مقوله پايتخت يا مركزيت سياسي در ايران، همانند محدوده هاي سياسي آن، در طول تاريخ فراز و نشيبهاي زيادي داشته است و به تبعيت از تغيير حكومت، پايتخت آن نيز، جز در موارد معدود، از شهري به شهر ديگر جا به جا شده است.
نگاهي به گذشته تاريخي اين تغيير و تحول حاكي از انگيزه هاي مختلفي است كه به تناسب زمان، مكان و ساختار اجتماعي حكومت، با محفوظ داشتن استراتژي سياسي و مسايل ژئوپوليتيكي زمان، موجب جا به جايي مركز سياسي كشور شده است. اين انگيزهها عمدتاً در وهله نخست، سياسي-امنيتي، و در وهله دوم اقتصادي- اجتماعي بوده است.
پايتختهاي ايران در دوران باستان
پايتختهاي ايران در دوران پس از اسلام
تهران، پايتخت قاجاريه، پهلوي و جمهوري اسلامي
انتقال پايتخت

پايتختهاي ايران در دوران باستان
دوران باستان حدود 500/1 سال (هزاره قبل از ميلاد تا ظهور اسلام) را شامل ميشود و محدوده جغرافيايي وسيعي را در بر ميگيرد كه از يك طرف شهرهاي آسياي ميانه در سمت شرق، و از طرف ديگر، كرانههاي دجله و فرات در سمت غرب را شامل ميشود.
در اين دوره، كه از مهمترين دوره هاي سياسي كشور كهنسال ايران است، شهرهاي متعددي با ويژگيهاي مختلف به مركزيت درآمده و يا به پايتختي ايران انتخاب شدهاند. بقاياي شهرهايي نظير مرو، نسا، صد دروازه، اصطخر، مدائن، تخت سليمان، نيشابور و امثال آنها، كه حاصل كاوشهاي باستان شناختي 50 سال اخير و همچنين تحقيقات به جاي مانده از مورخين است، حكايت از عظمت و شكوه اين شهرها در آن روزگاران دارد.
مرز سياسي ايران از دوران باستان تا دوران معاصر دستخوش تغييرات زيادي بوده و عمدتاً نيز محدود شده است، لذا بايد حتيالمقدور شهرهايي مورد بررسي قرار گيرند كه در محدوده مرزهاي سياسي كنوني ايران زمين واقع شده باشند. همچنين با توجه به اينكه سلسلهها و حكومتهاي مختلف، پايتختهاي متفاوتي داشته اند. پايتختهاي باستاني در قالب حكومتهاي ماد، هخامنشي، اشكاني و ساساني مورد بررسي قرار ميگيرند.

پايتخت مادها
هرودت مورخ يوناني مي گويد مادها كه در اواسط نيمه دوم و يا اوايل هزاره اول قبل از ميلاد به ايران آمده اند، داراي حكومت مركزي و پايتخت نبودهاند و تا هنگامي كه ديوكس، يكي از داوران خردمند يكي از روستاها با به كارگيري تمهيدات زيركانه موفق شد به عنوان نخستين پادشاه برگزيده شود، در روستاها زندگي ميكردند . به فرمان ديوكس، كاخي با استحكامات لازم بنا شد و مردم نيز در شهر مستحكمي كه گرداگرد كاخ ايجاد شده بود مستقر شدند. اين شهر همان هگمتانه قديم، يا به زبان يوناني اكباتان، يا همدان امروزي است. هرودوت به طور دقيق توضيح مي دهد كه شهر به وسعت آتن و روي تپه واقع شده بود. اين شهر شامل هفت ديوار دايرهاي شكل متحدالمركز بود. هر ديوار داخلي بلندتر از ديوار خارجي بود و كاخ در ميان بلندترين ديوار داخلي قرار داشت. جان پناههاي ديوارها، به رنگهاي گوناگون رنگاميزي شده بود. ديوار ماقبل آخر، نقرهاي و درونيترين ديوار و كاخ طلايي رنگ بود.
نوشي جان در جنوب همدان، گودين تپه در شرق كرمانشاه و باباجان در لرستان، مراكز مهمي از هزاره اول قبل از ميلاد مي باشند، كه از ميان آنها نوشي جان اهميتي بيشتر از ديگر محلها داشته است اما هيچ يك از آنها قادر به همتايي با هگمتانه نبودند. شهر كهنسال شوش نيز كه از هزاره چهارم ق، م، وجود داشته و پايتخت پادشاهي ايلام بوده، بنا بر روايات متون آشوري، در سال 640 قبل از ميلاد به دست آشوريان به كلي با خاك يكسان شد (هوف، نظري اجمالي به پايتختهاي قبل از اسلام).
پايتخت هخامنشيان
به طور كلي هخامنشيان در طول دوران حكومت خود شش پايتخت داشته اند كه عبارتند از : انشان، هگمتانه، بابل، شوش، پاسارگاد و تخت جمشيد.
دو پايتخت پاسارگاد و تخت جمشيد جديدالتأسيس بودند و توسط هخامنشيان بنا شدند. پاسارگاد توسط كورش بزرگ و تخت جمشيد توسط داريوش هخامنشي احداث شد.
مكاني كه كورش بزرگ در پاسارگاد آغاز به ساختن آن كرد، در مقايسه با قلعه هاي كوهستاني مادي، تفاوت داشت، اما از بعد فقدان نظام و جوهره شهري با آنها مشترك بود.
پاسارگاد مجموعه اي است از كاخها، عمارات دولتي، آثار مذهبي، يك صفه دژ مانند و گور كوروش، كه جدا از يكديگر در دشت مرغاب واقعاند و قسمتهايي از آن نيز به كمك مجاري آبياري به چمنزار و باغ بدل شده است.
داريوش اول نيز به ايجاد ساختمانهايي در پاسارگاد ادامه داد ليكن اقامتگاه شاهي خود را به 80 كيلومتري جنوب پاسارگاد، يعني جلگه حاصلخيزتر و زيباي مرودشت، منتقل كرد كه قبلاً شهر انشان در آنجا رونق يافته بود. گرچه اين اقامتگاه شاهي كه تخت جمشيد يا پرسپوليس نام گرفته داراي طرحي بسيار متمركزتر است، اما چندان بي شباهت به طرح پاسارگاد نيست. صفه تخت جمشيد را كاخها، تالارهاي بارعام، خزانه و پلكان با شكوه روبازي اشغال ميكرد و حفاظت آن را استحكاماتي از خشت خام بر ستيغ كوه مجاور، به نام كوه رحمت، تأمين مي نمود. شوش نيز كه ظاهراً نخستين اقامتگاه داريوش بوده است داراي وضعيت مشابهي است. بنابراين شوش، تخت جمشيد و پاسارگاد، سه پايتخت شاهنشاهي كه نسبتاً به خوبي بررسي شده اند، و همچنين اكباتان چهارمين پايتخت آنان كه كمتر شناخته شده است، بايد شهرهاي مسكوني فرمانروايان بوده باشند، تا اقامتگاههايي كه جنبه شهريت داشتهاند و نبايد آنها را با شهرهاي امروزي يا قرون اخير مقايسه كرد.
در حدود 300 ق . م. شالوده، سلوكيه پايتخت سلوكيان، در غرب رود دجله و در ناحيه مدائن ريخته شد. در ناحيه مدائن شهرهاي تيسفون در شرق دجله، و سلوكيه و وهاردشير در غرب دجله، مستقر بودهاند، كه البته موقعيت مكاني دقيق آنها روشن نيست. البته تيسفون شهري پارتي (اشكاني) و وهاردشير شهري ساساني است كه در طول زمان در ناحيه مدائن و يا تيسفون شكل گرفته و در مواردي از مكاني به مكان ديگر جا به جا شده اند. در واقع در اين منطقه يك مجموعه شهري وجود داشته است (هوف، نظري اجمالي به پايتختهاي قبل از اسلام) .
پايتخت اشكانيان
پارتها (اشكانيان) در حدود سال 247 ق . م. با سرنگوني حاكم غاصب سلوكي، آندراگوراس، كانون امپراتوري خود را در شمال شرق خراسان بنياد نهادند.
نشيمنگاه اجدادي سلسله اشكانيان، شهر نسا بوده است كه امروزه در نزديكي پايتخت تركمنستان (عشق آباد)، ويرانههاي آن جاي گرفته است. نسا شامل دو محوطه باستاني به نامهاي نساي جديد و نساي قديم است. نساي جديد شهر بوده است و نساي قديم قلعه اي كه اقامتگاه شاهانه با كاخ و خزانه، ادارات و پادگان و شايد يك نيايشگاه بوده است. نكته قابل توجه اين است كه نساي جديد بسيار قديميتر از نساي قديم و حتي پيش از تاريخ مسكون بوده است، ليكن در هنگام داير بودن نساي جديد، نساي قديم متروك گرديده بود و اين نامها بر آنها نهاده شد. نساي كهنه در حدود 5 كيلومتري جنوب شرقي نساي جديد قرار گرفته است. در ناحيه نسا نيز مانند تيسفون و مدائن يك مجموعه شهري وجود داشته است. اين مجموعه شامل پايتخت، يك قلعه، شهركهاي كوچكتر، معابد، روستاها و املاك زمينداران بوده است.
پارتيان پس از تحكيم قدرت به سوي غرب پيشروي داشتهاند و در اين مسير شهرهايي چون گرگان، هكاتم پيلس يا شهر « صددروازه»، قومس در نزديكي دامغان (كه احتمالاً صددروازه در اين ناحيه بوده است)، اكباتان، نهاوند، خورهه، اصفهان و استخر (بين نقش رستم و تخت جمشيد) و تيسفون را پايتخت كشوري و يا منطقهاي خود قرار دادند و اين شهرها در دوران اشكانيان معمور بودهاند. بنابراين پارتيان نيز مانند هخامنشيان به سرعت مراكز سياسي و اقتصادي خود را به سرزمين بسيار پيشرفته بينالنهرين منتقل ساختند (هوف، نظري اجمالي به پايتختهاي قبل از اسلام) .
پايتخت ساسانيان
تاريخ شاهنشاهي ساساني با بناي يك شهر و يك كاخ آغاز شده است. مطابق روايت طبري، پيريزي اردشير خوره (فيروزآباد كنوني) بود كه تقريباً در سال 225 ميلادي منجر به قطع رابطه فرمانرواي ياغي، اردشير بابكان، و سرورش شاهنشاه پارتي، اردوان پنجم، گرديد.
شهرهاي ساساني زيادي وجود دارند كه به نام شاهان نامگذاري شده است، از جمله اردشير خوره (شكوه اردشير)، وه (بي) شاپور يا وه اردشير (نيكي شاپور) و الروميه نزديك تيسفون، اين امر نشان مي دهد كه شاهان ساساني به نگهداري از شهرها علاقه داشتهاند. البته آنان آزاديهايي را كه پارتيان به شهرها اعطاء نموده بودند محدود كردند تا شهرها را تحت حكومتي متمركز قرار دهند.
در دوره ساساني مخصوصاً در مراحل اوليه آن، كه شهرسازي به اوج خود ميرسد، سبك متداول شهرسازي يوناني مآبانه است كه آنرا چند ضلعي شطرنجي مي گفتند و البته يك شيوه جهاني و بسيار مرسوم بود. سبك شهرسازي دايرهوار شعاعي كه باني آن اردشير اول بود، يك نمونه استثنايي است.
جدايي مركز حكومت از شهر در اوايل دوره ساساني تكوين يافته است. شهرهاي اردشير و شاپور نشان دهنده ارتباط متعادل و سنجيده كاخ ـ ارگ و شهر است.
به استثناي شهرهاي مدائن، بي شاپور و قصر ابونصر، كمتر شهر ساساني است كه تا حدي مورد حفاري قرار گرفته باشد. قدمت قصر ابونصر، كه بعدها شهر اسلامي شيراز در آن منطقه رشد يافت، به زمان هخامنشيان ميرسد و اقامتگاه ابونصر بوده است.
دارابگرد نيز كه يكي از پايتختهاي ولايتي پيش از اسلام بوده است، به شكل مدور احداث شده است كه يكي از دلايل آن سرمشق قرار دادن شهر مدور اوايل دوره ساساني، يعني اردشير خوره (فيروزآباد كنوني) بوده كه در نزديكي آن قرار داشته است، (هوف، نظري اجمالي به پايتختهاي قبل از اسلام) .
پايتختهاي ايران در دوران پس از اسلام
در دوران پس از اسلام، سلسلههاي كوچك و بزرگ زيادي بر سرزمين ايران حكمراني كردند و براي اداره كشور، شهرهايي را به عنوان پايتخت خود قرار دادند. در اين خصوص توجه به دو نكته حاير اهميت است: نخست اينكه طي دوران 1400 ساله پس از اسلام، دهها سلسله و طايفه بر ايران حكم راندند كه برخي از آنان فقط در بخشي از سرزمين و يا در مدت كوتاهي حكومت كردند. در اينجا از ذكر پايتخت حكومتهاي كوچك خودداري ميگردد و عمدتاً سلسلههاي مهم تاريخي و پايتختهاي كشوري ذكر ميشود. دوم اينكه برخي از پايتختهاي دوران اسلامي در محدوده مرزهاي سياسي كنوني ايران واقع نميشوند، به عنوان نمونه ميتوان از دمشق پايتخت امويان ، بغداد پايتخت عباسيان و يا بخارا پايتخت سامانيان نام برد كه از ذكر آنها خودداري مي شود. بنابراين ممكن است در روند بررسي پايتختهاي ايران ، برخي از مقاطع تاريخي حذف گردد. از آنجايي كه در قرون اوليه پس از اسلام ، محدوده كنوني ايران از مقر حكومت مركزي به دور بوده است ، لذا در اين دوران پايتخت كشوري و مقتدري در اين پهنه از سرزمين وجود نداشته است و عمدتاً پايتختهاي ولايتي و منطقهاي كه مستقل هم نبودند ، بر مردم ايران حكومت ميكردند. ايرانيان هنگامي كه پس از گذر از ستم بنياميه ، اندكاندك ستم بنيعباس را نيز ديدند ، به آرايش پايتخت مردمي خويش در دوران پس از اسلام برخاستند و از همه سو بدان روي آوردند. اين شهر نيشابور بوده است.
پايتختهاي قرون اوليه اسلامي (قبل از ايلخانيان)
پايتختهاي ايلخانيان مغول
پايتختهاي صفويان
پايتخت افشاريان
پايتخت زنديان
پايتختهاي قرون اوليه اسلامي (قبل از ايلخانيان)
نخستين امير ايراني كه در نيشابور پس از اسلام تخت نهاد، ابومسلم مروزي، سپاهبد جوانمرد ايراني، بود كه با كمك سپاه خراسان، بنياميه را پس از يك سده ستم، در سال، . 131 ه.ق درهم كوبيد.
طاهريان از سال 206 هـ . ق در خراسان آزادي خود را از بغداد آشكار نمودند و در سال 207 هـ .ق. با حذف نام مأمون در خطبههاي نماز استقلال خود را اعلام و نيشابور را پايتخت خود قرار دادند.
نيشابور به دلايل مذهبي (گرامي بودن چهار آخشيج خاك، باد، آب و آتش در نزد ايرانيان كه در نيشابور به وجه مطلوبي بود)، طبيعي (رواني آب از كوه بينالود به سوي آن و وجود دشتهاي وسيع كشاورزي) و دلايل سياسي (خراسان در زمان باستان بزرگترين بخش ايران و نيشابور مركز آن بوده است) از دوران باستان داراي عظمت و شكوه بوده است و لذا انتخاب آن به عنوان پايتخت موجه مينمود. در سال 259 هـ . ق. يعقوب ليث صفار، بازمانده طاهريان را در نيشابور شكست داد و مدتي در نيشابور ماند.
در زمان سامانيان و سلجوقيان نيز، نيشابور از اهميت خاصي برخوردار بود و گه گاه به عنوان پايتخت انتخاب مي شد. در قرن ششم نيز در زمان خوارزمشاهيان، مردم نيشابور در مقابل مغولان ايستادند و جنگيدند (جنيدي، نيشابور پايتخت ايالتي) .
پس از نيشابور، يكي ديگر از پايتختهاي مستقل و مردمي، شهر زرنگ بوده است كه در سيستان واقع شده است.
اين شهر در سال 23 هـ . ق. سيستان به دست اعراب افتاد اما مردم آن تن به فرمان ايشان ندادند و آتش شورشها و انقلابهاي بسياري در اين منطقه شعلهور گشت. در سال 247 هـ . ق. يعقوب ليث صفاري به ياري مردم آزاده سيستان، نخستين دولت مستقل ملي را در ايران تشكيل داد و شهر زرنگ را به پايتختي برگزيد. شهر زرنگ، بزرگترين شهر سيستان در سده 4 هـ . ق . بود و از دوران صفاريان دارالامارههايي در آن برپا شده و بناهاي بسياري در اين شهر به وجود آمده بود كه اكنون اثري از آنها باقي نمانده است. خرابههاي زرنگ را امروز در نزديكي زاهدان، كنار نهري از شاخههاي هيرمند، ميتوان ديد.
شهر زرنگ به دليل نزديكي به رود هيرمند، داراي جايگاهي ويژه و استراتژيك (به علت واقع شدن در ميان راههاي بزرگ بازرگاني) بود و پس از تخريب « رام شهرستان » بر اثر سيل كه مركز سيستان در دوران باستان بوده و با زرنگ فاصله كمي داشته، به عنوان پايتخت انتخاب شد. خشك شدن دلتاي رودخانه بزرگ هيرمند و حمله تيمور گوركاني در سال 785 هـ . ق. به اين شهر، موجبات سقوط شهر را فراهم آورد (افشار سيستاني، زرنگ پايتخت صفاريان) .

شهر نيشابور پيش از حمله مغول
علاوه بر شهرهاي نيشابور و زرنگ، شهرهاي ري، كرمان، سبزوار و برخي شهرهاي ديگر در اين دوره، پايتختهاي حكومتي، ايالتي و يا ولايتي بودهاند.
شهر ري در دوران باستان پايتخت اشكانيان بود و از سلسلههاي پس از اسلام ميتوان حكومت آلبويه را نام برد كه در آباداني ري تلاش فراواني به عمل آوردند. ري پس از حملات مغول، رو به ويراني نهاد و پس از آن تهران كمكم رشد خود را آغاز نمود (كوثري، ري پايتخت حكومتي). كرمان نيز در يك دوره كوتاه از تاريخ موقعيت پايتختي كسب كرده است. در دوران قبل از اسلام، پايتختها در مكانهاي سرسبز و پرجمعيت انتخاب مي شدند. در قرون اول و دوم هجري حكومتهاي مستقلي در ايران وجود نداشت اما با شروع قرن سوم حكومتهاي نيمه مستقل و مستقل در ايران شكل گرفت. كرمان كه پايتختي ايالتي بوده است، از اوايل قرن چهارم هـ . ق، پايگاه آلبويه و سامانيان بوده است.
پس از آن، سلجوقيان و مظفريان كرمان را براي مدتي پايتخت خود قرار دادند (741 هـ .ق.) از آن پس كرمان به عنوان پايتخت مطرح نگرديد. با توجه به كويري بودن كرمان و عدم وجود ارتفاعات در آن، مي توان نتيجه گرفت كه كرمان شهري نظامي نبوده است و تنها به دلايل اقتصادي (واقع شدن در مسير راههاي اصلي) به عنوان پايتخت انتخاب شده است (باستاني پاريزي، كرمان پايتخت ايالتي). علاوه بر شهرهاي نامبرده، سبزوار نيز براي مدتي به عنوان پايتخت ولايتي مطرح بوده است. سربداران در سال 736 هـ .ق. قيام كردند و با از ميان برداشتن مغولان، در سال 738 هـ . ق. در سبزوار، رأيت استقلال برافراشتند و تا سال 788 هـ .ق. در آن منطقه و ولايات مجاور آن حكومت كردند. دلايل گزينش سبزوار به اميرنشيني، دلايلي چون واقع شدن سبزوار در مسير جاده ابريشم، انگيزه هاي ديني، عوامل اقتصادي و اقليمي و موقعيت سوق الجيشي و سياسي و نظامي بوده است (آريان پور، سبزوار پايتخت ولايتي).
پايتخت ايلخانيان مغول
ايران در طول تاريخ يا از قسمت شمال غربي و يا شمال شرقي مورد حمله قرار گرفته است و ندرتاً از نواحي ديگر مهاجمين وارد ايران شدهاند. هجوم فرمانروايان ايران به سرزمينهاي مجاور نيز از همين منطقه انجام شده است. لذا سياست كشورداري ايلخانان حكم ميكرد كه پايتختهاي خود را در اين مناطق انتخاب كنند و براساس همين سياست سه پايتخت مغولان در ايران (مراغه، تبريز و سلطانيه) در شمال غرب كشور مكانيابي شدهاند.
مراغه اولين پايتخت ايلخاني بود كه توسط هلاكو (653 الي 663 هـ .ق.) انتخاب گرديد. به اعتقاد برخي از مورخين نام شهر، مشتق از كلمه عربي مرغ (چراگاه) است و بنابراين در انتخاب شهر مراغه به عنوان پايتخت، علاوه بر سياست كشورداري ايلخانان، عامل اقتصادي يعني رونق كشاورزي و دامپروري نيز نقش داشته است. تقريباً تنها اثري كه از قديميترين پايتخت ايلخاني باقي مانده است، رصدخانه مراغه است كه بيشترين شهرت آن در قدمت آن نهفته است و قريب دو قرن قديميتر از رصدخانه معروف سمرقند است (ميرفتاح، پايتختهاي ايلخانيان).
پس از به سلطنت رسيدن آباقا، وي مركز حكومت را به تبريز، كه از قبل شهري بزرگ و آباد بوده و به عنوان مركز ايالت از آن نام برده ميشد، انتقال داد و مراغه در حد يك شهر باقي ماند. در اين زمان، تبريز شهري پررونق و استوار به شمار ميآمد كه از هر نظر شايستگي مركزيت ايران را، با توجه به مؤلفه هاي لازم، دارا بود. اين مؤلفهها تقريباً همان مؤلفه هاي انتخاب مراغه به پايتختي در زمان هلاكو محسوب مي شدند، با اين تفاوت كه بسيار قويتر و غنيتر ميدان عرضه پيدا كرده بودند.
تا زمان حكومت ارغون، كوشش ايلخانان و كارگزاران آنان در شهرها و ولايات مختلف، تحكيم سلطه دستگاه سلطنتي و برانداختن مدعيان حكومت بود، لذا ميتوان گفت كه اكثر آنان فرصتي براي ساخت و ساز ويرانيهاي اسلاف خود نداشتند. ساخت و ساز زماني آغاز شد كه دستگاه حكومتي تا اندازهاي آرامش يافت زيرا اكثر گردنكشان و مدعيان حكومت يا از بين رفتند و يا منكوب دستگاه حكومتي شدند. از سوي ديگر مردم نيز حكومت را متعلق به مغولان غاصب نمي دانستند بلكه آنان را ايلخانان پرورش يافته در فرهنگ ايران ميشناختند كه بر ايران حكومت ميكردند (ميرفتاح، پايتختهاي ايلخانيان).
پس از آنكه ارغون شاه به سلطنت رسيد، دستور داد در منطقه شروياز، واقع در موقعيت فعلي سلطانيه و نزديك شهر زنجان، شهري بنا كنند. ادامه ساخت و ساز در سلطانيه توسط سلطان محمد خدابنده، شهر سلطانيه را بنيان نهاد. با تولد شهر سلطانيه بديهي است كه رونق « شروياز » تحت تأثير پايتخت ايلخانان (سلطانيه) قرار گرفت.

سلطانيه مجموعه بناهاي شهر
توسعه معماري و شهرسازي ايلخاني را بايد در معماري آثار باستاني ايران به ويژه در مركز و جنوب ايران جستجو كرد. معماران آن دوران با خلق ويژگيهاي برجسته، اين دوره را از ادوار قبل و بعد از خود متمايز ساختند.
انتخاب محل سلطانيه يا قنقراولانگ به دنبال مشورتي انجام شد كه ارغون شاه با اطرافيانش داشته است « حاضرين هر يك را آنچه از عيب و هنر دانستند باز نمودند ». با تصويب قنقراولانگ ارغون شاه دستور داد طرح شهر را ترسيم كنند. بنابراين شهر سلطانيه يا قنقراولانگ داراي يك طرح از پيش انديشيده بود. ظاهراً دستور ساخت شهر توسط ارغون شاه در سال 680 هـ .ق. صادر شده است (ميرفتاح، پايتختهاي ايلخانيان).
پايتخت صفويان
صفويان در طول حكومت نسبتاً طولاني سيصد ساله خود در ايران (907 هـ .ق. الي 1200 هـ .ق) سه شهر مهم تبريز، قزوين و اصفهان را به پايتختي برگزيدند.
شاه اسماعيل صفوي تبريز را به پايتختي برگزيد تا هم به مركز قدرت معنوي خاندان خود در اردبيل نزديك باشد و هم از جايگاه استقرار پيروان و فداييان پرشور خود، ايلهاي تركمان شيعي مذهب در سرزمين آناطولي، فاصله زيادي نداشته باشد. شاه اسماعيل در طول سلطنت خود گهگاهي از قزوين ديدار ميكرد و مدتي را در اين شهر به سر ميبرد. در زمان حكومت شاه اسماعيل و پس از او (شاه طهماسب)، عثمانيها و ازبكان بطور مكرر از ناحيه شمال غرب به ايران حمله ميكردند و قتل و غارت ايشان گاهي به شهر تبريز هم ميرسيد. اين درگيريها به همراه وجود تنشهاي اجتماعي ناشي از دو دستگي (حيدريها و نعمتيها) در تبريز موجب شد كه شاه طهماسب براي انتقال پايتخت اقدام كند. پايتخت جديد مي بايست در جايي باشد كه در صورت هرگونه حمله غافلگيرانهاي از سوي نيروهاي عثماني و ازبكان، هيچگاه چون تبريز مورد تهديد قرار نگيرد و در عين حال نيز از ميدانهاي نبرد در شرق و غرب فاصله زيادي نداشته باشد. بنابراين انتخاب قزوين با توجه به موقعيت استراتژيك آن، انتخابي منطقي به شمار ميرفته است.
قزوين با توجه به موقعيت ويژه جغرافيايي از دوران ساسانيان به عنوان يكي از پايگاههاي مهم در برابر منطقه كوهستاني شمال ايران به شمار مي آمد. با روي كار آمدن دولت سلجوقي، قزوين از رشد قابل توجهي برخوردار شد، به طوري كه تا قبل از دولت صفوي، چنين رونقي نداشته است.
آماده سازي شهر قزوين براي تبديل آن به پايتخت از سال 951 هـ .ق. آغاز شد و بيش از يازده سال به طول انجاميد و كار انتقال پايتخت در زماني (962 هـ .ق.) صورت گرفت كه حكومت در موضع قدرت بود.
طرح توسعه قزوين، بر يك طرح جامع استوار بود و شهر جديد (جعفرآباد) به صورت هماهنگ با پايتخت قديم در مجاورت آن ايجاد شد و كمبودهاي خدماتي شهر قزوين را مرتفع ساخت (ورجارند، پايتختهاي صفويان، اصفهان).
يكي از نكات مهمي كه در انتخاب قزوين به پايتختي مورد توجه شاهان صفوي قرار نگرفته بود مشكل كم آبي قزوين بود. مشكل كمبود آب قزوين از يك سو، و محاسن شهر اصفهان از سوي ديگر، در آن زمان موجب شد كه شاه عباس پايتخت خود را به اصفهان منتقل سازد. اصفهان از آب فراوان زايندهرود برخوردار و داراي مركزيت جغرافيايي در ايران بود همچنين در مسير راههاي بزرگ بازرگاني قديم مانند دمشق و حلب در غرب، و سمرقند و بخارا در شرق، قرار داشت . علاوه بر اين، فراهم بودن شرايط اقتصادي (راه)، سياسي (مركزيت) و كشاورزي (آب زاينده رود) اصفهان موجب شد كه اين شهر در ادوار مختلف به عنوان پايتخت ايالتي (در دوره آل زيار) و پايتخت حكومتي (در دوره سلجوقيان) انتخاب شود. در دوره سلجوقيان، هنرمندان زيادي به اصفهان روي آوردند و بناهاي متعددي همچون مساجد، كاروانسراها، پلها و غيره را را در محلات قديمي بنا نهادند. با حمله مغولان، اصفهان نيز مانند شهرهاي ديگر ايران رو به ويراني نهاد و با طي فراز و نشيبهايي، در سال 1597 ميلادي، شاه عباس پايتخت خود را به اين شهر منتقل ساخت.
اين اقدام، ظرف چند سال، اصفهان را به اوج عظمت خود رساند و آن را به صورت پايتختي بينالمللي درآورد كه فرستادگان و بازرگانان از اروپا و خاوردور بدان رو مي آورند. برخلاف شاهان ديگر كه در شهر كهنه اصفهان اقامت گزيدند، شاه عباس تصميم گرفت دربار خود را در حاشيه جنوبغربي شهر كهنه برپا سازد.
هسته مركزي طرح شاه عباس، ميداني بود كه تأسيسات اداري، مذهبي، علمي و اقتصادي در پيرامون آن قرار ميگرفت. آنچه در شهر و ميدان كهنه اصفهان در طي چندين سده انجام گرفت، در طرح تأسيسات شاه عباس با نظمي از پيش مطالعه شده در مدت نسبتاً كوتاهي به وجود آمد (گوبه، پايتختهاي صفويان، اصفهان) .
در سال 1201 هـ .ق، و در دوران سلطنت شاه عباس بهشهر به عنوان پايتخت بهاري و تابستاني انتخاب شد و اشرف (اشرف البلاد) نام گرفت.
در دوره صفوي، همانند عهد ساساني، شكوفائي و رونق شهر بهشهر بيشتر شد. در اين دوره با ايجاد كاخها و بناهاي زيبا و تأسيسات شهري، بهشهر زيبايي و اهميت فوقالعادهاي يافت. صفياباد كنوني در بهشهر يادگار همان دوران است (كياني، پايتختهاي صفويان، بهشهر).
پايتخت افشاريان
نادر شاه افشار در سال 1139 هـ .ق. با فريفتن يكي از فرماندهان ملك محمود به نام پيرمحمد، سپاه خود را وارد شهر مشهد كرد. نادر براي استحكام دايمي قدرت خويش در اين شهر، خانواده خود را در ارگ مشهد جاي داد. وي در سال 1145 هـ .ق. شاه طهماسب دوم را از سلطنت خلع و پسر هشت ماهه او را به نام شاه عباس سوم به پادشاهي برگزيد و خود نيابت سلطنت را در دست گرفت. وي پس از تاجگذاري در دشت مغان، مشهد را به پايتختي برگزيد. با بسط قلمرو سلطنت نادرشاه در شرق، مشهد از لحاظ مركزيت بر اصفهان برتري داشت. علاوه بر آن، مشهد بزرگترين و مهمترين شهر نزديك به زادگاهش ابيورد و كلات نادري بود.
شهر مشهد از آغاز تا قرن سوم هجري، اهميت زيادي نداشت و در جايگاه روستايي به نام سناباد واقع شده بود. پس از به شهادت رسيدن امام هشتم شيعيان و دفن آن حضرت در آنجا، رونق و آباداني مشهدالرضا (سناباد) آغاز شد. در اوايل قرن هشتم هجري و در زمان سلطان محمد خدابنده، پادشاه شيعي مغول، شهر مشهد مورد توجه قرار گرفت و در زمان صفويان نيز، كه در اعتلاي شعاير مذهب شيعه سعي فراوان داشتند، مشهد توسعه بيشتري يافت تا اينكه در دوران افشاريان به پايتختي انتخاب شد (مخلصي، مشهد، پايتخت افشاريان).
پايتخت زنديان
پس از كشته شدن نادر، برخي از سرداران وي بناي سركشي گذاشتند كه يكي از آنان كريمخانزند از طايفه لر بود كه خود را وكيل الرعايا معرفي مي نمود و محبوب مردم بود. يكي از رقباي جدي وي محمد حسن خان قاجار رئيس طايفه فاجار بود كه در مازندران اقامت داشت.

كريمخان براي سركوبي وي به تهران آمد و پس از سركوبي حاكم قاجار، در سال 1172 ه.ق در ديوانخانه تهران به تخت شاهي نشست اما به دليل تابستانهاي گرم تهران و در هنگام برقراري آرامش نسبي در شمال و غرب كشور ، در سال 1180 هـ .ق. شيراز را به پايتختي برگزيد. شيراز، كه پس از اسلام پايتخت ناحيه فارس در زمان حكومت ديلميان و اتابكان فارس ، خاندان اينجو و آل مظفر بود، به دلايلي چون اعتدال هوا، استحكامات طبيعي (كوه در شمال و رودخانه در جنوب شرقي) ، موقعيت شيراز بر سر راه كهن خليج فارس ، دژ نظامي فهندر و باروي شهر، به پايتختي برگزيده شد. كريم خان نخست به مرمت و استحكام باروي شهر پرداخت و سپس خندقي به دور حصار حفر كرد. كريم خان در تجديد بناي حصار، محيط آن را قدري كوچكتر كرد به طوري كه برخي از قسمتهاي شهر در خارج از حصار قرار گرفت ، دروازه هاي دوازده گانه را به شش دروازه محدود ساخت و در مقابل هر دروازه ميداني وسيع احداث نمود (آريان پور، شيراز پايتخت زنديان).
تهران، پايتخت قاجاريه، پهلوي و جمهوري اسلامي
بدون هيچگونه شبههاي، تهران در سال 1200 هـ .ق. مطابق 1164 هـ . ش. برابر با 1785 ميلادي به عنوان پايتخت انتخاب شد. در سال 1209 هـ .ق. فقط مراسم تاجگذاري برگزار شده و نامي از اعلام مجدد پايتختي تهران به ميان نيامده است (سعيدنيا، تهران پايتخت قاجاريان، پهلوي و جمهوري اسلامي).
از اين تاريخ به بعد تهران پايتخت سه حكومت قاجاريه، پهلوي و جمهوري اسلامي گرديده كه در هر دوره ويژگيهاي كالبدي خاصي را دارا بوده است.
تهران در عصر قاجار
هر چند تهران از ديدگاه تاريخ سياسي ايران شهر تازه اي است كه 200 سال از عمر آن ميگذرد، اما سابقه تاريخي آن به بيش از 000/3 سال ميرسد. روستاي تهران، پس از حمله مغول به ري كم كم آباد گرديد و در دوره صفويه به صورت يك شهر نظامي ـ سياسي درآمد. اگر دوران 140 ساله حكومت قاجار را به سه دوره زماني تقسيم كنيم تنها در 50 ساله دوره مياني است كه شهر تهران از رشد و توسعه قابل توجهي برخوردار بوده است و در شهرسازي معاصر به دوره ناصري (دوران 50 ساله حكومت ناصرالدين شاه) شهرت يافته است. براساس نوشتههاي ياكوب ادوارد پولاك در تهران عتيق (قبل از ناصرالدين شاه) هيچ چيز، بيننده را به ياد شهري بزرگ نمياندازد و شهر فاقد جاده هاي مواصلاتي، بناهاي معظم و پاكيزگي و بهداشت ميباشد. تنها در دوران ناصري است كه با اقدامات اميركبير (تأسيس دارالفنون، مريض خانه دولتي، بازار، ايجاد صنايع و امثال آن) شهر تهران با تحولات بنيادين مواجه شد. پس از ناصرالدين شاه نيز به دنبال انقلاب مشروطيت و ناآرامي سياسي و عدم وجود امنيت و آرامش، تحولات قابل توجهي در زمان حكومت مظفرالدين شاه، محمدعلي شاه و احمدشاه در اين شهر به وجود نيامده است (سعيدنيا، تهران پايتخت قاجاريان، پهلوي و جمهورياسلامي).

تهران عصر قاجاريه
تهران در عصر پهلوي
سالهاي آخر سلسله قاجار، ايران صحنه جنگ جهاني اول و جنبشهاي محلي و قحطي و ناامني گرديد. اين شرايط مانع رشد شهرنشيني و توسعه شهرسازي شد. از سال 1300 هـ .ش. با كودتاي رضاخان ميرپنچ سردار سپه، به علت تثبيت دولت و امنيت عمومي دوره جديدي در كشور و در پايتخت آن تهران آغاز گشت. دوره معاصر در ميان دو انقلاب، دوره اي است كه به سبب نظام سرمايهداري جهاني، تغيير رژيم سياسي ايران و تحولات سريع فني، چهره زندگي اجتماعي و اقتصادي و سيماي كالبدي تهران دگرگوني يافت و از يك شهر سنتي محصور در حصار و خندق به يك شهر جديد با ساختار نوين مبدل شد. در اين دوره شهرهاي بزرگ ايران، به ويژه تهران، محل تحقق نظام سرمايهداري بودند.
رضا شاه، در شمال شهر تهران با ساختمانهاي نوين، خيابانهاي عريض و مشجر و ميدانهاي بزرگ، يك شهر جديد احداث كرد. يكي از دلمشغوليهاي رضاشاه نوسازي شهرها و تغيير شكل ظاهري مملكت بود. كريم آقا بوذرجمهري رئيس بلديه (شهرداري) تهران با شدت و قدرت پايتخت را از شهري قديمي به شهري جديد تبديل كرد.
در دوران حكومت محمدرضا شاه، روند توسعه تهران با ايجاد شهركهاي تهران پارس و نارمك در شرق، شهرآرا و تهران ويلا و گيشا در غرب ادامه يافت. صنايع و فرودگاه در غرب، صنايع و تأسيسات حمل و نقل در جنوب روبه توسعه گذاشتند. در اين دوره تهران به يك كلان شهر بينالمللي تبديل شد. احداث اتوبانهاي پارك وي، شاهنشاهي، افسريه و ايوبي و همچنين احداث شهركهاي جديد اكباتان، لويزان، شهرك غرب، شهرك شوش و دهها كوي مسكوني ديگر در اين دوره انجام شد (سعيدنيا، تهران پايتخت قاجاريان، پهلوي و جمهوري اسلامي).
تهران در دوران پس از انقلاب اسلامي
طي سالهاي 1359 تا 1367، اقدامات عمراني در شهر تهران، به دليل جنگ ايران و عراق، متوقف گرديد. از سال 1368، پس از پايان جنگ، توسعه شهر تهران آغاز شد. اكنون اتوبانهاي جديد احداث و پارك ها و فضاهاي سبز عمومي گسترش داده ميشوند و صدها مركز مذهبي و فرهنگي جديد در نواحي مختلف شهر تهران پديد مي آيند. بعد از انقلاب صدها نقطه مسكوني جديد در پيرامون تهران توسعه يافت و گستره تهران از غرب تا كرج، از جنوب تا كهريزك و رباط كريم، از شرق تا جاجرود و رودهن و از جنوب شرقي تا ورامين و در جنوب غربي تا شهريار را در بر ميگيرد (سعيدنيا، تهران پايتخت قاجاريان، پهلوي و جمهوري اسلامي).

تهران امروز
انتقال پايتخت
در گذشته، امنيت، عامل اصلي انتخاب و يا انتقال پايتخت بوده است اما امروزه با توجه به پيشرفت فنون به ويژه در عرصههاي امنيتي و تغيير شيوه هاي جنگي و همچنين اهميت يافتن گردش اطلاعات و ارتباطات در اين عرصه، عامل مذكور كم رنگ شده است و در مقابل مركزيت ثقل اقتصادي اهميت يافته است.
امروزه اگر پايتختي انتخاب مي شود و يا انتقال مي يابد عمدتاً به دلايل غيرامنيتي است. تمركززدايي، حل مشكلات موجود در يك پايتخت، تسلط مناسب بر اقتصاد كشور و يا انتخاب رأس مناسب براي هرم سلسله مراتب شهري است. تجارب عملي انتقال پايتخت در كشورهاي برزيل، پاكستان و آلمان و مباحث نظري مطروحه در ايران در قرن حاضر همگي شاهد اين مدعاست كه انتقال هيچ يك از پايتختهاي كشورهاي مذكور به دلايل نظامي نبوده است. اشاره مختصري به تجارب اين كشورها، علاوه بر بررسي ابعاد مختلف، اين نكته را نيز روشن مي كند.
1- برازيليا
شهر برازيليا، پايتخت جديد كشور برزيل، در حدود سال 1960 بنيان گذاشته شد و به دنبال آن مركز تصميمگيري سياسي ـ اداري كشور از شهر ريودوژانيرو به آن انتقال يافت. سابقه اين فكر به اواسط قرن نوزدهم (1853) و مراحل بعدي آن به اوايل قرن بيستم باز ميگردد. تا سال 1822 كه برزيل از يوغ استعمار آزاد شد، شهرهاي برزيل عمدتاً مطابق طرح شهرهاي پرتقالي و اسپانيايي طراحي مي شد كه از اين به بعد اهداف مشخصي موجب ايجاد شهر برازيليا شد.
اهداف اصلي ايجاد شهر برازيليا و انتقال پايتخت به آن عمدتاً اهداف بومي و ملي بود كه هيچگونه ارتباطي به حل مسايل پايتخت قبلي يا ريودوژانيرو و يا تخفيف آن مسايل نداشت. اهم اين اهداف عبارتند بودند از :
ايجاد زمينههاي ملي توسعه اقتصادي ـ صنعتي .
تضمين امنيت ملي از طريق اعمال حاكميت بر قلب آمازون و كل سرزمين برزيل.
تسهيل و تسريع زمينه هاي توسعه و نظارت در مناطق جنگلي و معدني آمازون.
ايجاد شهرهاي ماهيتاً برزيلي .
در روند شكل گيري شهر برازيليا، رئيس جمهور وقت (كوبيچك) در وهله اول قانون ايجاد شهر برازيليا و انتقال پايتخت را به تصويب پارلمان رساند و سپس زير نظر مستقيم خود شركتي دولتي را به منظور پي گيري انجام مطالعات، تأمين تداركات اجرا و انجام عمليات انتقال پايتخت به نام نوواكپ ايجاد كرد كه 51 درصد سرمايه اوليه آن از بودجه فدرال برازيليا و 49 درصد باقي مانده از بودجه كل كشور تأمين گرديد. مراحل مختلف مطالعات و اجراي شهر برازيليا و انتقال پايتخت از اين قرار بود :
مرحله اول : دوره مطالعه و طراحي (56 ـ 1954)
مرحله دوم : دوره ساخت و ساز (60 ـ 1956)
مرحله سوم : دوره اتمام مرحله اول و آغاز انتقال پايتخت (63 ـ 1960)
مرحله چهارم : دوره تكميل ساخت و ساز از 1963 تا به حال
در نهايت برازيليا به اهداف خود از جمله تجديد عظمت و فرهنگ مردم برزيل نرسيد و عملاً مباني طراحي شهر به آفرينش شهري منجر شده است كه ماهيتاً آمريكايي و فرزند اتومبيل سواري از آب در آمد. (شهيدي، 1369)
2- اسلام آباد
پس از استقلال سياسي پاكستان، فكر انتخاب پايتخت مناسب كه مركزيت ثقل سياسي و اقتصادي داشته باشد به وجود آمد. نخست شهر كراچي به عنوان پايتخت مورد بررسي قرار گرفت، اما مطالعات انجام شده نشان داد كه انتخاب شهر موجود بنا به دلايل متعدد منطقي نمي باشد و ايجاد شهر جديد از جنبه هاي اقتصادي (ارزش افزوده اطراف شهر جديد و امثال آن)، اجتماعي (عدم تعلق به يك گروه اجتماعي)، فني (تخريب بخش قابل توجهي از امكانات موجود) و با توجه به جنبه هاي شهرسازانه (ايجاد هسته مناسب براي يك جهان شهر) قابل توجه است. لذا با عنايت به مركزيت ثقل و واقع شدن در محور جاده ابريشم، اسلام آباد به عنوان پايتخت در مجاورت شهر راولپندي انتخاب شد. برنامه ريزي اين شهر از سال 1959 آغاز و تا سال 1963 به طول انجاميد و در سال 1961 نيز وارد مرحله اجرايي شد (دوكسياديس، 1369).
3- برلين
وضعيت انتقال پايتخت در برلين تفاوتهايي با برازيليا و اسلام آباد دارد، زيرا برلين در گذشته پايتخت بوده و پس از فترت بعد از جنگ، مجدداً پايتخت آلمان شده است. گزينش بن به عنوان پايتخت به دنبال جدايي پس از جنگ نتوانست آرزوي بازگشت به برلين را از خاطر مردم آلمان بزدايد. پس از اتحاد دو آلمان در سال 1989، در متن ديباچه قانون اساسي آمده بود : « پايتخت آلمان برلين است و در نخستين فرصتي كه چنين تحولي امكانپذير گردد، برلين مجدداً بايد به عنوان پايتخت آلمان برگزيده شود ». بدين مناسبت، مجلس قوانين لازم را تصويب نمود و براي اين منظور نخست حوزه هايي از شهر برلين (كه عمدتاً بافت قديمي آن را تشكيل مي دادهاند) انتخاب شد تا پارلمان و ساير نهادهاي دولتي در آنجا استقرار يابند و بدين شكل مسير انتقال پايتخت هموار شد (امكچي، 1372).
تجارب ايران
تهران براي اولين بار توسط كريم خان زند براي مدت كوتاهي به پايتختي برگزيده شد اما به دلايل اقليمي و زيست محيطي (آب و هواي گرم تابستان و بوي نامطبوع)، پايتخت خود را به شهر شيراز، كه از اعتدال هوا برخوردار بود، منتقل نمود (آريان پور، شيراز پايتخت زنديان) .
سال 1364 هـ . ش. كه دويستمين سال پايتختي تهران بود (سعيدنيا، تهران پايتخت قاجاريه، پهلوي و جمهوري اسلامي) كم كم بحث انتقال پايتخت از تهران (براي دومين بار) مطرح شد.
پس از پايان جنگ تحميلي (1368)، اين امر به طور جدي پيگيري شد اما مراجع مسئول در آن زمان « ساماندهي تهران » را عمليتر و مناسبتر تشخيص دادند و از اجراي آن منصرف گشتند.
به رغم تلاش بسيار و اجراي طرحهاي عمراني متعدد، هنوز هم بسياري از مسايل تهران حل نشده باقي مانده است. به همين دليل از اواخر دهه هفتاد بحث انتقال پايتخت مجدداً از سوي برخي مسئولان مطرح شده است. اهدافي كه موافقان انتقال پايتخت مطرح ميكنند، تمركززدايي و حل مسايل تهران (مسايل ناشي از اندازه جمعيت و فعاليت از قبيل آلودگي هوا، ترافيك سنگين و غيره) از يك سو، و حفاظت از اركان حكومت و امنيت ملي در برابر آسيبهاي وسيع ناشي از زلزله و ساير خطرات احتمالي از سوي ديگر، مي باشد (غمامي، 1378). مطالعات اوليه در اين زمينه در سال 1368 با عنوان « بررسي مقدماتي انتقال مركز اداري ـ سياسي كشور » انجام شده است.
در مطالعه فوق الذكر، چهار گزينه براي محل پايتخت جديد مورد بررسي قرار گرفت :
داخل محدوده كلان شهري تهران، داخل منطقه شهري ساير شهرهاي ميليوني كشور، خارج از منطقه كلان شهري تهران اما در شعاع 200 كيلومتري آن، و در نهايت خارج از شعاع 200 كيلومتري تهران، كه با توجه به اهداف مطالعه، گزينه چهارم انتخاب گرديد.
زمان انتقال پايتخت بين 15 تا 25 سال برآورد شد و ميزان جمعيت آن در پايان دوره برنامهريزي با سه فرض در زمينه تعداد مشاغل انتقالي، 617، 077/1 و 095/2 هزار نفر برآورد شده است (مهندسين مشاور شارستان، 1368).