كرد و مدتي را در اين شهر به سر مي‌برد. در زمان حكومت شاه اسماعيل و پس از او (شاه طهماسب)،  عثمانيها و ازبكان بطور مكرر از ناحيه شمال غرب به ايران حمله ميكردند و قتل و غارت ايشان گاهي به شهر تبريز هم ميرسيد. اين درگيريها به همراه وجود تنشهاي اجتماعي ناشي از دو دستگي (حيدريها و نعمتيها) در تبريز موجب شد كه شاه طهماسب براي انتقال پايتخت اقدام كند. پايتخت جديد مي بايست در جايي باشد كه در صورت هرگونه حمله غافلگيرانه‌اي از سوي نيروهاي عثماني و ازبكان،  هيچ‌گاه چون تبريز مورد تهديد قرار نگيرد و در عين حال نيز از ميدانهاي نبرد در شرق و غرب فاصله زيادي نداشته باشد. بنابراين انتخاب قزوين با توجه به موقعيت استراتژيك آن،  انتخابي منطقي به شمار مي‌رفته است.

قزوين با توجه به موقعيت ويژه جغرافيايي از دوران ساسانيان به عنوان يكي از پايگاههاي مهم در برابر منطقه كوهستاني شمال ايران به شمار مي آمد. با روي كار آمدن دولت سلجوقي،  قزوين از رشد قابل توجهي برخوردار شد، به طوري كه تا قبل از دولت صفوي،  چنين رونقي نداشته است.

آماده سازي شهر قزوين براي تبديل آن به پايتخت از سال 951 هـ .ق. آغاز شد و بيش از يازده سال به طول انجاميد و كار انتقال پايتخت در زماني (962 هـ .ق.) صورت گرفت كه حكومت در موضع قدرت بود.

طرح توسعه قزوين،  بر يك طرح جامع استوار بود و شهر جديد (جعفرآباد) به صورت هماهنگ با پايتخت قديم در مجاورت آن ايجاد شد و كمبودهاي خدماتي شهر قزوين را مرتفع ساخت (ورجارند،  پايتختهاي صفويان،  اصفهان).

يكي از نكات مهمي كه در انتخاب قزوين به پايتختي مورد توجه شاهان صفوي قرار نگرفته بود مشكل كم آبي قزوين بود. مشكل كمبود آب قزوين از يك سو، و محاسن شهر اصفهان از سوي ديگر، در آن زمان موجب شد كه شاه عباس پايتخت خود را به اصفهان منتقل سازد. اصفهان از آب فراوان زاينده‌رود برخوردار و داراي مركزيت جغرافيايي در ايران بود همچنين در مسير راههاي بزرگ بازرگاني قديم مانند دمشق و حلب در غرب،  و سمرقند و بخارا در شرق،  قرار داشت . علاوه بر اين،  فراهم بودن شرايط اقتصادي (راه)،  سياسي (مركزيت) و كشاورزي (آب زاينده رود) اصفهان موجب شد كه اين شهر در ادوار مختلف به عنوان پايتخت ايالتي (در دوره آل زيار) و پايتخت حكومتي (در دوره سلجوقيان) انتخاب شود. در دوره سلجوقيان،  هنرمندان زيادي به اصفهان روي آوردند و بناهاي متعددي همچون مساجد، كاروانسراها،  پلها و غيره را را در محلات قديمي بنا نهادند. با حمله مغولان،  اصفهان نيز مانند شهرهاي ديگر ايران رو به ويراني نهاد و با طي فراز و نشيبهايي،  در سال 1597 ميلادي،  شاه عباس پايتخت خود را به اين شهر منتقل ساخت.

اين اقدام،  ظرف چند سال،  اصفهان را به اوج عظمت خود رساند و آن را به صورت پايتختي بين‌المللي درآورد كه فرستادگان و بازرگانان از اروپا و خاوردور بدان رو مي آورند. برخلاف شاهان ديگر كه در شهر كهنه اصفهان اقامت گزيدند،  شاه عباس تصميم گرفت دربار خود را در حاشيه جنوب‌غربي شهر كهنه برپا سازد.

هسته مركزي طرح شاه عباس،  ميداني بود كه تأسيسات اداري،  مذهبي،  علمي و اقتصادي در پيرامون آن قرار مي‌گرفت. آنچه در شهر و ميدان كهنه اصفهان در طي چندين سده انجام گرفت،  در طرح تأسيسات شاه عباس با نظمي از پيش مطالعه شده در مدت نسبتاً كوتاهي به وجود آمد (گوبه،  پايتختهاي صفويان،  اصفهان) .

در سال 1201 هـ .ق، و در دوران سلطنت شاه عباس بهشهر به عنوان پايتخت بهاري و تابستاني انتخاب شد و اشرف (اشرف البلاد) نام گرفت.

در دوره صفوي،  همانند عهد ساساني،  شكوفائي و رونق شهر بهشهر بيشتر شد. در اين دوره با ايجاد كاخها و بناهاي زيبا و تأسيسات شهري،  بهشهر زيبايي و اهميت فوق‌العاده‌اي يافت. صفي‌اباد كنوني در بهشهر يادگار همان دوران است (كياني،  پايتختهاي صفويان،  بهشهر). 
 

پايتخت افشاريان
نادر شاه افشار در سال 1139 هـ .ق. با فريفتن يكي از فرماندهان ملك محمود به نام پيرمحمد، سپاه خود را وارد شهر مشهد كرد. نادر براي استحكام دايمي قدرت خويش در اين شهر، خانواده خود را در ارگ مشهد جاي داد. وي در سال 1145 هـ .ق. شاه طهماسب دوم را از سلطنت خلع و پسر هشت ماهه او را به نام شاه عباس سوم به پادشاهي برگزيد و خود نيابت سلطنت را در دست گرفت. وي پس از تاجگذاري در دشت مغان،  مشهد را به پايتختي برگزيد. با بسط قلمرو سلطنت نادرشاه در شرق،  مشهد از لحاظ مركزيت بر اصفهان برتري داشت. علاوه بر آن،  مشهد بزرگترين و مهمترين شهر نزديك به زادگاهش ابيورد و كلات نادري بود.

شهر مشهد از آغاز تا قرن سوم هجري،  اهميت زيادي نداشت و در جايگاه روستايي به نام سناباد واقع شده بود. پس از به شهادت رسيدن امام هشتم شيعيان و دفن آن حضرت در آنجا، رونق و آباداني مشهدالرضا (سناباد) آغاز شد. در اوايل قرن هشتم هجري و در زمان سلطان محمد خدابنده،  پادشاه شيعي مغول،  شهر مشهد مورد توجه قرار گرفت و در زمان صفويان نيز، كه در اعتلاي شعاير مذهب شيعه سعي فراوان داشتند،  مشهد توسعه بيشتري يافت تا اينكه در دوران افشاريان به پايتختي انتخاب شد (مخلصي،  مشهد، پايتخت افشاريان).
 
پايتخت زنديان
پس از كشته شدن نادر، برخي از سرداران وي بناي سركشي گذاشتند كه يكي از آنان كريم‌خان‌زند از طايفه لر بود كه خود را وكيل الرعايا معرفي مي نمود و محبوب مردم بود. يكي از رقباي جدي وي محمد حسن خان قاجار رئيس طايفه فاجار بود كه در مازندران اقامت داشت.

 

 

كريم‌خان براي سركوبي وي به تهران آمد و پس از سركوبي حاكم قاجار، در سال 1172 ه.ق در ديوانخانه تهران به تخت شاهي نشست اما به دليل تابستانهاي گرم تهران و در هنگام برقراري آرامش نسبي در شمال و غرب كشور ، در سال 1180 هـ .ق. شيراز را به پايتختي برگزيد. شيراز، كه پس از اسلام پايتخت ناحيه فارس در زمان حكومت ديلميان و اتابكان فارس ، خاندان اينجو و آل مظفر بود، به دلايلي چون اعتدال هوا، استحكامات طبيعي (كوه در شمال و رودخانه در جنوب شرقي) ، موقعيت شيراز بر سر راه كهن خليج فارس ، دژ نظامي فهندر و باروي شهر، به پايتختي برگزيده شد. كريم خان نخست به مرمت و استحكام باروي شهر پرداخت و سپس خندقي به دور حصار حفر كرد. كريم خان در تجديد بناي حصار، محيط آن را قدري كوچكتر كرد به طوري كه برخي از قسمتهاي شهر در خارج از حصار قرار گرفت ، دروازه هاي دوازده گانه را به شش دروازه محدود ساخت و در مقابل هر دروازه ميداني وسيع احداث نمود (آريان پور، شيراز پايتخت زنديان).
 

تهران، پايتخت قاجاريه، پهلوي و جمهوري اسلامي
 
بدون هيچ‌گونه شبهه‌اي،  تهران در سال 1200 هـ .ق. مطابق 1164 هـ . ش. برابر با 1785 ميلادي به عنوان پايتخت انتخاب شد. در سال 1209 هـ .ق. فقط مراسم تاجگذاري برگزار شده و نامي از اعلام مجدد پايتختي تهران به ميان نيامده است (سعيدنيا، تهران پايتخت قاجاريان،  پهلوي و جمهوري اسلامي).

از اين تاريخ به بعد تهران پايتخت سه حكومت قاجاريه،  پهلوي و جمهوري اسلامي گرديده كه در هر دوره ويژگيهاي كالبدي خاصي را دارا بوده است.

تهران در عصر قاجار

 هر چند تهران از ديدگاه تاريخ سياسي ايران شهر تازه اي است كه 200 سال از عمر آن مي‌گذرد، اما سابقه تاريخي آن به بيش از 000/3 سال ميرسد. روستاي تهران،  پس از حمله مغول به ري كم كم آباد گرديد و در دوره صفويه به صورت يك شهر نظامي ـ سياسي درآمد. اگر دوران 140 ساله حكومت قاجار را به سه دوره زماني تقسيم كنيم تنها در 50 ساله دوره مياني است كه شهر تهران از رشد و توسعه قابل توجهي برخوردار بوده است و در شهرسازي معاصر به دوره ناصري (دوران 50 ساله حكومت ناصرالدين شاه) شهرت يافته است. براساس نوشته‌هاي ياكوب ادوارد پولاك در تهران عتيق (قبل از ناصرالدين شاه) هيچ چيز، بيننده را به ياد شهري بزرگ نمي‌اندازد و شهر فاقد جاده هاي مواصلاتي، بناهاي معظم و پاكيزگي و بهداشت ميباشد. تنها در دوران ناصري است كه با اقدامات اميركبير (تأسيس دارالفنون،  مريض خانه دولتي،  بازار، ايجاد صنايع و امثال آن) شهر تهران با تحولات بنيادين مواجه شد. پس از ناصر‌الدين شاه نيز به دنبال انقلاب مشروطيت و ناآرامي سياسي و عدم وجود امنيت و آرامش،  تحولات قابل توجهي در زمان حكومت مظفرالدين شاه،  محمدعلي شاه و احمدشاه در اين شهر به وجود نيامده است (سعيدنيا، تهران پايتخت قاجاريان، پهلوي و جمهوري‌اسلامي).

 

تهران عصر قاجاريه

تهران در عصر پهلوي

سالهاي آخر سلسله قاجار،  ايران صحنه جنگ جهاني اول و جنبشهاي محلي و قحطي و ناامني گرديد. اين شرايط مانع رشد شهرنشيني و توسعه شهرسازي شد. از سال 1300 هـ .ش. با كودتاي رضاخان ميرپنچ سردار سپه،  به علت تثبيت دولت و امنيت عمومي دوره جديدي در كشور و در پايتخت آن تهران آغاز گشت. دوره معاصر در ميان دو انقلاب،  دوره اي است كه به سبب نظام سرمايه‌داري جهاني،  تغيير رژيم سياسي ايران و تحولات سريع فني،  چهره زندگي اجتماعي و اقتصادي و سيماي كالبدي تهران دگرگوني يافت و از يك شهر سنتي محصور در حصار و خندق به يك شهر جديد با ساختار نوين مبدل شد. در اين دوره شهرهاي بزرگ ايران،  به ويژه تهران،  محل تحقق نظام سرمايه‌داري بودند.

رضا شاه،  در شمال شهر تهران با ساختمانهاي نوين،  خيابانهاي عريض و مشجر و ميدانهاي بزرگ،  يك شهر جديد احداث كرد. يكي از دلمشغوليهاي رضاشاه نوسازي شهرها و تغيير شكل ظاهري مملكت بود. كريم آقا بوذرجمهري رئيس بلديه (شهرداري) تهران با شدت و قدرت پايتخت را از شهري قديمي به شهري جديد تبديل كرد.

در دوران حكومت محمدرضا شاه،  روند توسعه تهران با ايجاد شهركهاي تهران پارس و نارمك در شرق،  شهرآرا و تهران ويلا و گيشا در غرب ادامه يافت. صنايع و فرودگاه در غرب، صنايع و تأسيسات حمل و نقل در جنوب روبه توسعه گذاشتند. در اين دوره تهران به يك كلان شهر بين‌المللي تبديل شد. احداث اتوبانهاي پارك وي،  شاهنشاهي،  افسريه و ايوبي و همچنين احداث شهركهاي جديد اكباتان،  لويزان،  شهرك غرب،  شهرك شوش و دهها كوي مسكوني ديگر در اين دوره انجام شد (سعيدنيا، تهران پايتخت قاجاريان، پهلوي و جمهوري اسلامي).

تهران در دوران پس از انقلاب اسلامي

طي سالهاي 1359 تا 1367،  اقدامات عمراني در شهر تهران،  به دليل جنگ ايران و عراق،  متوقف گرديد. از سال 1368،  پس از پايان جنگ،  توسعه شهر تهران آغاز شد. اكنون اتوبانهاي جديد احداث و پارك ها و فضاهاي سبز عمومي گسترش داده ميشوند و صدها مركز مذهبي و فرهنگي جديد در نواحي مختلف شهر تهران پديد مي آيند. بعد از انقلاب صدها نقطه مسكوني جديد در پيرامون تهران توسعه يافت و گستره تهران از غرب تا كرج،  از جنوب تا كهريزك و رباط كريم، از شرق تا جاجرود و رودهن و از جنوب شرقي تا ورامين و در جنوب غربي تا شهريار را در بر مي‌گيرد (سعيدنيا، تهران پايتخت قاجاريان،  پهلوي و جمهوري اسلامي).

 

تهران امروز
 

 

انتقال پايتخت
 
در گذشته،  امنيت،  عامل اصلي انتخاب و يا انتقال پايتخت بوده است اما امروزه با توجه به پيشرفت فنون به ويژه در عرصه‌هاي امنيتي و تغيير شيوه هاي جنگي و همچنين اهميت يافتن گردش اطلاعات و ارتباطات در اين عرصه،  عامل مذكور كم رنگ شده است و در مقابل مركزيت ثقل اقتصادي اهميت يافته است.

امروزه اگر پايتختي انتخاب مي شود و يا انتقال مي يابد عمدتاً به دلايل غيرامنيتي است. تمركززدايي،  حل مشكلات موجود در يك پايتخت،  تسلط مناسب بر اقتصاد كشور و يا انتخاب رأس مناسب براي هرم سلسله مراتب شهري است. تجارب عملي انتقال پايتخت در كشورهاي برزيل،  پاكستان و آلمان و مباحث نظري مطروحه در ايران  در قرن حاضر همگي شاهد اين مدعاست كه انتقال هيچ يك از پايتختهاي كشورهاي مذكور به دلايل نظامي نبوده است. اشاره مختصري به تجارب اين كشورها،  علاوه بر بررسي ابعاد مختلف،  اين نكته را نيز روشن مي كند.

1- برازيليا

شهر برازيليا،  پايتخت جديد كشور برزيل،  در حدود سال 1960 بنيان گذاشته شد و به دنبال آن مركز تصميم‌گيري سياسي ـ اداري كشور از شهر ريودوژانيرو به آن انتقال يافت. سابقه اين فكر به اواسط قرن نوزدهم (1853) و مراحل بعدي آن به اوايل قرن بيستم باز مي‌گردد. تا سال 1822 كه برزيل از يوغ استعمار آزاد شد،  شهرهاي برزيل عمدتاً مطابق طرح شهرهاي پرتقالي و اسپانيايي طراحي مي شد كه از اين به بعد اهداف مشخصي موجب ايجاد شهر برازيليا شد.

اهداف اصلي ايجاد شهر برازيليا و انتقال پايتخت به آن عمدتاً اهداف بومي و ملي بود كه هيچ‌گونه ارتباطي به حل مسايل پايتخت قبلي يا ريودوژانيرو  و يا تخفيف آن مسايل نداشت. اهم اين اهداف عبارتند بودند از :

ايجاد زمينه‌هاي ملي توسعه اقتصادي ـ صنعتي .
تضمين امنيت ملي از طريق اعمال حاكميت بر قلب آمازون و كل سرزمين برزيل.
تسهيل و تسريع زمينه هاي توسعه و نظارت در مناطق جنگلي و معدني آمازون.

ايجاد شهرهاي ماهيتاً برزيلي .

در روند شكل گيري شهر برازيليا،  رئيس جمهور وقت (كوبيچك) در وهله اول قانون ايجاد شهر برازيليا و انتقال پايتخت را به تصويب پارلمان رساند و سپس زير نظر مستقيم خود شركتي دولتي را به منظور پي گيري انجام مطالعات،  تأمين تداركات اجرا و انجام عمليات انتقال پايتخت به نام نوواكپ ايجاد كرد كه  51 درصد سرمايه اوليه آن از بودجه فدرال برازيليا و 49 درصد باقي مانده از بودجه كل كشور تأمين گرديد. مراحل مختلف مطالعات و اجراي شهر برازيليا و انتقال پايتخت از اين قرار بود :

مرحله اول  :  دوره مطالعه و طراحي (56 ـ 1954)

مرحله دوم :   دوره ساخت و ساز (60 ـ 1956)

مرحله سوم : دوره اتمام مرحله اول و آغاز انتقال پايتخت (63 ـ 1960)

مرحله چهارم :‌ دوره تكميل ساخت و ساز از 1963 تا به حال

در نهايت برازيليا به اهداف خود از جمله تجديد عظمت و فرهنگ مردم برزيل نرسيد و عملاً مباني طراحي شهر به آفرينش شهري منجر شده است كه ماهيتاً آمريكايي و فرزند اتومبيل سواري از آب در آمد. (شهيدي،  1369)

2- اسلام آباد

 پس از استقلال سياسي  پاكستان،  فكر انتخاب پايتخت مناسب كه مركزيت ثقل سياسي و اقتصادي داشته باشد به وجود آمد. نخست شهر كراچي به عنوان پايتخت مورد بررسي قرار گرفت،  اما مطالعات انجام شده نشان داد كه انتخاب شهر موجود بنا به دلايل متعدد منطقي نمي باشد و ايجاد شهر جديد از جنبه هاي اقتصادي (ارزش افزوده اطراف شهر جديد و امثال آن)،  اجتماعي (عدم تعلق به يك گروه اجتماعي)،  فني (تخريب بخش قابل توجهي از امكانات موجود) و با توجه به جنبه هاي شهرسازانه (ايجاد هسته مناسب براي يك جهان شهر) قابل توجه است. لذا با عنايت به مركزيت ثقل و واقع شدن در محور جاده ابريشم،  اسلام آباد به عنوان پايتخت در مجاورت شهر راولپندي انتخاب شد. برنامه ريزي اين شهر از سال 1959 آغاز و تا سال 1963 به طول انجاميد و در سال 1961 نيز وارد مرحله اجرايي شد (دوكسياديس،  1369).

3-    برلين     

وضعيت انتقال پايتخت در برلين تفاوتهايي با برازيليا و اسلام آباد دارد،  زيرا برلين در گذشته پايتخت بوده و پس از فترت بعد از جنگ،  مجدداً پايتخت آلمان شده است. گزينش بن به عنوان پايتخت به دنبال جدايي پس از جنگ نتوانست آرزوي بازگشت به برلين را از خاطر مردم آلمان بزدايد. پس از اتحاد دو آلمان در سال 1989،  در متن ديباچه قانون اساسي آمده بود : « پايتخت آلمان برلين است و در نخستين فرصتي كه چنين تحولي امكان‌پذير گردد،  برلين مجدداً بايد به عنوان پايتخت آلمان برگزيده شود ». بدين مناسبت،  مجلس قوانين لازم را تصويب نمود و براي اين منظور نخست حوزه هايي از شهر برلين (كه عمدتاً بافت قديمي آن را تشكيل مي داده‌اند) انتخاب شد تا پارلمان و ساير  نهادهاي  دولتي  در آنجا  استقرار  يابند و  بدين شكل  مسير  انتقال پايتخت هموار شد (امكچي، 1372).

تجارب ايران
تهران براي اولين بار توسط كريم خان زند براي مدت كوتاهي به پايتختي برگزيده شد اما به دلايل اقليمي و زيست محيطي (آب و هواي گرم تابستان و بوي نامطبوع)،  پايتخت خود را به شهر شيراز، كه از اعتدال هوا برخوردار بود، منتقل نمود (آريان پور، شيراز پايتخت زنديان) .

سال 1364 هـ . ش. كه دويستمين سال پايتختي تهران بود (سعيدنيا، تهران پايتخت قاجاريه،  پهلوي و جمهوري اسلامي) كم كم بحث انتقال پايتخت از تهران (براي دومين بار) مطرح شد.

پس از پايان جنگ تحميلي (1368)،  اين امر به طور جدي پيگيري شد اما مراجع مسئول در آن زمان « ساماندهي تهران »‌ را عملي‌تر و مناسب‌تر تشخيص دادند و از اجراي آن منصرف گشتند.

به رغم تلاش بسيار و اجراي طرحهاي عمراني متعدد،  هنوز هم بسياري از مسايل تهران حل نشده باقي مانده است. به همين دليل از اواخر دهه هفتاد بحث انتقال پايتخت مجدداً  از سوي برخي مسئولان مطرح شده است. اهدافي كه موافقان انتقال پايتخت مطرح مي‌كنند، تمركززدايي و حل مسايل تهران (مسايل ناشي از اندازه جمعيت و فعاليت از قبيل آلودگي هوا، ترافيك سنگين و غيره) از يك سو،  و حفاظت از اركان حكومت و امنيت ملي در برابر آسيبهاي وسيع ناشي از زلزله و ساير خطرات احتمالي از سوي ديگر، مي باشد (غمامي،  1378). مطالعات اوليه در اين زمينه در سال 1368 با عنوان « بررسي مقدماتي انتقال مركز اداري ـ سياسي كشور » انجام شده است.

در مطالعه فوق الذكر،  چهار گزينه براي محل پايتخت جديد مورد بررسي قرار گرفت :

داخل محدوده كلان شهري تهران،  داخل منطقه شهري ساير شهرهاي ميليوني كشور، خارج از منطقه كلان شهري تهران اما در شعاع  200 كيلومتري آن، و در نهايت خارج از شعاع 200 كيلومتري تهران، كه با توجه به اهداف مطالعه،  گزينه چهارم انتخاب گرديد.

زمان انتقال پايتخت بين 15 تا 25 سال برآورد شد و ميزان جمعيت آن در پايان دوره برنامه‌ريزي با سه فرض در زمينه تعداد مشاغل انتقالي،  617،  077/1 و 095/2 هزار نفر برآورد شده است (مهندسين مشاور شارستان،  1368).
 

شهر نشيني در ايران


 
 
 
شهر و شهرنشيني
 
 
تعريف شهر
 
طي دهه هاي اخير از سوي انديشمندان علوم جغرافيا ، جامعه شناسي ، اقتصاد ، جمعيت شناسي و برخي علوم ديگر ، تعاريف متعددي از شهر ارائه شده است و جامعه‌شناسان از جمله انگلس و ماركس شهر را محل تمركز جمعيت ، ابزار توليد ، سرمايه ، نيازها و احتياجات و غيره مي دانند كه تقسيم كار اجتماعي نيز در آنجا صورت گرفته است (فريد ، 1368). جغرافي دانان ، شهر را منظره‌اي مصنوعي از خيابانها ، ساختمانها ، دستگاهها و بناهايي مي دانند كه زندگي شهري را امكان‌پذير مي‌سازد (شيعه ، 1369).

مورخان شهر را با توجه به قدمت آن تعريف مي كنند (شيعه ، 1369) و از نظر اقتصاددانان ، شهر به جايي اطلاق مي شود كه معيشت غالب ساكنان آن بر پايه كشاورزي نباشد. جمعيت شناسان نيز تعداد جمعيت يك نقطه را ، ملاك شهري بودن آن نقطه مي دانند. بر اين اساس ملاك تشخيص شهر در كشور فرانسه 2000 نفر ساكن است كه مشابه ملاك جمعيتي در المان ، جمهوري چك و تركيه است . در ايالات متحده و مكزيك 500/2 نفر ، در هلند و يونان 000/5 نفر و در ايرلند 500/1 نفر مشخص كننده شهري و يا روستايي بودن يك نقطه است (شيعه ، 1369)

در كشور ما ، جايي كه به طور رسمي « شهر » شناخته شده است ، طي سرشماريهاي 1335 الي 1375 متفاوت بوده است. در سرشماري سال 1335 ، شهر به جايي اطلاق شده كه جمعيت آن معادل 000/5 نفر بوده است. در سرشماري سالهاي 1345 و 1355 شهر به جايي اطلاق شده كه 000/5 نفر جمعيت داشته باشد ، علاوه بر اين كليه مراكز شهرستانها (بدون در نظر گرفتن جمعيت آنها) شهر محسوب شده اند (زنجاني ، 1369)

در سرشماري سال 1365 دارا بودن جمعيت 000/5 نفر از تعريف حذف شده است و شهر به جايي اطلاق شده است كه در زمان سرشماري داراي شهرداري باشد (سالنامه آماري 1365). اين تغيير با توجه به تعريف شهر در قانون جديد تقسيمات كشوري ايجاد شد كه در آن كليه نقاط داراي شهرداري در زمان تصويب قانون را شهر دانسته و ايجاد شهرداري در نقطه اي ديگر را در آينده موكول به داشتن حداقل 000/10 نفر جمعيت نموده است (زنجاني ، 1369) . در سرشماري سال 1375 نيز اين تعريف ، يعني دارا بودن شهرداري ، ملاك تفكيك شهر از روستا شده است (سالنامه آماري 1375). 


 

جايگاه شهرهاي ايران در نظام سلسله مراتب شهرهاي خاورميانه
 
براساس گزارشهاي سازمان ملل متحد (1997) ، ايران در ميان كشورهاي خاورميانه تنها كشوري است كه جمعيت پنج شهر آن بيش از يك ميليون نفر است.

برخي از كشورهاي خاورميانه مانند لبنان ، فلسطين ، امارات متحده عربي ، قطر ، بحرين و چند كشور ديگر ، فاقد شهري با جمعيت بالاي يك ميليون نفر مي باشند. در برخي از كشورها مانند افعانستان ، عراق و آذربايجان ، تنها جمعيت پايتخت آنها بيش از يك ميليون نفر است ، اما كشورهايي مانند پاكستان ، تركيه و سوريه علاوه بر پايتخت ، داراي شهر يا شهرهايي با جمعيت بيش از يك ميليون نفر مي باشند. در ميان پايتختهاي كشورهاي ايران (تهران) ، افغانستان (كابل) ، پاكستان (اسلام آباد) ، تركيه (آنكارا) ، عراق (بغداد) ، سوريه (دمشق) و آذربايجان (باكو) ، كه جمعيت آنها در سال 1997 بيش از يك ميليون نفر بوده است ، جمعيت شهر تهران در حدود حداقل دو برابر جمعيت پايتختهاي ساير كشورها گزارش شده است (سازمان ملل متحد ، 1997).

علاوه بر اين در مقايسه شهرهاي دوم و سوم كشورهاي همجوار با ايران ، مشهد ، به استثناي شهر لاهور ، پر جمعيت‌تر از ساير شهرها از جمله فيض‌آباد (پاكستان) ، آدنا (تركيه) و آلپو (سوريه) مي‌باشد.

بنابراين ، مي توان گفت كه از نظر تعداد و جمعيت شهرهاي بيش از يك ميليون نفر جمعيت ، شهرهاي ايران در رتبه‌هاي بالاتري قرار مي‌گيرند. يكي از دلايل اصلي اين امر ، قدمت شهرنشيني در پهنه اين سرزمين است كه موجب شده شهرهايي مانند اصفهان ، شيراز و تبريز به دفعات به عنوان پايتختهاي ايالتي و يا حكومتي انتخاب شوند و اين امر در رشد اين شهرها بي‌تأثير نبوده است. البته در دهه‌هاي اخير ، ادغام اقتصاد ايران با اقتصاد سرمايه داري جهاني و رشد برون‌زا و به تبع آن مهاجرت بي‌رويه روستائيان به شهرها به ويژه كلان شهرهاي كشور به دليل نخست افزوده شده است. 
 

 
تحول شهرنشيني در ايران 
بررسي تاريخچه شهرنشيني در دنيا نشان مي دهد كه ايران داراي قدمتي طولاني در تاريخ شهرنشيني جهان است. با وجود اينكه قبل از ساسانيان ، شهرنشيني با تشكيل حكومت مادها آغاز شد و در دوره سلوكيان ، شهرهاي خود فرمان و مستقل ظاهر شدند (اشرف ، 1353) با اين حال بيشتر شهرهاي دوره باستاني در زمان ساسانيان به وجود آمده اند. طبق مطالعات لكارت بسياري از شهرهاي بزرگ ايران يا در دوره ساسانيان بنا شده اند (مانند قزوين ، نيشابور ، اردبيل و تبريز) ، يا اينكه در اين دوران گسترش و رونق يافته اند ، كه شهرهايي چون شيراز ، كرمانشاه ، يزد و كرمان را شامل مي‌شود (در كوش ، 1364).

پس از فتح ايران به وسيله مسلمين ، طرز تفكر و عقايد اسلامي در فرهنگ شهرنشيني و نحوه ارتباط روستا با شهر رسوخ كرد. ايجاد مسجد به عنوان مهمترين ساختمان شهر و شباهتهاي فرهنگي، اقتصادي شهر و روستا (با توجه به عقايد اسلامي) دو خصيصه بارز شهرهاي اسلامي است. به طور كلي در دوران اسلامي به دليل وسعت نفوذ آن در مناطق مختلف و گسترش بارز مبادلات ، شهرنشيني رونق فراوان يافت (در كوش ، 1364) . با تهاجم مغولان شهرنشيني در ايران رو به زوال رفت و تنها در دوران غازان خان رونق نسبي به شهرها بازگشت. در دوران صفويه نيز شهرنشيني در ايران رونق يافت و اعتقادات مذهبي حكام بر كالبد شهر نيز تأثير گذاشت (حبيبي ، 1375) .

در دوران معاصر نيز به تبعيت از الگوهاي شهرنشيني و شهرسازي غربي و به دنبال نفوذ اتومبيل به داخل شهرها، اقدامات عمراني بسياري در شهرها صورت گرفت ، كه عمده اين اقدامات درون‌زا نبوده‌اند. 
 
 

 

توزيع جغرافيائي جمعيت شهري     

توزيع شهرها و به تبع آن تمركز جمعيت نقاط شهري در نقاط مختلف كشور ما يكسان نيست.

مناطق شمالي، غربي و جنوب غربي كشور علاوه بر برخورداري از آب و هواي خوب و موقعيت جغرافيايي خاص، مهد نخستين كانونهاي يكجانشين و تمدن شهري بوده و همواره از نقاط پرجمعيت كشور محسوب مي‌شده‌اند و در حال حاضر نيز بيشترين نسبت از جمعيت كشور را دارا مي‌باشند. (زنجاني ، 1369) .

به دليل موقعيت خاص جغرافيائي، ميزان بارندگي در ايران با طول جغرافيايي ارتباط مشخصي دارد.

 شدت باران از غرب به شرق كاهش مي‌يابد و نصف النهار درجه تفكيك كننده آب و هواي گرم و خشك شرقي از آب و هواي معتدل و مرطوب غربي مي‌باشد.

همچنين بهبود وضعيت اقليمي از عرض جغرافيايي پايين به بالا موجب شده است كه درصد قابل توجهي از جمعيت شهري كشور در عرض جغرافيايي 35 تا 40 درجه استقرار يابند (زنجاني ، 1369).

 
  
 پراكندگي جمعيت شهرهاي بالاي ده‌هزار نفر
سال 1335
 
 
 پراكندگي جمعيت شهرهاي بالاي ده‌هزار نفر
سال 1345
 
 
 پراكندگي جمعيت شهرهاي بالاي ده‌هزار نفر
سال 1355
 
 
 پراكندگي جمعيت شهرهاي بالاي ده‌هزار نفر
سال 1365
 
 
 پراكندگي جمعيت شهرهاي بالاي ده‌هزار نفر
سال 1375
 
 

 
 

نسبت شهرنشيني
طي 40 سال گذشته ، نسبت شهرنشيني در ايران از 31 درصد در سال 1335 به 61 درصد يعني دو برابر در سال 1375 افزايش يافت و اين روند همچنان ادامه دارد. افزايش نسبت شهرنشيني ناشي از دو عامل تبديل سكونتگاههاي روستايي به شهر از يك سوء و مهاجرت روستائيان به شهرها از سوي ديگر مي باشد. اقتصاد تك محصولي متكي به نفت و اختلاط اقتصاد ايران با اقتصاد سرمايه داري جهاني به ويژه از زمان سلطنت پهلوي دوم و به تبع آن پيشرفت فنون موجب آزاد شدن بخش قابل توجهي از نيروي كار در روستاها شد و لذا روستاييان براي كسب معاش روانه شهرها شدند كه پيامد آن شهرنشيني شتابان و مواجه شدن شهرهاي بزرگ با مشكلات عديده بوده است. 

 
 
 

 شهرنشيني شتابان در دهه‌هاي اخير خاص كشور ايران نيست و در كشورهاي همجوار نيز، كه عمدتاً كشورهايي با اقتصاد تك محصولي مي باشند ، همين اتفاق افتاده است. مقايسه نسبت شهرنشيني چند كشور در سالهاي 1960 و 1992 مؤيد اين نكته است. براساس گزارش توسعه انساني سازمان ملل متحد ، نسبت شهرنشيني در ايران در سال 1960 معادل 34 درصد بوده است كه در سال 1992 به 58 درصد افزايش يافته است. در ميان كشورهاي همجوار در سال 1992، افغانستان كمترين نسبت شهرنشيني (19 درصد) و كويت بيشترين نسبت شهرنشيني (96 درصد) را دارا بوده اند.


 
   

توزيع استاني جمعيت شهرنشين
نسبت شهرنشيني كشور در سال 1365 معادل 54 درصد بوده كه در سال 1375 به 61 درصد افزايش يافته است. نسبت شهرنشيني ، به استثناي استان تهران در ساير استانهاي كشور افزايش يافته است، اما اين نسبت در استان تهران در سال 65 معادل 3/86 درصد بوده است كه در سال 75 به 1/84 درصد كاهش يافته است. يكي از دلايل اين امر تغييراتي در تقسيمات سياسي استان تهران بوده است (به عنوان مثال شهرستان قم كه از نسبت شهرنشيني بالايي برخوردار است به استان قم تبديل شد). همچنين مي توان به مهاجرپذيري روستاهاي استان تهران در دهه اخير اشاره نمود.

استان تهران در سال 1365 بالاترين نسبت شهرنشيني را در سطح كشور دارا بوده است و در سال 1375 ، پس از رقم (1/91 درصد) ، بالاترين نسبت شهرنشيني (1/84 درصد) را دارا مي‌باشد.
 
در سال 1375 ، توزيع نسبت شهرنشيني در استانهاي مختلف تفاوت چشمگيري دارد، به طوري كه بين حداقل نسبت شهرنشيني (2/39 درصد براي استان كهكيلويه و بويراحمد) و حداكثر آن (1/91 درصد براي استان قم) ، 9/51 درصد فاصله وجود دارد.

در برخي از استانها نسبت شهرنشيني فاصله قابل توجهي با متوسط كل كشور دارد كه بعضاً بيشتر يا كمتر از ميزان متوسط مي‌باشد. پس از استانهاي قم و تهران ، نسبت شهرنشيني در استانهاي يزد (1/75 درصد) ، اصفهان (3/74 درصد) و سمنان (2/68 درصد) از بالاترين ميزان برخوردار است. در ايران استانهايي كه يك كلان شهر در آنها واقع شده است (تهران ، اصفهان و غيره) از نسبت شهرنشيني بالايي برخوردارند علاوه بر اين ، استانهاي واقع در مناطق كويري به دليل نوع خاص توانهاي محيطي و عدم امكان رشد روستاها (عمدتاً به دليل كمبود آب) ، نسبت شهرنشيني در سطح بالايي قرار دارد (قم ، يزد و سمنان). در مقابل در استانهايي كه امكان رشد روستاها وجود داشته است‌، نسبت شهرنشيني در سطح پاييني قرار گرفته است ، مانند مازندران (2/44 درصد) و گيلان (8/46 درصد) . علاوه بر اين ، در استانهاي عشايرنشين نيز ، نسبت شهرنشيني در حد پاييني قرار دارد. اين نسبت در استان چهارمحال و بختياري 45 درصد و در استان كهكيلويه و بويراحمد 2/39 درصد مي‌باشد (سالنامه آماري كشور ، 1365 و 1375).
 

 

نظام سلسله مراتب شهرها 
سلسله مراتب شهري (Urban Hierarchy) با توجه به توزيع كالاها و خدمات و انتقال فنون جديد و ابداعات به سراسر جامعه بهترين شكل سازماندهي فضاست. وجود اين نوع سلسله مراتب شهري باعث مي‌شود كه تقريباً هر اندازه شهري با حد مطلوب سازگار باشد بدين مفهوم كه هر شهري (با هر اندازه‌اي) نقش ويژه خود را جهت خدمات‌رساني ايفا مي‌كند. معمولاً براي تعيين سلسله مراتب شهري‌، جمعيت به عنوان معيار اندازه‌گيري به كار مي‌رود.

نظام سلسله مراتب شهري منتج از نظريه مكانهاي مركزي است. در اين نظام از آنجايي كه طبقه هر شهر با تعداد و تنوع فعاليتهايي كه عرضه مي‌كند تعيين مي‌شود و معمولاً رابطه مستقيم بين تعداد و تنوع فعاليتها و جمعيت شهر وجود دارد ، بنابراين مي‌توان گفت شهرهايي كه در طبقات بالاتر قرار دارد، جمعيت بيشتري هم دارد. در اين صورت شهري كه در طبقه اول قرار گرفته ، كوچكترين اندازه شهر در نظام سلسله مراتب شهري است و شهري كه در طبقه آخر قرار گرفته ، داراي بزرگترين اندازه شهر در آن نظام شهري است (دركوش ، 1364).

در نظام سلسله مراتب شهري ايران ، تهران با جمعيتي بالغ بر 845،758،6 نفر در سال 1375 در بالاترين رده قرار گرفته است . پس از آن مشهد و در رده بعد شهرهاي اصفهان ، تبريز و شيراز قرار گرفته‌اند (مركز آمار ايران ، 1375) .

 

 

تراكم در شهرها
تراكم عبارت است از نسبت تعداد جمعيت به ميزان معيني از زمين كه معمولاً در شهرها به هكتار بيان مي‌شود. يكي از اهداف اصلي برنامه ريزي شهري ، رسيدن به وضعيتي است كه انواع امكانات و فضاهاي شهري به اندازه كافي و به نحو مطلوب در دسترس شهروندان قرار گيرد و آنان با كمترين مشكل به انواع امكانات شهري دسترسي داشته باشند. حصول اين امر ، با ايجاد تعادل منطقي بين جمعيت و امكانات صورت مي‌گيرد. تراكم بيش از حد جمعيت در بخشي از شهر اين تعادل را از بين مي‌برد. علاوه بر اين ايجاد سروصدا و نارساييهاي رواني ، گراني قيمت زمين و اجاره‌خانه ، بزهكاري و جنايت ، امكان مخاطرات بهداشتي و مواردي از اين قبيل از تبعات آن است. در مقابل ، تراكم بسيار پائين نيز مشكلاتي از قبيل بالا رفتن هزينه خدمات‌رساني در زمينه‌هاي شبكه معابر ، تأسيسات زيربنايي (آب ، برق ، گاز و تلفن) و خدمات بهداشتي ، درماني ، آموزشي و غيره مي‌شود. بنابراين رسيدن به تراكم معقول ، منطقي و نظارت بر آن در شهرها از اهميت بالايي برخوردار است.

تراكم مسكوني را مي‌توان به دو نوع خالص و ناخالص تقسيم نمود. « گرچه بين برنامه‌ريزان شهري كشورهاي مختلف بر سر تعريف تراكم مسكوني خالص و ناخالص ، اتفاق نظر وجود ندارد ، ولي توصيف قابل قبول اين است كه منظور از تراكم مسكوني خالص ، نسبت تعداد جمعيت به اراضيي است كه صرفاً به خاطر سكونت در نظر گرفته شده باشد و مقصود از تراكم مسكوني ناخالص ، نسبت تعداد جمعيت به كل اراضيي است كه به مصرف واحدهاي مسكوني و نيازمنديهاي وابسته به آن رسيده است (شيعه ، 1375).

تراكم ناخالص مسكوني در شهرهاي ايران از طيف وسيعي برخوردار است ، به طوري كه كم تراكم‌ترين شهرهاي ايران در ميان شهرهاي با جمعيت بالاي بيست و پنج هزار نفر، خرمشهر (با تراكم ناخالص 8/5 نفر در هكتار) و اقليد (6/6 نفر در هكتار) مي‌باشند. در مقابل پرتراكم‌ترين شهرهاي ايران در ميان شهرهاي با جمعيت بالاي بيست و پنج هزار نفر، بندر تركمن (509 نفر در هكتار)، زرقان (8/559 نفر در هكتار)، و گوهردشت (1113 نفر در هكتار) مي‌باشند. (مركز آمار ايران ، 1372) گرچه ميان و به متوسط تراكم ناخالص مسكوني در شهرهاي بالاي 25 هزار نفر ايران (4/54 نفر در هكتار) نزديك است. تراكم ناخالص مسكوني در 87 درصد شهرهاي ايران كمتر از 100 نفر مي باشد كه از اين ميان تراكم 50 درصد شهرها كمتر از 50 نفر در هكتار و 37 درصد شهرها بين 50 الي 100 نفر در هكتار است. همچنين مي توان گفت كه تراكم در شهرهاي بزرگ بيشتر از تراكم در شهرهاي كوچك و عمدتاً بين 50 الي 100 نفر در هكتار است. به عنوان مثال ، تراكم ناخالص مسكوني در مراكز استانها به ويژه كلان شهرهاي كشور ، در همين سطح قرار دارد.

تراكم ناخالص مسكوني در شهر تهران 74 نفر در هكتار ، تبريز 8/77 نفر در هكتار ، مشهد 5/91 نفر در هكتار ، شيراز 9/68 نفر در هكتار و در اصفهان نيز 4/52 نفر در هكتار مي‌باشد.

 

اداره شهرها 
مديريت يعني « كار كردن با افراد و گروهها براي رسيده به مقاصد سازمان » . وظايف مديريت عبارتند از برنامه‌ريزي، سازماندهي، نظارت و انگيزش . تمامي اين وظايف براي مديريت شهري نيز متصور است. مديريت شهري بايد براي شهر برنامه‌ريزي كند، فعاليتهاي شهر را سازمان دهد،بر فعاليتهاي انجام شده نظارت كند، حتي براي انجام بهينه امور، انگيزش لازم را در سازمان مديريت شهري و ساير سازمانها و شهروندان ايجاد نمايد (سعيدنيا، 1378. به نقل از پاول‌هوس و كنت ايچ بلانچارد) . معمولاً مديريت شهري به عنوان زير مجموعه‌اي از حكومت محلي تعريف شده و « شهرداري »‌ خوانده مي شود. همچنين مديريت شهري به مثابه نظامي است كه داراي وروديها و خروجيهاي مشخصي باشد.

 

سير مديريت شهري در ايران

فعاليتهاي شهرداري را به شكل نوين بي‌ترديد بايد مربوط به دوره بعد از مشروطيت دانست. اين دوران با تصويب قانون بلديه در دوره اول مجلس شوراي ملي به سال 1286 هـ، ش، آغاز گرديد. نخستين شهرداريي كه براساس قانون جديد تأسيس شد، شهرداري تهران بود كه با تشكيلات جديد در همان سال (1286) تقريباً بلافاصله پس از تصويب قانون پايه‌گذاري شد و با تشكيلات جديد آغاز به كار كرد. پس از آن تا سال 1304، يعني آغاز سلطنت پهلوي اول، مجموعاً 16 شهرداري ايران تأسيس شد.

قانون بلديه 1286 هـ . ش. با عدم موفقيت روبه‌رو شد. برخي از بخشهاي آن به طور كلي به مرحله اجرا در نيامد و برخي ديگر به صورتي ناقص تحقق پيدا كرد و با مشكلاتي روبه رو شد. علت آن بود كه نه مردم و نه دولت، هيچ يك از آمادگي لازم براي تحقق اين قانون برخوردار نبودند. همراه و مقارن با تصويب قانون بلديه سال 1286 هـ . ش . قوانين ديگري نيز به تصويب رسيد : ابتدا قانون انجمنهاي ايالتي و سپس قانون تشكيل ايالات و ولايات و دستورالعمل حكام. اما دلايلي چند جريان عادي و تكامل تدريجي حركت به سوي شكل‌گيري نظام دموكراتيك را متوقف كرد يا با مشكلات فراوان مواجه ساخت . (مزيني، 1378).

در دوره سلطنت رضاخان، تأسيس شهرداريها تسريع يافت، به طوري كه تا پايان سلطنت وي، بالغ بر 136 شهرداري تأسيس شد. شهرداريها در اين دوره، سازماني كاملاً دولتي بودند. در سال 1309، قانون بلديه لغو شد و قانون جديدي تصويب شد كه به موجب آن تأكيد بر وابستگي انحصاري شهرداريها از حيث مالي و به تبع آن اداري و اجرايي به دولت و بودجه ملي ـ دولتي بود.

در دوران سلطنت پهلوي دوم نيز تغييراتي در قوانين اداره شهرها به وجود آمد. در سال 1328 قانون جديدي تصويب شد كه در شرايط تعيين شهردار، حقوق و مزاياي او و همچنين واگذاري برخي اختيارات تازه به انجمنهاي شهر تغييراتي ايجاد شده بود . در سال 1331 در لايحه الحاقي به قانون سال 1328، اختيارات انجمنهاي شهر و قدرت مردم افزايش يافت.

از سال 1332 به بعد، بنا به دلايل سياسي، تغييراتي در قانون سال 1331 ايجاد شد كه در نهايت منجر به كاهش قدرت مردم شد. علاوه بر اين، در دوران قبل از انقلاب، دو قانون نوسازي و عمران شهري و تأسيس شوراي‌عالي شهرسازي و معماري ايران تصويب شد كه به موجب ماده هفت قانون اخير، شهرداريها مكلف به اجراي مصوبات اين شورا بودند.

در زمان قبل از انقلاب، در بسياري از شهرهاي ايران از جمله تهران، انجمن شهر تشكيل شد، لكن چون اعضاي اين انجمنها بيشتر از طبقات ذي نفوذ و يا كساني بودند كه دولت و رژيم گذشته به آنان اعتماد داشت، اين انجمنها نتوانستند منشأ اقدامات مؤثري شوند. شهرداران در واقع مدير مطلق‌العنان شهر بودند (مزيني، 1378)

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، با توجه به تغيير بنيادين نظام سياسي كشور، بر اداره شورايي كشور (در سطوح مختلف كشوري، استاني، شهري و روستايي) در قانون اساسي تأكيد ويژه‌اي شده، به‌طوري كه يك فصل از قانون اساسي به شوراها اختصاص يافته است.

مطابق اصل 100 قانون اساسي «‌ براي پيشبرد سريع برنامه هاي اجتماعي، اقتصادي، عمراني، بهداشتي، فرهنگي، آموزشي » و ساير امور رفاهي از طريق همكاري مردم با توجه به مقتضيات محلي اداره امور هر روستا، بخش، شهر، شهرستان يا استان با نظارت شورايي به نام شوراي ده، بخش، شهر، شهرستان يا استان صورت مي‌گيرد كه اعضاي آن را مردم همان محل انتخاب مي‌كنند (قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، 1370)

در سطح شوراها، شوراي اسلامي شهر جايگزين انجمن شهر شد و وظايفي كه بر عهده اين انجمن بود، برعهده شوراي اسلامي واگذار گرديد. براساس لايحه « تشكيلات، وظايف و انتخابات شوراهاي اسلامي كشور و انتخابات شهرداران »، انتخاب شهردار بر عهده شوراي اسلامي شهر و صدور حكم آن در شهرهاي با جمعيت كمتر از دويست هزار نفر برعهده استاندار و در شهرهاي بزرگتر برعهده وزير كشور گذارده شد. مسايل و مشكلات ناشي از جنگ تحميلي هشت ساله مانع از تحقق شوراي اسلامي شهر گرديد. در سال 1375 « قانون تشكيلات، وظايف و انتخابات شوراهاي اسلامي كشور و انتخاب شهرداران » به تصويب مجلس شوراي اسلامي و سپس تأييد شوراي نگهبان رسيد و در تاريخ 11/4/75 براي اجرا از طرف رئيس جمهور به وزارت كشور ابلاغ شده است (سعيدنيا، 1378)

اين قانون داراي پنج فصل و نود و چهار ماده و پنجاه و يك تبصره مي باشد. فصل اول اين قانون تشكيلات شوراها را مورد بررسي قرار ميدهد. فصل دوم درخصوص انتخابات (شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان)، و فصل سوم درخصوص وظايف شوراها (برحسب سطح تشكيلاتي در روستا، بخش و شهر) مي باشد. فصل چهارم درخصوص رسيدگي به تخلفات است، و بالاخره فصل پنجم ساير مقررات را مورد بررسي قرار ميدهد.

در مجموع، در فاصله سالهاي 1358 تا سال 1375، تعداد 167 شهرداري جديد در كشور تأسيس شده است. در سال 1375 تعداد شهرداريهاي كشور به 650 شهرداري رسيد. تحولات مهم اين دوره كاهش حمايتهاي مالي دولت از شهرداريها مي باشد، به طوري كه شهرداريها مجبور به اتكا به منابع داخلي شده اند. (سعيدنيا، 1378)

 

اهداف مديريت شهري

در ايران منابع مختلفي اهداف مديريت شهري را تعيين مي‌كنند كه عمده‌ترين آنها عبارتند از: قانون شهرداريها، برنامه هاي توسعه اقتصادي ـ اجتماعي و فرهنگي كشور و طرحهاي توسعه شهري.

در قانون شهرداريها سه دسته از اهداف قابل استخراج است كه عبارتند از تأمين و ارائه خدمات شهري، عمران شهري و ايجاد و تجهيز امكانات لازم براي مقابله با مسايل شهري. در طرحهاي توسعه شهري عمدتاً به بعد كالبدي توسعه شهر پرداخته شده است و در برنامه سوم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور (78-1374) به اهدافي چون توسعه انديشيده شهرها، بهبود وضعيت آب، سوق دادن شهرداريها به سمت خودكفايي با ايجاد شوراهاي اسلامي، اداره اقتصادي واحدهاي ارائه كننده خدمات شهري، بهبود تأسيسات جمع‌آوري و دفع فاضلاب، بهبود امور حمل و نقل و ترافيك، افزايش ايمني شهرها، بهسازي نوسازي و بازسازي بافتهاي باارزش، گسترش تحقيقات شهري، بهبود شرايط زيست محيطي و جلوگيري از تخريب فضاي سبز شهري و امثال آن اشاره كرد (سعيدنيا، 1378)

 

سازمانهاي دولتي مرتبط با مقوله مديريت شهري در ايران

در ايران سازمانهاي متعددي با مقوله مديريت شهري مرتبط مي باشند اما مهمترين آنها كه بيشترين سهم را در مديريت شهري دارا مي باشند، وزارت كشور، سازمان مديريت و برنامه ريزي (سازمان برنامه و بودجه) و وزارت مسكن و شهرسازي است.

هدف اصلي وزارت كشور، كه متولي اصلي مديريت شهري در ايران است، حفظ امنيت و آسايش عمومي و تعميم دموكراسي و هماهنگ ساختن فعاليتهاي سازمانهاي دولتي، ملي و محلي در سراسر كشور مي باشد. در اين خصوص، وظايف كلي وزارت كشور در ارتباط با شهرداريها عبارتند از :

راهنمايي و نظارت بر شهرداريها در انجام وظايف محوله و مراقبت در تأمين مايحتاج عمومي.

نظارت بر اجراي كليه قوانين، آئين نامه ها و مقررات مربوط به شهرداريها.

نظارت بر حسن اجراي قانون نوسازي و عمران شهري.

تأمين نيازمنديهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي منطقه اي و محلي و تشخيص اولويت آنها در محدوده برنامه ريزي كشور و اعمال نظارت قانوني بر امور كليه شوراها از جمله شوراي شهر.

علاوه بر وظايف فوق‌الذكر، وزارت كشور برخي وظايف اجرايي را نيز دارا مي باشد (مزيني، 1375)

سازمان مديريت و برنامه ريزي از طريق تهيه برنامه درازمدت توسعه كشور، برنامه‌هاي پنج ساله، برنامه ريزي، نظارت و تعيين بودجه، در مديريت شهري سهيم است و وزارت مسكن و شهرسازي نيز از طريق تهيه، تصويب و نظارت بر تهيه طرحهاي جامع و تفصيلي شهرها و همچنين طرحهاي جامع شهرستان و غيره، در امر مديريت شهري مشاركت مي كند. علاوه بر اين، تعيين محل شهرها و مراكز جمعيت آينده و تعيين حدود توسعه و ظرفيت شهرهاي فعلي و آينده به عهده وزارت مسكن و شهرسازي است.

 
 


 
الگوهاي اداره شهر در كشورهاي ديگر
نظام مديريت شهري در كشورهاي مختلف از شيوه هاي متفاوتي پيروي مي كند. در آمريكا و به طرز مشابهي در انگلستان، آلمان، فرانسه و كشورهاي اسكانديناوي، سه الگوي مديريتي وجود دارد :

 

الگوي شهردار ـ شورا

در اين الگو كارگزاران شهر (شهردار، شوراي شهر و غيره) با رأي مستقيم مردم به سمتهاي خود برگزيده مي شوند و كارگزاران سازمانهاي مختلف شهرداري نيز از جانب شهردار يا شوراي شهر منصوب مي شوند. اين الگو در واقع همان الگوي شهردار ضعيف است.

 

  
 


الگوي كميسيوني هيئتها و كميسيونرها

در اين الگو اعضاي هيئتها و كميسيونهاي مختلف شهر را مردم مستقيماً انتخاب مي كنند و اينان تمام امور مديريت شهري را خود به عهده مي‌گيرند و انتصاب مديران سازمانهاي مختلف شهرداري از جانب ايشان صورت مي‌گيرد. اعضاي هيئتها ممكن است يكي را از ميان خود به عنوان شهردار انتخاب كنند، ولي به سبب اين سمت از حقوق و اختيارات بيشتري برخوردار نمي شود، حتي اگر شهردار مستقيماً با رأي مردم انتخاب شود، مقامي تشريفاتي دارد و ممكن است فقط مسئوليت امور عمومي را به عهده گيرد.

 

 
  
الگوي مدير شهر (شورا ـ مديرشهر)

در اين الگو مردم اعضاي شوراي شهر را انتخاب مي‌كنند و اعضاي شوراي شهر مديري را براي اداره امور شهر به استخدام شهر در مي‌آورند. در اينجا، قدرت اصلي در اختيار اعضاي انجمن شهر است و شهردار ممكن است (با انتخاب مردم) وجود داشته باشد. در اين صورت نيز، مانند الگوي شهردار ضعيف، نقش وي بيشتر تشريفاتي و نظارت عاليه است. و يا ممكن است شهردار وجود نداشته باشد و مدير شهر كليه اقدامات اجرايي را كه معمولاً شهرداران به عهده مي‌گيرند، انجام دهد (مزيني،‌1378) .

 

 
  
درجه شهرداريهاي كشور

فعاليتهاي شهرداري به شكل جديد آن پس از مشروطيت آغاز گرديد. قانون بلديه در دوره اول مجلس شوراي ملي به سال 1286 به تصويب رسيد. شهرداري تهران نخستين شهرداري بود كه براساس قانون جديد تأسيس شد و تشكيلات آن تقريباً بلافاصله پس از تصويب قانون پايه‌‌گذاري شد.

از سال 1286  تا سال 1379 ،  754 شهرداري در كل كشور تأسيس شد كه بيشترين آنها به ترتيب در استانهاي اصفهان (78 شهرداري)، خراسان (67 شهرداري) و فارس (56 شهرداري)، و كمترين آنها در استان قم (3 شهرداري) قرار دارند.

درجه شهرداريهاي كشور در طيفي از 1 تا 12 قرار مي‌گيرد. شهرهاي قديمي، بزرگ و پرجمعيت داراي درجات بالاتر، و شهرهاي جديدالتأسيس داراي درجات پائين‌تر مي باشند. درجه شهرداريها بر مبناي امكانات، اعضا، درآمد و امثال آن تعيين مي شود، لذا بالاترين درجه (12) به شهرداريهاي شيراز، تبريز، مشهد و اصفهان تعلق گرفته است، جمعيت اين كلان شهرها بيش از يك ميليون نفر ميباشد.

در رده بعد، شهرهايي چون كرج، اهواز، قم، كرمانشاه، رشت، اروميه، همدان و آبادان قرار گرفته اند كه درجه آنها 11 مي باشد. جمعيت اين شهرها بين  300 تا 900 هزار نفر است . در رتبه بعد نيز شهرهايي مانند دزفول، كرمان، بندربوشهر، سمنان، ساري و غيره، با درجه 10 قرار مي‌گيرند و تقريباً تمام اين شهرها مراكز استانها مي باشند. اين روند همچنان ادامه مي‌يابد و شهرهايي كه كمترين جمعيت را داشته باشند و شهرداري آنها در سالهاي 78 و 79 تأسيس شده است، عمدتاً در درجه 1 و 2 قرار مي گيرند (وزارت كشور، 1379) .

 
 

تعریف راه و خیابان در آئین نامه راههای شهری ـ بخش مبانی (وزارت مسکن وشهرسازی، 1374) چنین آمده است:‌ « مجموعه‌ای است که برای عبور وسایل نقلیه موتوری، دوچرخه و پیاده ساخته میشود. به راه در داخل آبادانیها، خیابان نیز اطلاق میشود، مگر در مورد راههایی که عملکرد برون شهری دارند ولی از داخل این مناطق میگذرند (راههای شریانی درجه 1) که اطلاق خیابان به آنها معمول نیست.»
از نظر نحوه تعیین مشخصات هندسی، راههای شهری به سه گروه کلی متمایز از یکدیگر طبقه‌بندی میشوند که عمدتاً با توجه به نقش آنها تعریف میشوند :
1.راههای شریانی درجه 1.
2.شریانی درجه 2.
3.خیابانهای محلی.
راههای شهری شش نقش اصلی برعهده دارند که عبارتند از :
1.فراهم آوردن امکان جابجایی برای وسایل نقلیه موتوری (نقش جابجایی).
2.فراهم آوردن امکان دسترسی وسایل نقلیه موتوری به بناها و تأسیسات (نقش دسترسی).
3.ایجاد بستری برای ارتباطات اجتماعی نظیر کار، گردش، بازی و ملاقات (نقش اجتماعی).
4.شکل دادن به ساختار معماری (نقش معماری شهری).
5.تأثیر در آب و هوای محیط اطراف راه (نقش تأثیرات آب و هوایی).
6.تأثیر در اقتصاد شهر (نقش اقتصادی).
از شش نقش فوق الذکر، سه نقش جابجایی، دسترسی و اجتماعی، معیارهای اصلی طبقه‌بندی راههای شهری‌اند به طوری که :
در راههای شریانی درجه 1، جابجایی تنها نقش اصلی است و نقشهای دسترسی و اجتماعی به نفع آنها تنظیم میشوند.
در راههای شریانی درجه 2، نقشهای جابجایی و دسترسی هر دو اصلی است و نقش اجتماعی راه به نفع این دو نقش تنظیم میشود.
در خیابانهای محلی، هر سه نقش جابجایی، دسترسی و اجتماعی اصلی‌اند و به آنها توجه یکسان میشود. از آنجا که بطور طبیعی غلبه با وسایل نقلیه موتوری است، رعایت نقش اجتماعی ایجاد میکند که سرعت و حجم ترافیک موتوری به شدت تحت نظر گرفته شود.
با توجه به نقش راهها، راه شریانی درجه1، راهی است که در طراحی و بهره‌برداری از آن به جابجایی وسایل نقلیه موتوری برتری داده شود. برای رعایت این برتری ، دسترسی وسایل نقلیه موتوری و همچنین عبور پیاده‌ها از عرض راه تنظیم میشود.
راههای شریانی درجه 1، ارتباط با شبکه راههای برون شهری را تأمین می کنند. با اعمال درجات مختلفی در کنترل دسترسی ،راههای شریانی درجه 1 به آزاد راه ، بزرگراه و راه عبوری دسته بندی میشوند :
آزاد راه، راهی است که در تمام طول آن ، ترافیک دو طرف به طور فیزیکی از یکدیگر جداست و جریان ترافیک در آن بدون وقفه (آزاد) است و تقاطع همسطح در آن وجود ندارد.
بزرگراه ، راهی است که ترافیک دو طرف آن به طور فیزیکی از یکدیگر جداست و در طولهای قابل ملاحظه ای از آن میتوان جریان ترافیک را پیوسته فرض کرد. بزرگراه میتواند معدودی تقاطع همسطح داشته باشد، به شرطی که فاصله تقاطع ها از یکدیگر زیاد (بیش از حدود 5/2 کیلومتر) باشد.
راه عبوری ادامه راههای برون شهری دو طرفه در داخل شهرهای معمولاً کوچک و متوسط یا روستاهاست، به شرط آنکه عملکرد عبوری آنها در داخل شهر یا روستا نیز حفظ شود. فاصله تقاطعهای همسطح راه عبوری از یکدیگر کمتر از حدود 5/2 کیلومتر نیست.
راه شریانی درجه 2 ، راهی است که در طراحی و بهره برداری از آن، به جابجایی و دسترسی وسایل نقلیه موتوری برتری داده میشود. برای رعایت این برتری، حرکت پیاده‌ها از عرض خیابان کنترل میشود. راههای شریانی درجه 2 دارای عملکرد درون شهری‌اند و شبکه اصلی راههای درون شهری را تشکیل میدهند.
خیابان محلی، خیابانی است که در طراحی و بهره‌برداری از آن، نیازهای وسایل نقلیه موتوری، دوچرخه سوار و پیاده با اهمیت یکسان رعایت میشود. برای رعایت حال پیاده و دوچرخه سوار، سرعت وسایل نقلیه موتوری در این خیابانها، پائین نگه داشته میشود.
 

 
 
سیستمهای شبکه ارتباطی شهری
 
سیستم شعاعی

در این نوع سیستم، خیابانها از یک هسته مرکزی منشعب میشوند و توسعه آن با ادامه دادن خیابانها و یا شعاعهای فرعی دیگری که اضافه میشوند به صورت محدود امکان‌پذیر است. پیوند اجزای شبکه با یکدیگر از طریق هسته مرکزی صورت می گیرد و فرم شهر به صورت ستاره‌ای است. این سیستم از لحاظ ترافیکی معایبی بسیار دارد. به عنوان مثال وسایل نقلیه برای دسترسی از یک خیابان به خیابان دیگر، نخست باید به مرکز مراجعه نمایند و سپس به خیابان مورد نظر دسترسی پیدا کنند. شبکه ارتباطی شهر مقدس مشهد از این نوع است.
 
 
 
سیستم شطرنجی

سیستمی است غیرمرکزی که در آن تعداد زیادی گره یا نقطه تقاطع وجود دارد. کلیه نقاط توسط شبکه پوشش داده شده و توسعه شبکه به هر سمت و به طور نامحدود (بصورت نظری)، امکانپذیر است. در مناطق مرکزی و یا تجاری، مسیرهای متعددی برای تردد وجود دارد و از خیابانهای مورب برای کوتاه کردن راههای دور و سفرهای طولانی استفاده میشود. هر چند که خیابانهای مورب باعث به وجود آمدن تقاطعهای متراکم و نامتعادل خواهند شد.
این سیستم از محاسن و معایبی برخوردار است.
محاسن این سیستم عبارتند از :
1.ارتباط مستقیم با قسمتهای دورتر شهر.
2.استفاده بهینه از زمین (فاقد پرت زمین).
3.ایجاد آب نماها، پارکها، باغها و یا مجسمه‌های یادبود در محل تقاطع خیابانهای مورب که به زیبایی شهر می افزاید.
4.به دلیل کمی موانع، عملی‌ترین سیستم محسوب میشود.
عیب اصلی این سیستم وجود تقاطعهای خطرناکی است که در محل اتصال خیابانهای مورب و شطرنجی پدید می آید. علاوه بر این ، تعداد تقاطعها نیز در خیابانهای شطرنجی زیاد است.
در شبکه ارتباطی شهرهای ایلام، گنبدکاووس، شهرکرد، فریمان، سلماس، بافت جدید دزفول و محلاتی از تهران (تهران نو، نارمک و تهران پارس) و برخی دیگر از شهرها این سیستم دیده میشود.
 
 
 
سیستم حلقوی (ring system)

در شهرهایی که شبکه ارتباطی آنها شعاعی است، سعی میشود برای غیرمرکزی کردن شبکه، در قسمتهایی از معابر، شعاعها را به صورت خیابانهای عریض و حلقه‌ای شکل به هم مرتبط سازند. در این سیستم، حلقه‌ها توسط شعاعهایی قابلیت عملکرد پیدا می‌کنند و تعداد حلقه‌ها میتواند مشخص کننده میزان توسعه شهر باشد.
مزایای این سیستم عبارتند از :
1.نقش راههای حلقوی، نقشی واسطه‌ای بین جاده‌های مورب و جاده های محلی شهری است.
2.راههای حلقوی، ترافیک را در بزرگراههای مختلف پخش میکنند، بنابراین از نظر ترافیکی بسیار مناسب اند.
معایب این سیستم موارد زیر را شامل میشود :
1.قطعات کوچک زمین به صورت ذوذنقه‌ای شکل می‌گیرند، از این رو بهره برداری نامنظم از زمین، موجب به هدر رفتن مقدار زیادی از اراضی شهری می‌گردد و از لحاظ احداث واحدهای مسکونی مقرون به صرفه نیست.
2.شبکه ارتباطی شهر همدان نمونه بارزی از این سیستم است و شهرهای تبریز و خرمشهر نیز دارای سیستم نیمه شعاعی می باشند. 
 
 
سیستم ارگانیک

سیستم ارگانیک (آشفته) سیستمی است که در طرح و تنظیم آن اندیشه انسانها به کار گرفته نشده است، بلکه تکوین شهر به طور اتفاقی انجام یافته و راهها، خیابانها و کوچه‌های تنگ آن با پیچ و خمهایی در یکدیگر تنیده اند.
اطلاق نام « ارگانیک » به این علت است که این طرح به یک تصویر میکروسکوپی، نظیر آن چیزی که ساختمان سلولی بافتهای حیوان یا گیاه را نمایش میدهد، تشبیه میشود. در سیستم ارگانیک خیابانها دارای انحناست و گاه عرض آنها متفاوت و در فواصل مختلف فضاهای باز نامنظم و به شکل ناپیوسته دیده میشود.
بافت شهرهای شوشتر، رشت و لار و بافت قدیم برخی از شهرهای ایران دارای سیستم ارگانیک است.

عدالت اجتماعي ركن اساسي توسعه پايدار شهري

توسعه پايدار شهري در دوره پسامدرن (بعد از پست مدرنيزم)، داراي جنبه‌هاي گوناگوني است، اما بر جنبه زيست‌محيطي آن تأكيد بيشتري شده‌است.

 رويكردهاي اكولوژيكي عمدتا در جهت حفاظت منابع طبيعي و آشتي دادن انسان مدرن و طبيعت در فضاي شهري مطرح شده است. اين در حالي است كه توسعه پايدار منحصر به مسائل زيست‌محيطي نيست، بلكه جنبه‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آن نيز داراي اهميت زيادي است.

سازمان ملل متحد در دهه 1970 در زمينه راهبرد توسعه بين‌المللي به تلفيق مولفه‌هاي اقتصادي و اجتماعي و بر 4 مورد تأكيد ورزيد:

الف- عدم حذف هيچ‌يك از بخش‌هاي جمعيتي از قلمرو توسعه.
ب- ايجاد نوعي دگرگوني ساختاري كه به توسعه ملي ارتقا بخشد و تمام بخش‌هاي جمعيت را به مشاركت در فرآيند توسعه ترغيب كند.
ج- تعقيب عدالت اجتماعي و از جمله تلاش براي توزيع عادلانه در‌آمد و ثروت بين قشرهاي مختلف مردم.
د- اولويت دادن براي توسعه توانايي‌هاي انساني و تأمين فرصت‌هاي شغلي.
در واقع تأمين عدالت اجتماعي و رعايت استاندارد‌هاي زيست‌محيطي به يكديگر وابسته‌اند و در مقايسه كلان توزيع عادلانه قدرت، ثروت و درآمد ميان شهروندان فرصت‌هايي برابر را براي آنان در بهره‌مندي از منابع طبيعي محيط‌زيست فراهم مي‌آورد.

هنگامي كه همه اقشار يك جامعه شهري، از مواهب طبيعي به صورت عادلانه‌اي بهره‌مند شوند، زمينه مشاركت آنان در حفاظت از منابع طبيعي و ساماندهي فضاي زيستي بيشتر مي‌شود و در مقابل اقشار يك جامعه نابرابر از نظر وضعيت اقتصادي و اجتماعي تأثيرات نابرابري را نيز بر محيط‌زيست شهري بر جاي مي‌گذارند.

 يكي از ملزومات دستيابي به توسعه پايدار شهري خلق چشم‌اندازهاي زيبا و موزون است. وجود چشم‌اندازهاي ناهماهنگ و آلوده حاكي از نابرابري اجتماعي اقتصادي در ميان ساكنان يك شهر است. گسترش مناطق حاشيه‌نشين شهرها و آلودگي فضايي، محصول فرآيندهاي نابرابر‌سازي‌ در نظام‌هاي سرمايه‌داري است. تمركز فقر در مناطق حاشيه نشين نه تنها به آلودگي چشم‌انداز منجر مي‌شود، بلكه زمينه افزايش جرم و جنايت را نيز فراهم مي‌كند.

افزايش جرم و جنايت و ساير ناهنجاري‌هاي اجتماعي در شهر از موانع مهم در توسعه پايدار شهري است و به تعبير پيتر هال جغرافيدان معروف انگليسي كابوس شهر را به جاي شهر سالم و پايدار به وجود مي‌آورد. از ويژ گي‌هاي كا بوس شهر مي‌توان به ناامني، هراس و افسردگي و نگراني شهروندانش اشاره‌كرد.

به همين دليل براي ايجاد شهري مطلوب و سالم داراي توسعه پايدار، بايد ابعاد اجتماعي اقتصادي توسعه را در نظر گرفت و با تأمين عدالت اجتماعي از بحران‌ها، تنش‌ها و چالش‌هاي مختلف جلوگيري كرد.

افزايش آگاهي برنامه‌ريزان و مديران شهري در زمينه ابعاد گوناگون توسعه و اجراي اقداماتي كه به تعادل اكولوژيك و تعادل اجتماعي بينجامد، زمينه استقرار توسعه پايدار شهري را فراهم مي‌سازد. بي‌گمان ايجاد اين تعادل‌ها به تغيير ساختار يا تعديل ساختار نظام‌هاي اقتصادي اجتماعي نياز دارد.

يكي از راه‌هاي تحقق عدالت اجتماعي در شهر تعيين نوع كاربري اراضي و منطقه بندي در شهر است كه بايستي مبني بر رعايت عدالت اجتماعي باشد. ذكر اين نكته به معناي در نظر گرفتن اصول و مقررات مكان‌يابي عناصر شهري نيست، بلكه تشويق برنامه‌ريزان شهري به انتخاب گزينه‌هايي است كه در يك مورد خاص مطرح مي‌شود و اخلاق حرفه‌اي و حس انسان دوستي را در خود دارند.

بر اساس اصل عدالت اجتماعي مي‌توان گفت كه جامعه بايد براي كاهش خطرهاي اجتماعي در نواحي پرخطر مخارج بيشتري تقبل كند. به‌طور كلي صورت بندي و فرم‌هاي موجود در الگوي پراكنش خدمات در سطح شهر ناشي از فرآيندهاي اجتماعي اقتصادي خاصي است. محيط‌زيست شهري مطلوب و دستيابي به اهداف توسعه پايدار نيازمند شناخت عوامل آلوده‌كننده محيطي است.

اين عوامل به2 دسته بزرگ طبيعي و انساني تقسيم مي‌شوند. در ميان عوامل انساني نابساماني در برنامه‌ريزي شهري نقشي عمده در تشديد آلودگي‌ فضاي شهر دارد.

عدم شناخت شبكه‌ها، كاركرد‌هاي مناسبات و ارتباطات فضايي در شهر، بي‌توجهي به عدالت اجتماعي و مكان‌گزيني مراكز خدمات شهري عمدتا بر اساس بهره‌وري اقتصادي و بي‌توجهي به نيازها و تمايلات اجتماعي شهري موجب آشفتگي و بروز آلودگي زيست‌محيطي در فضاهاي شهري بزرگ شده است. جامعه شهري امروز نيازمند مديريتي جديد است. زيرا ساختار شهر و روابط و مناسبات اقتصادي اجتماعي آن در اين مقطع زماني سريعا در حال تغيير و تحول است.

حدود 4 دهه از اتمام دوره مدرنيسم گذشته است و اينك در شهر پسامدرني بايد چاره‌هاي جديدي براي حل مشكلات شهري انديشيد و مي‌توان گفت كه روي هم رفته شهر‌سازي‌ پسامدرن با آموزه‌هاي اصلي شهرسازي مدرن يعني مهندسي اجتماعي، قطعيت، تعميم، پيش‌بيني پذيري به مخالفت برخاست و در عوض به منطقه‌گرايي انتقادي، اصالت بخشي نسبت تكثرگرايي تعدد، تنوع برنامه‌ريزي موضعي و موردي عدم تمركز محلي‌گرايي، طراحي بومي مشاركت مردمي و مانند آن روي آورد.

در شرايط فعلي بر اساس مرام‌‌نامه مديران شهري (مدير شهري نظر ويژه‌اي نسبت به مورد خاصي ندارد) او با هر مسئله‌، بدون تبعيض و بر پايه عدالت و اصول اخلاقي برخورد مي‌كند.

ساماندهي فضاي شهري با توجه به استانداردهاي زيست‌محيطي ضمن رعايت اصول عدالت اجتماعي و معيارهاي عمده آن يعني(نياز، استحقاق، منفعت رساني به همگان) و اولويت بخشي به محله‌هاي فقير نشين شهري است. تنها در چنين شرايطي است كه مي‌توان به موفقيت طرح‌هاي توسعه پايدار شهري دل بست

فضاي سبز

 

 

 
 فضای سبز شهر
فضاهای سبز شهری نوعی از سطوح کاربری زمین شهری با پوششهای گیاهی انسان ساخت است که واجد بازدهی اجتماعی و بازدهی اکولوژیکی می باشند.
منظور از بازدهی اکولوژیکی، زیباسازی بخشهای شهری، کاهش دمای محیط، تولید اکسیژن، افزایش نفوذپذیری خاک در مقابل انواع بارش و مانند اینها میباشد و از دیدگاه حفاظت محیط زیست ، فضاهای سبز شهری، بخش جاندار ساخت کالبدی شهر را تشکیل میدهد.

 

انواع فضاهای سبز
فضاهای سبز در وهله نخست به فضاهای سبز و سطوح سبز، و در مرحله بعد به شهری و غیرشهری تقسیم میشوند.
تفاوت فضای سبز و سطوح سبز از نظر اکولوژیکی در این است که سطوح سبز (مثلاً زمین ورزشی چمنکاری شده) نمی تواند مانند فضای سبز شبه جنگلی در کاهش آلودگی صوتی مؤثر باشد و یا به نحو مطلوبی سبب کاهش دما شود.
براساس این تقسیم بندی، فضاها و سطوحی که با کاربری فضای سبز در شهرها ارتباط پیدا میکند، فضاهای سبز عمومی، نیمه عمومی و خیابانی و سطوح سبز عمومی، خیابانی و چمنهای ورزشی را شامل میشود.
فضاهای سبز عمومی واجد بازدهی اجتماعی میباشد و برای عموم مردم برای گذراندن اوقات فراغت و تفریح قابل استفاده است و معمولاً پارک نامیده میشود. در واقع فضای سبز عمومی (اجتماعی) شامل فضاهای سبز عمومی مجهز به خدمات و تسهیلات میگردد. فضاهای سبز نیمه عمومی دارای بازدهی اکولوژیکی هستند اما تعداد استفاده‌کنندگان آنها محدود است. محوطه‌های باز ادارات، پادگانها و بیمارستانها، نمونه‌هایی از این فضا می‌باشند. فضاهای سبز خیابانی، درختکاری حد فاصل مسیرهای پیاده‌رو و سواره‌رو و همچنین فضاهای میادین و یا زمینهای پیرامون بزرگراهها و خیابانها را شامل میشود.
سطوح سبز شهری نیز زمینهای ورزشی چمنکاری شده و جزیره‌ها و لچکیهای کنار خیابان را شامل میشود که عمدتاً جنبه زیبایی شناختی دارد و تا حدی نیز واجد بازدهی اکولوژیکی می‌باشند. بطور کلی می‌توان گفت که بخش قابل توجهی از فضای سبز در طرحهای شهری را فضای سبز عمومی تشکیل میدهد که به دلیل بازدهی اجتماعی و اکولوژیکی به طور همزمان از اهمیت بالاتری برخوردار است.

  

عملکردهای فضای سبز

فضاهای سبز در شهرها، به ویژه در شهرهای بزرگ و صنعتی، دارای عملکردهای مختلفی می‌باشند. فضاهای سبز از یک سو موجب بهبود وضعیت زیست محیطی شهرها می شود، و از سوی دیگر شرایط مناسبی را برای گذران اوقات فراغت شهروندان تعبیه می‌کند. علاوه بر اینها، دارای عملکردهای کالبدی نیز می‌باشد.
اثرات فضای سبز شهری از دیدگاه زیست محیطی مواردی چون کاهش آلودگی هوا، کاهش آلودگی صوتی، بهبود شرایط بیوکلیماتیک در شهر، افزایش نفوذپذیری خاک و تأثیر مثبت بر چرخه آب در محیط زیست شهری و افزایش کیفیت آبهای زیرزمینی را شامل میشود. فضای سبز میتواند به طور قابل توجهی دمای هوا را کاهش دهد و یا به تلطیف هوا کمک کند. در بررسی اثرات روانی ـ اجتماعی فضای سبز باید گفت که انسان ، در هر شرایطی ، روزانه به چند ساعت فضای ساکت و آرام نیاز دارد که فضای سبز میتواند این فضا را تأمین نماید.
فضای سبز شهری به عنوان بخش جاندار محیط شهری مکمل بخش بی‌جان شهر، یعنی ساختار کالبدی شهر، می باشد. در این خصوص، فضای سبز میتواند به عنوان لبه شهر، آرایش دهنده شبکه راهها و تفکیک کننده فضاهای شهری ایفای نقش نماید.

 

استانداردهای فضاهای سبز
تعیین سطح و سرانه کاربری فضای سبز در ایران، تاکنون عمدتاً براساس استانداردهای مورد استفاده در کشورهای دیگر بوده است.
تعیین سرانه فضای سبز تا حد زیادی بستگی به خصوصیات بیوکلیماتیک منطقه و شهر دارد، بر این مبنا باید گفت سرانه فضای سبز در یک شهر کویری و یا یک شهر بزرگ مانند تهران نمی‌تواند شرایطی همانند با یک شهر ساحلی در استان مازندران داشته باشد. با وجود این، اطلاع از استانداردهای فضای سبز می تواند به عنوان هدایتگر فعالیتها و خط مشی‌ها به شمار آید.
براساس مطالعات و بررسیهای وزارت مسکن و شهرسازی، سرانه متعارف و قابل قبول فضاهای سبز شهری در شهرهای ایران بین 7 تا 12 مترمربع برای هر نفر است که در مقایسه با شاخص تعیین شده از سوی محیط زیست سازمان ملل متحد (20 تا 25 مترمربع برای هر نفر)، رقم کمتری است. با وجود این، در شهرهای مختلف کشور نیز این رقم، با توجه به ویژگیهای متفاوت جغرافیایی و اقلیمی آنها، با اختلافاتی همراه است که میزان آنرا طرحهای مصوب هر یک از شهرها تعیین میکنند.

در مجموع آنچه از دیدگاه محیط اجتماعی در ارتباط با فضای سبز شهری اهمیت دارد، میزان فضای سبز عمومی است، یعنی فضای سبزی که رفت و آمد عموم مردم در آنها بدون مانع باشد، یا به تعبیر دیگر فضای سبز اجتماعی.‌
بنابراین مفهوم سرانه فضای سبز تنها میتواند برای آن نوع فضای سبز به کار رود که برای گذران اوقات فراغت، بازی و تفریح مهیا شده است.
نکته‌ای که درخصوص فضای سبز از اهمیت بالایی برخوردار است، مکان‌یابی آن میباشد. جین‌جکوب، منتقد شهرسازی معاصر معتقد است که پارک باید در جایی باشد که زندگی در آن موج میزند، جایی که در آن، فرهنگ و فعالیتهای بازرگانی و مسکونی است. تعدادی از بخشهای شهری، دارای چنین نقاط کانونی ارزشمندی از زندگی هستند که برای ایجاد پارکهای محلی یا میادین عمومی، مناسب به نظر میرسند.

بر این اساس مکان‌یابی فضای سبز باید از اصولی چون «مرکزیت، سلسله مراتب و دسترسی» تبعیت کند :
مرکزیت فضای سبز به این مفهوم است که فضای سبز حتی‌المقدور در مرکز محله، ناحیه و یا منطقه شهری مکانیابی شود. همچنین فضاهای سبز در مقیاسهای متفاوت اعم از پارکهای محله‌ای، منطقه‌ای و امثال آنها، باید با ساختار کالبدی متناظر خود انطباق داشته باشد، به عنوان مثال پارک منطقه‌ای در محدوده منطقه پیشنهاد شود.
یکی از معیارهای دیگری که در مکان‌یابی فضای سبز باید به آن توجه شود، معیار « دسترسی» است. به این مفهوم که پارکهای شهری باید از چهار جهت به شبکه ارتباطی دسترسی داشته باشند تا بدین طریق هم جمعیت بیشتری از آن استفاده کند و هم امکان نظارت اجتماعی و امنیت پارک افزایش یابد. بدین‌ترتیب امکان بهره‌برداری دیداری از جلوه‌های زیبای پارک برای رهگذران از چهار جهت فراهم می شود.